معماری

بافران عروس کویر

بافران

بافران، قریه و بلکه قصبه ای[۱] است در طرف شرق نایین و پس از محمّدیه از تمام اطراف نایین، بزرگتر و پرجمعیت تر است[۲]. بافران از شمال به نایین و دشت کویر، از غرب به بخش کوهپایه، از شرق به شهرستان طبس و از جنوب به اردکان محدود است. آب و هوای کویری بافران باعث شده تا حد اکثر حرارت در تابستانها به ۴۱ درجه سانتیگراد و در زمستانها به ۹ درجه زیر صفر برسد. از لحاظ جغرافیایی در ۵۶/۵۴ طول شرقی از نصف النهارگرینویچ  و ۵۰/۳۳ عرض شمالی از خط استوا قرار دارد و ارتفاع آن نسبت به سطح دریا و آبهای آزاد، نزدیک ۱۵۱۰ متر است که نسبت به شهر نایین حدود ۳۰ الی ۴۰ متر، اختلاف سطح دارد. بافران دارای ۶۰۰ خانوار و مطابق آمار مرکز آمار ایران در سال ۸۵  هجری شمسی دارای ۲۱۳۸ نفر جمعیت (۱۰۳۵  نفر مرد و ۱۱۰۳ نفر زن) است[۳].

وجه تسمیه بافران

بسیاری از نامها و اسامی روستاها و شهرهای کشورمان برای مردم زمان ما نا مفهوم و ناشناخته است. چه بسا اسم شهرها و روستاها و آبادیها ، بر اساس تفکرات و اندیشه ها و حوادث زمانهای گذشته و شاید چندین هزار سال پیش، تعیین شده است و یا این که مردم هر محل، محل سکونت خود را بدان نامها خوانده اند. ممکن است بسیاری از این اسامی و اَعلام را مردم دوران ما نشناسند و یا از چگونگی نامگذاری آن بی خبر باشند و ریشه و مبنای واژه ها را در فرهنگها و کتابهای لغت نتوانند پیدا کنند وگاهی نمی دانند که این واژه از زبان عربی و یا زبان دیگری چگونه وارد زبان پارسی شده است. وجه نامگذاری بسیاری از اعلام و اسامی بر اساس و مبنای علمی و منطقی نیست و بیشتر بر حسب حدس و گمان و اقوالی است که سینه به سینه به زمان ما رسیده است. چه بسا از مناطق و مزارعی که به نام آباد کننده و یا اوّلین فرد ساکن در محل به نام او نامگذاری شده است. در مبحث ریشه شناسی و اتیمولوژی که از مباحث زبان شناسی است به وجه نامگذاری اماکن و اعلام با توجّه خاصّی پرداخته شده و سعی بر آن است که تعریف دقیق و منطقی از علّت نامگذاری ارائه دهند. وجه نامگذاری بافران از قدیم تا به حال، برای مردم ساکن در این دیار، مبهم بوده و هنوز هم نمی توان با نظر قطعی در این مورد سخن گفت. مؤلّف گرانقدر کتاب فرهنگ جامع نامها و آبادیهای کهن اصفهان در این باره نظر جالبی دارد و از نام بافران به بزرگی یاد کرده و می نویسد: «در این جا توضیحات دیگری را زاید دانسته به نام باشکوه آن می پردازیم. در ظاهر امر، چنین به نظر می رسد که تقطیع این نام واژه ( با + فر + آن ) باشد؛ یعنی محلی منسوب به فرّ و شکوه یا جایی که  فرّ و شکوه و جلال بسیار دارد. این تقطیع با  موازین اشتقاق سازگار است ولی  به  حکم این که در این زیستگاه، آب فراوان بوده و در گورآباد بافران ، آسیابی[۴] وجود داشته که ویرانه های آن هنوز برجاست به ذهن می رسد که در این واژه باید اشاره به آب شده باشد . تلفظ و تداول  عامه هم این معنا را می رساند ؛ چون که مردم آن را ( باف + ران ) تلفظ می کنند و اگر این واژه را به صورت کامل، تقطیع کنیم می شود « باف+ ر+ آن » و باید هم تقطیع چنین باشد چون تداول عامه به هر حال در شناخت معنای نامواژه مؤثّر است . جزو اول « باف » خود از دو جزو « ب + آف » ترکیب شده ، جزو اول « ب » تخفیف یافته « به » به صورت قدیمی « وِه » است یعنی خوب و عالی و جزو دوم آن «آف » معادل «آپ » به معنای آب است و می دانیم که حرف « پ » به « ف » تبدیل می گردد و امّا جزو سوم « ر » حرف هموند است و « آن » پسوند کثرت و نسبت است. بنابراین بافران  یعنی « به + آب + آن » یعنی جایی که آب خوب و فراوان دارد[۵].

هر چند در وجود آب فراوان در بافران و به خصوص در محله هایی مانند دجله که به سبب پر آبی به این نام خوانده شده شکّی نیست و حتی کتاب تاریخ نایین ،کوچ اعراب عامری را از سفلای اردستان به بافران، به دلیل وجود مراتع و چراگاه خوب این منطقه می داند[۶] ولی پذیرفتن این وجه نیز با توجّه به پیچیدگی و گستردگی آن جای تأمّل دارد.

وجه دیگر که آن هم خالی از اشکال نیست کلمۀ بافران را برگرفته از نام دانشمند قرن پنجم و ششم هجری، شیخ ابواسحاق بادرانی می داند. یاقوت حموی در معجم البلدان دربارۀ بافران می نویسد: « بادران بالراء و الف و نون مِن قری اصبهان ثم مِن اعمال نایین، منها ابواسحاق ابراهیم بن عبدالله بن محمد البادرانی، مات فی ذی الحجه سنه ۵۱۶  ». بادران ، باد ، را و الف و نون  از روستاهای اصفهان و از توابع نایین است و از آنجاست ابو اسحاق ابراهیم بن عبدالله البادرانی که در ذی الحجه سال ۵۱۶ درگذشته است[۷]. دهخدا نیز در توضیح کلمۀ بادران به نقل از  معجم البلدان  چنین می نویسد: « از قریه های اصفهان و از اعمال نایین است » و در توضیح بادرانی می نویسد: « منسوب به بادران که  قریه ای است از قرای واقعه بین نایین و بادران از نواحی اصفهان، ابراهیم بن عبدالله بن محمد البادرانی مکنی به ابواسحاق متوفی در ذی الحجه سال ۵۱۶ هجری از دانشمندان است .[۸]» آنچه در توضیح دهخدا کمی عجیب به نظر می رسد و شاید بتوان آن را دلیلی بر « بادرانی» دیگر دانست این است که می گوید: « منسوب به بادران که قَریه ای است از قُرای واقعه بین نایین و بادران از نواحی اصفهان ». حال با توجّه به منابع موجود، دقیقاً مشخص نیست که بادران واقع در بین نایین و بادران از نواحی اصفهان، کجاست. آیا منظور یاقوت حموی و به تبع آن دهخدا ، همین بافران بوده  و یا  اینکه بادران ذکر شده، روستای دیگری بوده و استناد به نام شیخ ابواسحاق بادرانی نمی تواند دلیل  و توجیه  مناسبی برای نامگذاری بافران به این نام باشد.

