معماری

تماس با ما

نام شما (الزامی)

ایمیل شما (الزامی)

موضوع

پیام شما

یک دیدگاه

  1. پیرم وگاهی دلم یاد جوانی میکند
    بلبل شوقم هوای نغمه خوانی میکند
    همتم تا میرود ساز غزل گیرد به دست
    طاقتم اظهار عجز وناتوانی میکند
    بلبلی در سینه مینالد هنوز هم کین چمن
    با خزان هم آشتی و گل فشانی میکند
    مابه داغ عشق بازیها نشستیم وهنوز
    چشم پروین همچنان چشمک پرانی میکند
    نای ما خاموش ولی این زهره شیطان صفت
    با همان شورو نوا دارد شبانی میکند
    گر زمین دود هوا گردد همانا آسمان
    با همین نخوت که دارد آسمانی میکند
    سالها شد رفته دمسازم زست اما هنوز
    در درونم زنده است و زندگانی میکند
    با همه نسیان تو گویی کز پی ازار من
    خاطرم با خاطرات خود تبانی میکند
    بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی
    چون بهاران میرسد با من خزانی میکند
    طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند
    انچه گردون میکند با ما نهانی میکند
    میرسد قرنی به پایان وسپهر بایگان
    دفتر دوران ما هم بایگانی میکند
    شهریارا گو دل از ما مهربانان مشکنید
    ورنه قاضی در قضا نا مهربانی میکند

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.