معماری

روستای ایستا، عجیب ولی واقعی

سلام

این مطلب کمی تا قسمتی عجیب غریب است

بخونید ، بد نیست.

 جدا از قضاوت در مورد ایشان، همین که انسانهایی این چنین همچنان وجود دارند خیلی جالبه، کسانی که در تاریخ متوقف شده اند… ایستاده اند

حسین عسگری: در یکی از روزهای سرد پاییزی راهی منطقه طالقان شدیم. گزارش زیر حاصل همان دیدار است که در دفتر یکم «پژوهشنامه: مجموعه مقالات پژوهشی اداره کل میراث فرهنگی استان تهران» به چاپ رسیده است. این نوشته در اصل بخشی از مقاله آقای جانب اللهی با عنوان «نگاهی مردم شناختی به نگرش های دینی در روستا و شهرهای اقماری استان تهران» است.


* * * * * *

اهل توقف یا هادویان؟! این دو تعبیر از نگارنده است که با قراین موجود و مذکور در زیر انتخاب شده است.

از یک دهه پیش یک مجموعه مسکونی در نزدیکی شهرک طالقان بر کنار جاده جوستان شکل گرفته است که به دلیل شیوه خاص معماری نظر هر عابری به خود جلب می کند. ساکنین این مجموعه نیز به نحو اسرار آمیزی از مردم فاصله می گیرند. کسی را به حریم خود راه نمی دهند و با کسانی غیر از خود حشر و نشر ندارند.

از هر نوع مظاهر تمدن دوری می کنند و از سازه های تکنولوژی امروز گریزانند. در روشنایی فانوس، شب را می گذرانند و با اسب و قاطر سفر می کنند. با این عزلت گزینی و انتخاب زندگی رهبانی هاله ای از شایعات در اطراف خود پراکنده اند. مردم بومی که به درستی نمی دانند اینان از کجا آمده اند و چه مرام و مسلکی دارند. گاه آنان را اسماعیلی مذهب و زمانی از دراویش ترک دنیا گفته قلمداد می کنند.

نگارنده به کمک دو تن از پژوهشگران محلی [که به کمک هم مقاله ای نیز راجع به این گروه در نشریه تصویر ساوجبلاغ، شماره ۴۸، دیماه ۷۷، نوشته اند] نیمروزی مهمان پیر و مرشد آنان آقای ضیایی شدم و ساعتی با ایشان به گفتگو نشستم که حاصل این گفتمان با تلفیقی از اطلاعات مکتوب در پی می آید.

از هشتگرد راه افتادیم دوستی که قرار بود همراه و معرف ما باشد علی اللهی گفت و در ماشین کنار من نشست. از علی الله گفتنش معلوم بود که چندان امیدوار نیست آقای ضیایی ما را به خانه خود راه بدهد. در طول راه تا برسیم به طالقان بارها سفارش کرد که مواظب باشید او را نرنجانید و این رشته پیوند ما را از هم نگسلید. حتی وقتی از شیب جاده خاکی که رو به محله مورد نظر می رفت پایین رفتیم هنوز ۲۰۰ متر مانده به اولین خانه برسیم از راننده خواهش کرد توقف کند تا خود به تنهایی جلو رفته و اوضاع را بررسی کند. از حسن اتفاق در همین لحظه چند جوان به همراهی مرد میان سالی از خانه ای در انتهای کوچه مقابل ما بیرون آمدند. جوانان مرد را حلقه وار در میان گرفته پیش می آمدند، دوست ما به یک چشم بهمزدنی از ماشین پیاده شده خود را به او رساند و شروع به احوالپرسی کرد. سپس شادمانه به ما اشاره کرد که نزدیک شویم.

آقای ضیایی با خوشرویی ما را به داخل خانه اش دعوت کرد. از در بزرگ چوبی وارد خانه شدیم. حیاط خانه هیچ فضاسازی نداشت. از جوی خاکی که حیاط را از باغچه مقابل آن جدا می کرد، آب گل آلودی جاری بود. معماری خانه تلفیقی از معماری کویری و نقاط سردسیری بود. سه اتاق بزرگ در یک ردیف ساخته شده ورودیه آنها داخل ایوان کوچکی بود که در وسط قرار داشت. اتاق میانی در و پنجره ای به سبک ارسی های قدیم داشت. آقای ضیایی ما را به یکی از اتاق ها هدایت کرد. اتاق نیز هیچ آرایه ای نداشت. همه چیز به صدسال پیش ماننده بود. کف اتاق با حصیر فرش شده و دیوارها اندود خاک و گچ داشت (البته نه گچ کارخانه ای). تنها وسیله زندگی موجود در اتاق یک بخاری هیزمی دوکاره بود. آقای ضیایی توضیح داد این بخاری را یکی از جوانان مبتکر ساخته است. در کنار آتشدان بخاری محفظه فرمانندی اضافه کرده است که از آن برای نان پزی استفاده می کنیم. سوخت ما از هیزم است. هیچ وسیله برقی یا گازی به کار نمی بریم. فقط برای روشنایی از نفت استفاده می کنیم زیرا استفاده از پیه سوز برایمان مقدور نیست یعنی روغن آن پیدا نمی شود.