وجوه دیگری نیز برای نام بافران ذکر شده است؛ از جمله این که بافران را مرکّب از دو کلمه ( باد +  بوران ) می دانند که به مرور زمان به صورت بادران و بعدها با تبدیل « دال » به « فا » به صورت بافران در آمده است. وجه دیگر، بافران را مرکّب از ( باد + ران ) می داند. بر خلاف نظر مؤلّف « فرهنگ جامع نامهای آبادیهای کهن اصفهان » که واژۀ آب را در لغت بافران، برجسته دانسته بود؛ در این نظر، عنصر اصلی لغت بافران را باد تشکیل می دهد. وزش بادهای سوزان و شدید در این منطقه با توجّه به این که بافران حدود ۳۰  الی۴۰ متر از سطح شهرستان نایین پایین تر است، درست تر و پذیرفتنی تر به نظر می رسد . در فصل پاییز و بیشتر ماههای سال، وزش بادهای شدید همراه با طوفانی از شن و گرد و غبار، روستا را می پوشاند و این می تواند دلیلی باشد بر وجه نامگذاری بافران که ابتدا بادران ( محل وزش بادهای شدید ) بوده و کم کم به علّت سهولت تلفظ و دیگر عوامل زبانی به صورت بافران درآمده است. دهخدا در توضیح کلمۀ  بادران می نویسد: « نام فرشته ای است که باد را حرکت می دهد و از جایی به جای دیگر می‌رود[۹]. نقش باد و اعتقاد به فرشتۀ باد از جمله نمودهای مذهبی دین زرتشتی است و این توجیه نیز می تواند مبنایی بر علّت نامگذاری بافران باشد.

   نتیجه: این کلمه ( بافران ) کلمه ای باستانی و قدیمی است و ذکر وجوه مختلف ، ناشی از گستردگی و ظرفیت والای کلمه در قبول و پذیرش وجوه مختلف است. به عبارت دیگر، وجود ابهام در علّت نامگذاری بافران و چند بعدی بودن آن نشان دهندۀ قدمت و پیشینۀ گستردۀ این سرزمین نیز است.

 

حدود و موقعیت بافران

بافران با قرارگرفتن در کنار راه ارتباطی تهران – بندر عباس از موقعیت استراتژیک و خاصی برخوردار است. از لحاظ جغرافیایی در ۵۶/۵۴ طول شرقی از نصف النهار گرینویچ و ۵۰/۳۳ عرض شمالی از خط استوا قرار دارد و ارتفاع آن نسبت به سطح دریا و آبهای آزاد، نزدیک ۱۵۰ متر است که نسبت به شهر نایین، حدود ۳۰ الی ۴۰ متر، اختلاف سطح دارد[۱۰]. بافران از سه محلۀ برجسته و مهم دجله، سقره و محلۀ بالا تشکیل شده است. البته در دل این محله ها، جاهایی نیز به عنوان محله های فرعی به وجود آمده که محله های دروازه بالا، دروازه پایین، جلوخون (جلو خان) سرسنگ، گودالو و پارکی از این دسته اند. شکل گیری این محله ها برای تکمیل کردن عدد هفت محله، مانند محله های هفت گانۀ نایین بوده و اگر محله های فرعی را نیز به حساب بیاوریم در مجموع محله های هفت گانۀ بافران از این قرار است: دجله، سقره، محله بالا، دروازه، جلو خان، سرسنگ یا  «گودالو » و محلۀ پارکی. شاید چنین توجیهی به مناسبت عقیده و اعتقاد به تقدّس عدد هفت ، بی پایه و اساس به نظر برسد ولی آنچه دربارۀ موقعیت شهرها و روستاهای ایران و هسته های شکل گیری آنها مورد توجّه است نقش محله ها و همچنین مرکزیت و اهمیتشان در ادارۀ محل زندگی آنها بوده است. به جز محلۀ جلو خون، دروازه و محلۀ بالا که هر کدام با توجّه به نقش و موقعیت خاص آنها به این نامها نامگذاری شده اند؛ وجوه نامگذاری محله های بافران نیز مانند خود بافران، بر اساس استدلال و دلیل موجّهی نیست.

موقعیت کوهپایه ای، ناهمواریها و شیب زیاد بافران و اختلاف سطح۳۰ الی ۴۰ متر بافران با نایین، باعث ایجاد مشکلات فراوانی به خصوص در زمان بارندگیهای سیل آسا می شود. تعبیۀ مکانهایی چون پارکی و لاجاره ( محل تجمع آب باران و برف در کنار قلعۀ رستم و انتهای محلۀ سقره) گره گشای این مشکل بوده است.

محله دجله در هستۀ اولیۀ بافران از جایگاه و موقعیت خاصّی برخوردار است. وجود آب فراوان در این قسمت که در شمال شرقی بافران، قرار دارد باعث شکل گیری سنگ بنای بافران شده است. این ناحیه را به  خاطر آب  فراوانش به دجله نامگذاری کرده اند. وجود قلعۀ رستم و قدمگاه امام رضا ( ع ) ، قلعۀ علی آباد و بنای تاریخی یخچال در محلۀ دجله، نشان دهندۀ اهمیت این منطقه بوده است.

از دیگر مناطق مهم و کلیدی بافران محلۀ دروازه است که در منتهی الیه جنوب غربی بافران قرار دارد. نامگذاری دروازه به خاطر وجود دروازه های چوبی بوده و در واقع درب ورودی بافران نیز بوده است. محلۀ سر سنگ و گودالو نیز از دیگر محله های بافران است که به خاطر زمین سنگی آنجا به این نام معروف شده است. این محله در مجاورت پارکی و قلعۀ رستم قرار دارد و با مصلّی و جلو خون نیز در ارتباط است. مصلّی در مجاورت حسینیۀ بافران قرار دارد. مصلّی و حسینیه از بناهای دورۀ اسلامی بافران هستند که امروز از مصلّی چیزی بر جای نمانده و در حدود آن ، کتابخانه و مرکز فرهنگی نیستانی قرار دارد.

از دیگر محله های برجستۀ بافران، محلۀ سقره است. محله ای که به خاطر زمین سنگی و پر از سقر ( تکه های بزرگ سنگ ) به این نام، معروف شده است. سقره در منتهی الیه جنوب شرقی بافرن قرار دارد. رباط عباسی، منزل امیر خان عرب بافرانی و شترخوابها از نقاط دیدنی این محله بوده است. رباط عباسی که مابین دروازه پایین و سقره واقع شده کاروانسرایی بوده که شاه عباس صفوی در سفری که پیاده به سوی مشهد الرضا ( ع ) مشرّف شده احداث نموده است. وجود چنین کاروانسرایی و همچنین منابع آب و مراتع فراوان باعث شده که بافران نیز از نقاطی باشد که کاروانهای بسیاری در هنگام کوچ خود در آن توقف نمایند تا آنجا که طبق گفتۀ جناب آقای محمد حسین شهریاری بافرانی که از معتمدین و فضلای بافران به حساب می آیند در قباله ای قدیمی چنین مطلبی ذکر شده است: « خانۀ حاج شهریار واقع در پای منار حدّی به جوب ساربانها  ». البته امروز از آن بنای تاریخی نیز اثری بر جای نمانده و به جای آن مجتمع بقیه ا… الاعظم ( عج ) خودنمایی می کند.

آخرین حد سقره به لاجاره ختم می شود. لاجاره گودالی است که همچون « پارکی»  محل تجمّع آب برف و باران است. شکل و موقعیت ظاهری بافران و شیب زیاد آن باعث شده که از قدیم، نقاطی برای جمع آوری آبهای سطحی تعبیه شود. لاجاره، پارکی و کتلها این وظیفه را بر عهده داشته اند تا از تجمع آب و سرازیر شدن آن به داخل روستا جلو گیری نمایند.

 

هستۀ اولیه بافران

هستۀ اولیۀ بافران آنگونه که از شواهد تاریخی و شفاهی استنتاج می شود مکانی بوده که به شهر « عُذرا یا عذری » معروف بوده است و امروز به نام « شهر گم شده » از آن یاد می کنند . حدود آن در حوالی مزرعۀ کچوییه و کنار بنای «یخچال باستانی » بوده است .

عده ای دیگرهستۀ اولیۀ بافران را در حوالی مزارع میرشبلی و شدّاد می دانند. جایی که در حوالی آن ، عمارت مخروبه ای است که به شاهجهان ( شاجون ) معروف است و نام اصلی آن سلطان چشم جهان است و مطابق نوشتۀ  مورخ سال ۷۴۴ وی از بزرگان بوده و در زمان سابق، اهالی بافران و مزرعه امام برای برآورده شدن نیازشان برای او نذرها می کردند و شبها چراغ بر سرآن قبر، روشن می کردند ولی اکنون آثارآن توجّه به کلی از میان رفته است[۱۱]. وجود نشانه های حیات و زندگی مردم در این اماکن ، آنجا بیشتر نمود می یابد که مؤلّف تاریخ نایین ، مزارع میرشبلی ، گورآباد ، شهداد، قادری ، مزرعۀ پیر و کچوییه را در شمار روستاهای شهرستان نایین ، ذکر می کند[۱۲].

شاه جان که امروز به صورت قلعۀ مخروبه ای باقی مانده از جمله مکانهایی است که به نقل از پیران و ریش سفیدان به صورت روستایی پر جمعیت و تحت سیطرۀ پادشاه شدّاد بوده است .

نظر درست تر و علمی تر که می توان آن را با دلایل عقلی و نقلی ثابت کرد، وجود هستۀ اولیه بافران در حوالی قلعۀ رستم و قنات دیره ( دَرّه ) است . قلعۀ رستم ، قلعه ای است که بر روی تپّه های عظیم رسی بنا شده است. معماری و نحوۀ ساخت آن به گونه ای است که در امتداد قلعۀ محمّدیه و انارک قرار دارد و از برجکهای آن برای علامت دادن به یکدیگر استفاده شده است. علاوه بر این، قلعۀ رستم در امتداد سه قلعۀ دیگر بافران[۱۳]، قلعۀ ریگ در قسمت جنوب غرب بافران، قلعۀ رضی یا بِربِندو در جنوب شرقی و قلعۀ علی آباد در شمال شرقی بافران قرار دارد و نگهبانان بافران از برجکهای قلاع ذکر شده کار محافظت از روستا را بر عهده داشته اند. طریقۀ خاص آنها برای پیغام دادن و اطلاع از هوشیاری همدیگر نیز جالب بوده است. نگهبانی در قلعۀ رستم با صدای بلند می‌گوید « خوابت  نبرد » از طرف  مقابل و در امتدادآن در قلعۀ ریگی نیز نگهبان با صدای بلند می گوید « بیدار باش » از سوی دیگر از قلعۀ علی آباد ندا می آید که « چُرتت نزند » و از سوی قلعۀ رضی نیز می گویند « هشیار باش » که بر روی هم قطعه ای آهنگین به دست می آید:

خوابت نبرد  بیدار باش

چرتت نزند  هشیار باش

در بیشترکتابها تنها به ذکر نامی از این قلعه بسنده کرده اند و گویا عمدی درکار بوده تا از نقش و اهمیّت این اثر باستانی و زیبا بکاهند. در کتاب تاریخ نایین به آن اشاره ای جزئی و نادرست شده است : « قلعۀ مخروبه ای ! در بافران است که به قلعۀ رستم معروف است و چاهی در آنجاست که پیرامون آن افسانه هایی شهرت دارد »[۱۴]. دیگر کتابها که درباره نایین نوشته شده به استناد سخن نویسندۀ تاریخ نایین، بسنده نموده و از تحقیق در معماری و پیشینۀ آن خودداری کرده اند .در دوران اخیر مؤلّف گرانقدر جناب آقای دکتر صفی نژاد در کتاب ارزشمند خود، نظام آبیاری سّنتی در نایین، دربارۀ قلعۀ رستم چنین می نویسند: « در جنوب غربی روستای تاریخی بافران،  قلعۀ مستطیل شکل کهن و با عظمتی به نام قلعۀ رستم دیده می شود. دیوارهای ضخیم و بلند دفاعی، خشتهای قطور و ارتفاع زیاد از سطح عمومی روستا، دروازۀ ورودی به قلعه، برج و باروهای اطراف دیوارها، شگفتی و عظمتی خیره کننده به این قلعه داده است[۱۵].

چهار برجک در چهار طرف قلعه همراه با سوراخهای تیر به منظور تیراندازی در مواقع جنگ از ویژگیهای خاصّ قلعۀ رستم است. وجود انبار آذوقه و اتاقهای کوچک و تو در تو در درون قلعه، نشان دهندۀ دوراندیشی مردم بافران برای استفاده در مواقع بحرانی بوده است. اتاقهای کوچک و گلی به صورت دو طبقه ساخته شده و هر یک تعلّق به خانواده ای داشته که امروز به تلّی از خاک و خاکستر تبدیل شده است. حفر چاه آبی در میان قلعه نیز از دیگر نکات قابل ذکر است. چاهی که در میان اهالی به چاه دیو معروف است و در حال حاضر به کلی مسدود شده و تنها جای حلقۀ چاه را می توان در میان خرابه ها مشاهده کرد .لازم به ذکر است که آب مورد استفادۀ ساکنان قلعه با تدبیر و برنامۀ خاصّی تأمین شده است. با توجّه به ارتفاع حدود ۲۰ متری قلعه از سطح زمین، حفر چاه و رسیدن به آب با مشکلاتی همراه بوده و تنها راه برای حل مشکل، ایجاد کانال و پشته ای از مسیر آب قنات درّه به زیر قلعه بوده است. هنوز هم مسیر کانال در خانۀ مجاور قلعه ، قابل مشاهده است. پس از هدایت آب از مسیر قنات به زیر قلعه، از درون قلعه با کندن چاه به کانال مورد نظر متّصل شده و از آب شیرین قنات درّه در مواقع بحرانی استفاده می کرده اند . این کانال با توجّه به مسایل امنیتی، از دید و نظر مردم مخفی بوده است.