نان را از گندمی تهیه می کنیم که در کشت آن شرایط خاصی رعایت شده است مثلا” بذر آن باید بومی باشد، در زمینی که اصلاحات ارضی نشده و مالک آن حقیقی است با روش سنتی (گاوآهن) کشت شود، با آب چشمه یا رودخانه و قنات آبیاری کرده و کود حیوانی به آن داده باشند. در یکی از روستاهای طالقان یک کشاورز را پیدا کرده ام که با این شیوه و شرایط کشاورزی می کند. هر سال بذر بومی به او می دهم و او برای گندم می کارد. خودم این گندم را در آسیاب آبی که با دست خود ساخته ام آرد می کنم و می دهم نان می پزند. قاتق نانمان نیز بیشتر ماست و لبنیاتی است که خود به عمل می آوریم. گوشت کم می خوریم و اگر بخوریم باید از حیوان نر باشد. پوشاک و مفرش مورد نیازمان نیز خود تهیه می کنیم یا از صاحب حقیقی آن می خریم. 

از آقای ضیایی پرسیدم شما در این مورد از چه کسی الهام گرفته و پیروی می کنید. گفت: ما از مقلد آیت الله میرزا صادق تبریزی هستیم که از مجتهدین دوره مشروطیت بوده اند. ما در این تقلید بنا را بر توقف گذاشته ایم چون ایشان حکومت مشروطه را شرعی نمی دانست و آنچه را که با دولت در ارتباط بود مورد شبهه می دانست. لذا ما هم از همان اصول پیروی می کنیم. زیرا حکومتی که از طرف مردم انتخاب شود به هر شکلی که باشد مشروعیت ندارد.

پرسیدم چرا توقف دارید مگر ایشان جانشینی برای خود مشخص نکردند؟ گفت: آقای سیدحسین نجفی طباطبایی از شاگردان ایشان بود که در سال ۱۹۳۹ قمری فوت کردند. تا زمان حیات دویست خانوار از مقلدین آیت الله میرزا صادق از ایشان دستور می گرفتند. هر هفته در یک خانه مجمع داشتیم و در حضور خودشان جلسه تشکیل می دادیم و مسائل و مشکلات خود را حل و فصل می کردیم. بعد از فوت ایشان عده ای از مقلدین از پسرشان آقا سیدجواد که از بهره علمی کافی برخوردار نبود تقلید کردند ولی حدود ۱۳ تا ۱۴ خانوار که ما نیز از آن جمله هستیم ایشان را نپذیرفتند. چون ممکن بود اختلافی پیش آید در سال ۱۳۶۶ شمسی ما ۱۳ خانوار از تبریز کوچ کردیم. اول به تنکابن رفتیم و چون در آنجا دچار مشکلاتی شدیم در سال ۱۳۶۹ به طالقان آمدیم و در اینجا سکونت اختیار کردیم.

طالقان را به این دلیل انتخاب کردیم که در اخبار معصومین احادیثی راجع به طالقان وجود دارد به این مضمون که برخی از یاران امام زمان در اینجا به امام می پیوندند. به علاوه، پیش از این سفرهای زیادی به طالقان داشتیم و با این منطقه آشنا بودیم. اول در نظر داشتیم که در اورازان که مردم آن بیشتر سید و عابد و پاکدامن هستند اقامت کنیم ولی چون دور از شهر بود پس از جستجوی زیاد اینجا را که هم کنار رودخانه بود و به آب دسترسی داشتیم و هم به شهر نزدیک است مناسبتر یافتیم.

مدتی در کنار رودخانه چادر زدیم و بعد زمین آن را از صاحبش خریداری کرده و خانه ساختیم. پرسیدم آیا در همه احکام شرعی بنا را بر توقف گذاشته اید؟ گفت: طبق رساله ایشان عمل می کنیم در هر مورد که حکم آن را ندانیم متوقف می شویم مثلا”، چون الان در مورد ازدواج جوانان نمی دانیم حکم چیست جوانان را از ازدواج منع کرده ایم. حتی برای بچه ها شناسنامه نمی گیریم. در بیرون از این محله به جستجوی کار نمی رویم. فقط به کارهایی که زمینه آن در اینجا فراهم است مثل زراعت و دامداری در سطح خیلی محدود یا آهنگری و نجاری و بنایی در حد نیاز خودمان می پردازیم.

مخارج زندگی خود را بیشتر از طریق فروش املاکی که در تبریز داریم تامین می کنیم. آخرین سئوال این بود که این وضع با این کیفیت چگونه و تا کی ادامه خواهد یافت و ایشان پاسخ دادند: زمان اکنون آخرالزمان است یعنی آخر آخر الزمان است. آخرالزمان از دوره مشروطیت شروع شد که مردم در تعیین حکومت دخالت داده شدند. اخباری وجود دارد که بالای شهر ری زیر کوه سیاه اختلافی بین دو فرقه عجم پیدا شده دامنه آن گسترده و جهانی می شود. در اخبار است که حکومت باید به هر صنفی برسد که وقت ظهور کسی مدعی نباشد اگر حاکم شده بود عدالت را اجرا می کرد و حالا آن دوره است. لذا  برای مسایل روز به اخبار آخرالزمان رجوع می کنیم. چکیده این اخبار برخلاف سلیقه اهل زمان است.

منبع: http://www.savojbolaghi.blogfa.com

بخش نظرات را باز میگذارم، ولی لطفا در مورد سنت و مدرنیته و تحجر و این چیزها ننویسید

نگاه مردم شناسی به این مسئله داشته باشید زیبا تر است

التماس دعا

یاحق

برچسب‌ها: جامعه مجازی بافرانیان, یادداشت

همچنین ببینید

ان سوی نمایندگی (قسمت دوم)

مجلس در راس اموراست. مجلس خانه ملت است. تا انتخابات نمایندگی مجلس شورای اسلامی فرصت …

یک دیدگاه

  1. سید تقي افتخاری طالقانی

    زمان ، زمان خانه نشینی نیست. باید توی دهن مستکبران زد مثل آمریکای جنایتکار. خدایا عاقبت ما را بخیر کن

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.