آنچه قلعۀ رستم را از میان قلاع هفت گانۀ[۱۶] بافران، متمایز می کند، موقعیت و جایگاه ویژۀ آن است.  وجود تپّه های رسی و غیر قابل عبورکه قلعه بر روی آن ساخته شده، نزدیکی با قنات دَرّه (دیرَه) و از همه مهمتر مجاورت با قدمگاه آقا علی بن موسی الرضا (ع) از دیگر وجوه متمایز قلعۀ رستم نسبت به دیگر قلعه هاست. دیوارهای قلعه از گل و خشت  و به صورت چینه[۱۷] ساخته شده است. خشتها قطور و سنگین و ابعاد آن در حدود ۲۵ × ۲۵ ×۵  سانتیمتر است. در سر در ورودی قلعه، دروازه ای دیده می شود که تنها راه ورود و خروج به قلعه است و روبروی قدمگاه قرار دارد. بلندی دیوارها تا ۴ متر می رسد و بر کنگره های آن آثار چوب و ساروج و در پاره ای موارد، گچ نیز به چشم  می خورد. وجود خندقی عریض در پای قلعه نیز از دیگر موارد جهت جلوگیری از ورود مهاجمان به درون قلعه بوده که در حال حاضر از آن نیز اثری برجای نمانده است. در وصف قلعۀ با شکوه رستم، شاعر خوش قریحه و توانا، جناب آقای محسن عرب بافرانی ( بها ) چنین می سراید:

 

ای قلعۀ رستم که چنین برجایی دارم سخنی با تو اگر با مایی
با آنکه تو را خسته به جا می بینم               . همسایۀ سو و دهکی و نایی [۱۸]                       .
 در وحشت بیگانه گریز از تنها                . البرز و دماوند من تنهایی                               .
چون مرغک پرگسسته ای آسوده           . از سوزش برف و آتش گرمایی                    .
از هیبت پرشکوه تو دانستم                     . تو لطف اهورا کرم مزدایی                         .
انده نخورم که در کویری خشکی              . تو سرو منی چه سرو خوش بالایی              .
با آنکه زمانه ات چو من آزرده              . چون طوطی طبع من تو شکرخایی              .
صدشکر کنم ز جان و دل یزدان را       . هر صبح چو بینمت که پا برجایی                .
در چینه و برج تو  بود آثاری               .          .            . از دست هنرمند نگارآرایی                                .
بر کنگرۀ ز کف ربودۀ گردونت            . بینم ز خدا نشان ناپیدایی                            .
در پیکره ات راز هزاران درد است         . ای قلعۀ رستم که چنین برجایی                    .
تو سایۀ لطف ایزدی در بافر[۱۹]                  . یا لطف اهورا که رسد برمایی                     .
بر من که تو را عاشق مجنون بودم             . تو قافله سالار دل شیدایی                               .
تو سمبل غارتگری دورانی                        . صد شکر ولی باز تو پابرجایی                      .
دانم که تو از گفتۀ من خرسندی               . داری به خدا مردم روشن رایی                   .
چون شعر بها تو جاودان می مانی             . تو لاله و شمشاد کویر مایی                             .

 

پادرخت و قدمگاه امام رضا ( ع ) درکنار قلعۀ رستم از دیگر نکات بارز قلعه برای معرفی آن به عنوان هستۀ اولیۀ بافران است. در کتاب تاریخ نایین به این مکان، اشاره شده و می نویسد: « درختی نزدیک بافران است که به درخت ( موم رضا ) یعنی امام رضا ( ع ) معروف است و پایابی[۲۰] هم بدانجاست که حضرت رضا ( ع ) در زیر آن درخت، غذا تناول فرموده و در آن آب، وضو ساخته است. شاه عباس کبیر هم در نذری که پیاده به خراسان داشته، مسیرهای حرکت امام رضا ( ع ) را پیگیری کرده و در آن مکانها به یادگار، بنایی ساخته است. از جملۀ این بناها می توان به سالن غذاخوری قدمگاه بافران در کنار قلعۀ رستم، اشاره کرد که بر روی دیواره های آن کاسه و بشقابهای قیمتی به کار رفته است[۲۱]. از جمله ویژگیهای قابل ذکر قدمگاه، وجود درختی است که به درخت امام رضا ( ع ) معروف است  و در بین اهالی از احترام و قداست خاصی برخوردار است. بر شاخه های آن، دخیل می بندند و از برکت آن، خواستار گشایش گره های زندگی خود هستند. آنگونه که پیران می گویند مدتی درخت، خشک می شود و دوباره از دل خشکیدۀ آن، درختی جوانه می زند و سبز می شود. قدمگاه از اتاقهای بزرگ و مفروش با نقاشیهای مذهبی و همچنین حیاط بزرگ و باصفایی، تشکیل شده است. عصر پنجشنبه، مردم در این مکان، گرد می آیند. راز و نیاز می کنند و اگر نذری داشته باشند سفره می اندازند[۲۲].

از دیگر بناهای ساخته شده توسط شاه عباس، رباط یا کاروانسرای عباسی است که روزگاری محل استراحت کاروانها بوده و امروز از آن مکان تنها نامی بر جای مانده است.

‌دیار دلاوران

آنچه در کتب تاریخی و به خصوص تاریخ نایین به آن پرداخته شده مؤیّد این نکته است که بافران در روند تحوّلات اجتماعی منطقه و به خصوص شهرستان نایین، نقش کلیدی و موثری داشته است. بنا به اظهار نظر نویسنده کتاب تاریخ نایین در زمان کریم خان زند و بعدها در دوران قاجار، امنیت راههای مهم و ارتباطی کاشان تا یزد وکرمان به عهدۀ تفنگچیان بافرانی بوده است. دلاوری بافرانیها در زمان کریم خان زند، باعث شدکه کریم خان به میرزا معصوم، حاکم وقت نایین، لقب خانی بدهد و در زمان حکومت جلال الدوله سلطان حسین میرزا، پسر ظل السلطان پسر ناصر الدین شاه، امیرخان عرب بافرانی، رییس راه نایین و یزد بوده است. فرزندان امیر خان به نامهای عزیزالله خان ، محمد قلی خان ، حبیب الله خان ، شکرالله خان ، الله یار خان و گلباز خان به خاطر رشادت و شجاعت در میان مردم ، ‌محترم بوده اند. در وصف دلاوری حبیب الله خان و به یادبود اوکه در شیراز به دست سارقین کشته شده ، قطعه شعری سروده شده که بر سنگ مزارش خودنمایی می کند:

دست قضا چو تیغ ز جلد قدر کشید                .       خورشیدعمر،‌چادر ظلمت به سرکشید           .
مقتول شد حبیب ز بیداد سارقین                    .       وانگه امیر از غم او نعره بر کشید                          .

آنچه باعث شدکه از قدیم و  به خصوص از زمان کریم خان زند به بافران، دیار دلاوران بگویند از این قرار است که « اقوام بیابانگرد و وحشی همه ساله یکی دوبار به حوالی یزد و بیابانک آمده و مزاحم زائران مشهد الرضا ( ع ) می شدند و کسی را یارای مقابله با آنها  نبود. میرزا معصوم، حاکم وقت نایین که مادرش بافرانی بود، خدعه ای به کار برد و آن این بود که چهارصد نفر از تفنگچیان رشید بافرانی را برگزید و در لباس زن و پیرمرد به راه انداخت. اقوام بیابانگرد و وحشی وقتی به قافلۀ مزبور رسیدند به خیال لقمۀ لذیذی در صدد غارت اموال و آزار مسافران برآمدند ولی لقمۀ مزبور، گلوگیرشان شد زیرا مردان مسلّح، چادرها را از سر افکنده و آنها را از دم تیغ گذراندند. میرزا معصوم دستور داد تا سرهای بریده را در جوال کردند و به درگاه شاه زند فرستادند. شاه از مشاهدۀ سرهای کسانی که بارها زائران را شربت شهادت نوشانیده و اموال آنها را به یغما برده بودند خوش وقت شد و خلعت گرانبهایی را برای میرزا معصوم با فرمان لقب خانی فرستاد»[۲۳]

نمونه ذکر شده یکی از موارد بی شماری است که در دل تاریخ این سرزمین نگاشته شده است. پیش از این به قتل عام مردم بافران، به خاطر عدم سازش با اقوام متجاوز افغان و مغول اشاره کردیم و امروز هم پس از گذشت سالها و قرنها، روحیۀ شجاعت و دلیری و مردانگی در وجود مردم این خطّه موج می زند. حمایت از مظلوم و دشمنی با ظالم در همۀ عرصه ها از جمله خصوصیات بارز و شاخص مردم این منطقه است. در زمان انقلاب و در اوج تظاهرات مردمی علیه رژیم منحوس پهلوی نیز حضور مردم بافران در عرصه های اجتماعی و انقلابی، برجسته بوده است . این روحیۀ دلاوری و مردانگی یک بار دیگر، پس از انقلاب در عرصه های جنگ تحمیلی نمایان می شود و با تقدیم بیشترین شهید و جانباز و آزاده در میان روستاهای بخش مرکزی شهرستان نایین، برگ زرّین دیگری به کتاب افتخارات و دلاوریهای مردم بافران افزوده می شود.

 

 

 

 

مردم بافران

ساکنان اولیۀ بافران ، عجمها بوده اند. مذهب و دین آنها نیز در ابتدا زرتشتی بوده و با تابیدن  نور اسلام  به اصفهان و یزد ، مردم این دیار نیز به دین مبین اسلام ، مشرّف شده اند . وجود مراتع و آب فراوان در بافران، باعث شد که عربهای بنی عامر که معمولاً گله داری می کردند، از سفلای اردستان به سمت بافران ،کوچ کنند و به دلیل موقعیت مناسب بافران در این دیار ساکن شوند. در ابتدا چندان آمیزشی بین این دو طایفه و نژاد نبوده و به مرور زمان و با حضور در عرصه های  مختلف ، دو قوم عرب و عجم با وحدت و یکدلی در کنار یکدیگر زندگی می کنند .

بافران از جمله مراکز پرجمعیت نایین بوده که بنا به اسناد شفاهی و مکتوب  از دوره های مختلف تاریخی می توان به این مطلب پی برد. به راه افتادن سیل خون در جریان قلع وقمع وغارت مردم از سوی افغانها، نشان دهندۀ تعداد زیاد مردم  و آبادانی این منطقه بوده است . حملۀ افغانها به سرکردگی اشرف افغان و تصرف اصفهان در زمان حکومت سلطان حسین صفوی ، خرابیها وکشتارهای هولناکی را به همراه داشت. از جمله مسیرهای حرکت افغانها برای رسیدن به اصفهان ، نایین بوده است. شهر نایین به دلیل تسلیم شدن در برابر افغانها از قتل و غارت وکشتار به دور ماند و تنها در بافران به دلیل مقاومت مردم دلیرش،کشتارهای زیادی صورت گرفت.[۲۴]

انتخاب چهارصد تفنگدار رشید بافرانی از سوی میرزا معصوم خان ، حاکم وقت نایین ، برای تأمین امنیت راههای زیارتی در دوران کریم خان زند نیز دلیل دیگری  بر این ادّعاست. آنچه در این باره حائز اهمیت است این است که عجم ها با توجّه  به این که بومی بافران بوده اند از نظر تعداد نفرات از عربها بیشتر بوده و عربها در اقلیت بوده اند. برای برقراری توازن درتعداد عربها و عجمها از نظر نام خانوادگی و نه از نظر نژادی ، مأموران ثبت احوال که عمدتاً از عربها بوده اند به دلخواه فامیلی های عرب بافرانی و پوربافرانی را برای مردم برگزیده اند.

بیشتر مردم بافران در اموری چون کشاورزی و دامداری فعالیّت کرده وتنها ملّاکین و افراد با نفوذ در مناصب دولتی رخنه کرده و به شیوۀ ارباب رعیتی، زندگی مردم بافران را زیر نظر داشته اند . این شیوۀ زندگی پس از حملۀ افاغنه و قتل و غارت مردم ، نمود بیشتری یافته است . به روایت کتاب تاریخ نایین در جریان حملۀ افغانها ، عدّۀ زیادی کشته و متواری شدند و تنها یک مادر و دختر در گوشه ای پنهان شدند و جان به در بردند . یکی از اهالی نایین با این دختر ازدواج کرد و دارای ثروت بسیاری شد چراکه صاحبان املاک و زمینها همگی به دست افغانها کشته شده بودند. بعدها کسانی که متواری شده بودند به بافران بازگشتند ولی چون زمینهای آنها تصاحب شده بود مجبور شدند که در اراضی ملّاکین جدید به کشاورزی بپردازند[۲۵].

ازدواج یکی از اهالی نایین با دختر مذکور که درکتابهایی چون تاریخ نایین و نایین قدیم به آن پرداخته شده  امری مسلّم و تاریخی نیست و در ذکر آن تحریفاتی صورت گرفته است  .کتاب نایین قدیم با این فرض که یکی از اهالی نایین، دختر بازمانده از قتل و غارت را به زنی گرفته مدعی شده که پس از این واقعه ، اهالی بافران در سخن گفتن با نایینی ها آنها را دایی جان، خطاب می کنند؛ حال آنکه بر خلاف نظرآنها ، عربهای بافران هنوز هم به مردم ساکن در محلۀ دجلۀ بافران که عمدتاً عجم نشین هستند ، دایی جان می گویند.

در میان عوام و به خصوص پیرزنان و پیرمردان در این باره حکایت و خاطره ای دلنشین باقی مانده که نشانگر واقعیتی دیگر در این زمینه است. آن گونه که آقای قدرت الله زمان پور از زبان زنی پیر و قدیمی به نام ارجمند  ( معروف به اَرجو، دختر ابراهیم علی مَردان ) حکایت می کند؛ افاغنه ، مردم بافران را از دم تیغ می گذرانند و تنها فردی از طایفۀ کاشفی را که مردی رشید و سوارکاری معروف بوده زنده نگه می دارند و از تماشای سوارکاری و هنرنمایی او محظوظ می شوند. کاشفی با ترفند و به کاربردن حیله موفّق می شود از دست آنها فرار کند و آن به این گونه بوده که قطعه شعری به مضمون : « کاشفی رفت و نیامد    آیا چه بر سرش آمد » را به آنها می آموزد وآنها با صدای بلند این شعر را می خوانند. در فرصتی مغتنم ،کاشفی در حدود نیستانک از افاغنه جدا شده و به بافران بر می گردد و با تنها زن باقی مانده از کشتار به نام « شَمایِل ، معروف به شَمَل » در قنات درّه پنهان می شوند . افاغنه به مصداق مضمون شعر، فکر می کنند که بلایی بر سر او آمده و از تعقیب و پیگیری او منصرف می شوند و به مسیر خود به سمت اصفهان ادامه می دهند. پس از رفتن افاغنه ،کاشفی با شمایل، ازدواج می کند و دورۀ جدیدی از زندگی در تاریخ بافران رقم می خورد.

 

اقتصاد مردم بافران  

رکن اساسی اقتصاد مردم بافران تا پیش از ورود قالی بافی و مشاغل دیگر، ‌مبتنی بر کشاورزی و دامداری بوده است. ارزش کشاورزی تا بدانجاست که در نظر قدما از آن به « میخ زرّین » یاد می کنند. اصالت و بزرگی افراد بر مبنای مالکیت آنها بر زمین و دارا بودن دام و اشتغال به دامداری است. تأمین مایحتاج زندگی از دسترنج خویش ، ‌مردم را خودکفا و مدیریت بر تأمین منابع آب ، خلّاق و مبتکر بارآورده است . ایجاد قنات، ‌جهت دسترسی به منابع آب زیر زمینی از جملۀ این ابتکارهاست. حفر قنات و هدایت آب از مادر چاه به استخر مزارع از فنّی ترین وخلّاقانه ترین کارهایی است که توسّط مردم کویر صورت گرفته است .

استاد حاج حسن پوربافرانی سلمان که سالها به کار مقنّی گری و حفر قنات مشغول بوده در این زمینه می گوید: حفر قنات، جهت « رو آوردن » آب مادر چاه که به « پیش کار » معروف است صورت می گیرد . به عبارت دیگر قنات ، کار موتور چاه امروزی را انجام می دهد. پس از حفر مادر چاه که  معمولاً  عمق آن ۲۰ الی ۳۰ متر است بایدآب را به سطح زمین و روی زمین رساند. به موازات با فاصله های ۱۰ الی ۲۰ متر  و گاه ۳۰  متر، چاههایی را که در امتداد شیب زمین قراردارد حفر می کنند و هر جا آب به سطح زمین رسید همان جا مزرعه و استخر آب ساخته می شود. به دست آوردن تراز زمین و شیب بندی و نیز متّصل کردن چاهها به وسیلۀ کندن تونل و به تعبیر مقنّی ها «پُشته » از جمله کارهای فنّی و اساسی ایجاد قنات است. ایجاد پُشته در زمینهای محکم با مشکل خاصّی روبرو نیست ولی در جاهایی که احتمال ریزش پُشته ها وجود دارد از «کَوَل[۲۶]» استفاده می کنند.

در مجموع ۱۷ رشته قنات کم آب به نامهای کشتخوان، دَرّه « دیرَه » ، علی آباد، کچوییه ، دولت آباد چیت ، شیخ آباد ، یکّه درخت ، مولا ، موشایگون ، قادری ، مزرعه اعظمی ، بُداق ، گورآباد ، حسن آباد ، حسین آباد ، میرشِولی « میر شِبلی »  مرزا پیر « مزرعه پیر » و علی آبادَچو در بافران موجود است. قنات مزرعۀکشتخوان از بزرگترین و پر آب ترین قناتهای بافران است که از جنوب غربی روستا  سرچشمه می گیرد[۲۷].

قنات درّه، ‌اوّلین قنات و منبع تأمین آب بافران بوده است. عبور مسیر آب قنات از پای قلعۀ رستم و قدمگاه  امام رضا ( ع ) به آن جنبه ای تاریخی و اسطوره ای داده است.  مزرعۀ دَرّه در حوالی قلعۀ رستم ، دارای باغهای سرشار از میوه های مختلف بوده و یکی از مهمترین مزارع بافران در تأمین مواد غذایی و کشاورزی بوده است. در حال حاضر از آن جز دیوارهای خراب باغها، اثر دیگری بر جای نمانده است. چاهای مسیر آب قنات، پر از خاک شده و از آنها نیزاثری باقی نمانده است.

از دیگر مراکز مهم کشاورزی بافران، مزرعه شدّاد « شهداد » بوده است. مزرعۀ شدّاد در شمال شرقی بافران، قرار داردکه در تقسیمات کنونی متعلّق به مزارع تحت کشت مزرعۀ امام است. از شدّاد تا یکّه درخت زیر کشت بوده و دشتبانان زیادی به حفظ و نگهداری وپرورش محصولات کشاورزی مشغول بوده اندکه این امر نشانگر رواج گستردۀ کشاورزی در منطقه بوده است.

مولا،تپۀ خرگوشی،ریگ ماریون، مین تِگ، سِرگِز یا سَرگِز « محل رویش درختهای گَز »، چاه پیرزن، چاه پیرمحمود، حوض بانو، کالِ سگْ مُرده،کُپه سَر، شوگَ، کالِ حَدّون، موشایگون و داگَندُم، «دعای گندم » نیز از دیگر مکانهایی است که تحقیق و بررسی دربارۀ ویژگیهای هر یک از آنها خود می تواند موضوع یک اثر مستقل و مفصّل باشد.

حفر چاههای نیمه عمیق و همچنین بارش کم برف و باران درسالهای گذشته، باعث کم شدن آب قناتها شده است . در حال حاضر  پرآب ترین قناتهای بافران ، قنات کشتخوان، حسین آباد، گورآباد، علی آباد و قنات کچوییه است. پر آبی و محصول خیز بودن مزارع بافران به حدی بوده که بافران در قدیم به دلیل اهمیّتش درکشاورزی، به مصر نایین معروف بوده است. در حال حاضر نیز مرغوبترین نوع محصول مانند خربزه، گندم، پیاز، رنّاس و پنبه از مزارع بافران به دست می آید. خاک بعضی از مزارع به دلیل شوری و نمکی بودن، تنها برای کشت انواع خاصی از محصولات، مناسب بوده و جوابگوی محصولات دیگر نیست. به عنوان مثال در مزارعی مانند گور آباد و میرشِبلی که به «شورآب» معروف هستند تنها  به کشت رنّاس و گیاهان سازگار با این نوع خاک و آب پرداخته می شود.

 

مزارع بافران

نخستین مزرعۀ بافران، مزرعۀ دَرّه « ‌دیره » بوده که در مجاورت قلعۀ رستم، مَمَرّ درآمد مردم و تأمین مایحتاج و  مواد غذایی بوده است. پس از آن مزرعۀ کَچو در مجاورت بنای یخچال سنتی بافران جزو اوّلین مزارع است. از دیگر مزارع بافران می توان به مزرعۀ کشتخوان، میرشِبلی، علی آباد، قادری، دولت آباد چیت، اعظمی، حسین آباد، رحمت آباد، یکِّه درخت، شَدّاد، گور آباد، مزرعۀ پیر و چندین مزرعۀ دیگر اشاره کردکه از بعضی فقط نامی بر جاست و اثری از کشاورزی و آب در آن نیست. مزارعی مانند همّت آباد[۲۸]، سَفیل آباد، شیخ آباد، عشق آباد، لُردِستان، عرب آباد، کَچو کهنه، گَر آباد،  سُرخ آباد[۲۹] و داگِندُم از این دسته هستند. دربارۀ داگِندُم  داستانی دلکش وجود دارد . گویند که در حدود کال حَدّون در مجاورت مزرعۀ میر شِبلی ، مزرعه ای سرسبز بوده که در حال حاضر از آن به جز دو تپّه شن زرد رنگ ، چیزی باقی نمانده است . در هنگام برداشت محصول و خرمن کوبی ، فردی از سادات معروف به «خواجه خضر، در تعبیر عوام «خواجه خصر» از آنجا می گذشته و از مردم طلب گندم می کند. وَروون ها « خرمن کوبها » به جای گندم ، مشتی شن در توبرۀ او می ریزند و او را روانه می کنند. سیّد با دیدن شنها آهی از دل می کشد و می گوید « امید که از این گندم نخورید ». نفرین او کارگر می شود و خرمن گندم ، تبدیل به تپّه ای شن می شود که هوز هم بقایای آن باقی مانده است .

از جمله نکات قابل ذکر در مورد مزارع بافران این است که بیشتر این مزارع در گذشته دارای قلعه بوده و درهمان جا نیز درون قلعه ها زندگی می کردند. هنوز هم نشانه هایی از اتاقهای درون قلعه به خصوص در مزرعۀ حسین آباد و یِکّه درخت بافران قابل مشاهده است.

بر همین اساس مؤلّف تاریخ نایین ، مزارع کَچوییه ، شَدّاد ، علی آباد ، قادری ، مزرعۀ پیر، گورآباد و میر شبلی را جزو ۲۳۹ ده شهرستان نایین آورده است[۳۰].

مزرعۀ شهداد در شرق بافران در این زمینه سرآمد مزارع بوده است . طبق روایات و اسناد قرن هشتم در این مکان، چهار قریه وجود داشته است ؛ مهتر آباد ، حسن آباد ، صقرآباد و دولت آباد . بزرگترین آنها صقرآباد است . در مورد شهداد حکایاتی نقل کرده اند از جمله اینکه بانیان اولیۀ این قنات ازاولاد هلاکو خان مغول بوده‌اند . مزارع شهداد ، حدود سه فرسنگ کشتخوان داشته است که به وسیلۀ ۱۸ نفر دشتبان اسب سوار، نگهبانی شده و همان بانیان اولیه به سبب علاقه به این محل آن را وقف اولاد ذکور خود کرده‌اند که نتوانند بفروشند. در زمان نادرشاه که تمام موقوفات توسط دولت ضبط شد ، صقرآباد نیز مصادره وجزو املاک خاصّۀ دولتی درآمد تا اینکه در زمان کریم خان زند که اغلب موقوفات به موقوفٌ علیهم بازگشت و برای هر یک از متولیان وسایلی لازم بود تا ادّعای مالکیّت خود را به اثبات برسانند مالکین صقرآباد نیز که جمعی از میرزایان بی نوا بودند جهت اقدام به درخواست برگرداندن شهداد به آنها به مرحوم مصاحب نایینی که از هم صحبتان مخصوص کریم خان زند بود و هم با آنان نسبتی داشت متوسّل شدند که وی این خدمت را در حق آنها کرده و موجبات استرداد شهداد را فراهم کرد و از آن  زمان  صقرآباد به  شهداد  معروف

می شود[۳۱].

 

تقسیم آب

در بسیاری از مناطق ایران از جمله نایین، ‌قبل از رواج ساعت، سنجش زمان برای تقسیم آب به وسیلۀ ساعتهای آفتابی، آبی و اندازه گیری سایۀ میراب انجام شده است . ساعت آفتابی شیوۀ سنجش زمانی کهنی بودکه کشاورزان ، جهت بهره گیری از حق آب خود در مناطق کویری ، زمان را با اندازه گیری  سایۀ  اجسام  در آفتاب

می سنجیدند. گاهی ساعت آفتابی را با سایۀ میراب نیز اندازه گیری می کردند چون ساعت آفتابی ، ثابت بود و در محلِ نشانگاه ایجاد می گردید و ممکن بود تا محل کشتخوان ، فاصله ای داشته باشد و دسترسی به آن آسان نباشد ولی میراب و سایۀ او همه جا وجود داشت .

گاهی به جای سایۀ میراب از سایۀ بیل میراب ، استفاده می شد . بدین ترتیب که در محل کار ، بیل میراب را عمودی به زمین فرو برده و سایۀ بیل را قدم نموده با بلند و کوتاه شدن سایۀ بیل در صبح  و یا بعد از ظهر، مقدار حق آب ، مشخص می شد. گاهی بدین شیوه سنجش « ساعت دسته بیلی »‌ نیز می گفتند.

ساعت آبی : یکی از معروف ترین ابزار ها در این نوع سنجش زمان، استفاده از «طاس» ‌بود. طاس پیاله ای بود  مسی که در انتهای آن با کمال دقّت ، سوراخ ریزی تعبیه شده بود . ابعاد این سوراخ و عبور حجمی آب از آن بایستی به گونه ای باشد که ورود آب به ظرف ، با حجم ظرف و زمان دلخواه ، انطباق داشته باشد . مثلا اگر طاسی دلخواه در مدّت ۸ ،‌۱۰ یا ۱۲ دقیقه پر آب می شد و در ظرف بزرگی از آب ، ‌فرو می رفت این موضوع ، مستقیماً با ابعاد سوراخ انتهایی ظرف در ارتباط بوده و تمام محاسبات و دقّت ها بایستی در این باره انجام می گرفت. برای جلوگیری از هر تغییری در این سوراخ، مهره ای فولادین به زیر پیاله، جوش می دادند که دستکاری در آن به آسانی ممکن نبود  ولی باز امکان تقلّب در آن نیز می رفت؛ مثلا انگشتان دست را به سر یا لبۀ کلاه عرق کردۀ خود کشیده و به انتهای سوراخ طاس می مالیدند. چربی موجود، ‌سوراخ ظرف را تنگ می نمود. این کار باعث می شدکه اندازۀ حجمی آب کمتری به ظرف، وارد شود و ظرف دیرتر در آب فرو رود که این به نفع حق آب بر مورد نظر بود.  یا این که  به  مرور  زمان  سوراخ پیاله، فراخ تر می گردید وظرف، زودتر از زمان مقرّر پر آب می شد که این مسأله نیز به نفع میراب بود زیرا  مابه التفاوت را برای خود منظور می کرد[۳۲].

تقویم ملّتی

برنامه زمانی کشاورزان مبتنی بر تقویمی است که به تقویم ملّتی معروف است . تفاوت این تقویم با تقویم دولتی و رسمی در این است که ماهها در تقویم ملّتی ۳۰ روز است ولی در تقویم رسمی ،‌۶ ماه اول سال ۳۱ روز است و به همین دلیل ۶ روز اختلاف میان آنها وجود دارد. مثلا اول سِپَندکه مصادف با برگزاری مراسم فاتحه خوانی و سر زدن  به خانۀ اموات آن سال است روز ۲۴ بهمن است و اصطلاحاً این روز به اول سِپَند « اسفند ملّتی » معروف است. علاوه براین ، ایّامی معروف به « شِشِه » هستندکه ازششم فروردین شروع می شود. ششم ، بیست و ششم ، سی و ششم ، چهل و ششم ، پنجاه و ششم و شصت و ششم  به این ایّام معروف هستند . به تجربه ثابت شده است که در این روزها، رعد و برق ، همراه با وزش بادهای شدید روی می دهد . آخرین روز این ایّام پر تلاطم در هفتادمین روز فصل بهار است که می گویند « هفتاد ، افتاد » یعنی از هفتادم بهار به بعد دیگر اثری از باد و باران و بارندگی نیست.

آثار و ابنیۀ تاریخی بافران

روستای بافران با وجود قدمت و پیشینۀ طولانی از جمله مکانهایی است که در آن دست توانای هنرمندان ، ‌آثاری زیبا و دیدنی را به یادگار گذاشته است . دست بی رحم طبیعت ،‌گذشت زمان و شلّاق  باد و بوران بر پیکر ستبر این آثار، موجب شده که بعضی از آنها در آستانۀ نابودی و فروپاشی قرار گیرند. شکافهای عمیق دیواره های قلعۀ باشکوه رستم و سقف فرو ریختۀ بنای تاریخی یخچال از جملۀ این موارد است. در نگاه نخست آنچه از این آثار باشکوه جلوه می کند تلّی از گِل و سنگ است ولی در واقع باید آنها را عصارۀ خون دل و رنج و زحمت ساکنان اولیۀ بافران دانست که با طبیعت خشن و کویر سوزان بافران ، دست و پنجه نرم کرده اند .کمبود آب، نا امنی و هجوم قبایل بیگانه و بدوی و بیش از همه احتیاج به مکانهایی برای برپایی فرایض دینی آنها را وادار به ساخت بناهایی بی بدیل و ارزشمند نموده است. فرهنگ اصیل مردم بافران در زمینه های مختلف و به اشکال گوناگون در وجود این آثار، بروز یافته و سند گویایی از قدمت و تاریخ غنی این منطقه است.

علاوه بر قلعۀ رستم ودیگر قلاع ذکر شده در بخشهای قبل، در این قسمت به معرفی اجمالی چند اثر تاریخی دیگر می پردازیم .

 

مساجد بافران

در حال حاضر، بافران دارای ۱۳ باب مسجد کوچک و بزرگ است که تعدادی از آنها از نظر تاریخی حائز اهمیت است و بقیّه جزو مساجد نوساز و تازه تاسیس به حساب می آیند. مساجد ۱۳ گانۀ بافران عبارتند از: مسجد مصلّی ، مسجد حسینیه، مسجد جامع، مسجد هفت تن، مسجد علی آباد، مسجد بابا شیخ علی، مسجد خواجه، مسجد حاج تقی، مسجد امام حسن مجتبی (ع)، مسجدگلزار شهدا، مسجد فاطمه الزهرا ( س ) ، مسجد حاج باقی و مسجد سیّدالشهدا ( ع ) .

مسجد مصلّی که اوّلین مسجد بافران است در جوار حسینیۀ بافران و درحوالی قلعۀ رستم بنا نهاده شده است. از این بنای تاریخی و اسلامی تنها نمازخانه ای کوچک در دل کتابخانه و مرکز فرهنگی نیستانی باقی مانده است.

تاریخ ساخت مصلّی طبق سند قطعه زیلویی در ادارۀ میراث فرهنگی نایین به سال ۱۶۰ هجری قمری می رسد. برگوشۀ زیلوی بر جای مانده از مصلّی چنین نوشته شده است: « وقف کرد صالحۀ عابده المُسمّاه آغا فاطمه بنت امیر فضل الله بافرونی این زیلو را بر مصلّایی که عبدالباقی شاه محمود احداث نمود فی شهور سنه ۱۶۰ ». تنها سند قابل اعتنا درباره تاریخ ساخت و سازندۀ بنای مصلّی در بافران همین زیلوست که در دوران اخیر توسط بانویی بافرانی وقف آن مکان مقدّس شده است. احداث مصلّی در قرون اولیۀ اسلامی و استراحت امام رضا[۳۳] ( ع ) و سخنرانی در این مکان، گویای اهمیّت و نیز آبادانی و رونق زندگی در بافران بوده است .

      مساجد علی آباد و هفت تن نیز در حوالی جوی علی آباد از نظر تاریخی و مذهبی دارای اهمیّت هستند . شکل ساخت مسجد علی آباد که به شکل تونل و « بین » است نشانگر قدمت و پیشینۀ تاریخی این مکان ساده و در عین حال مقدّس است. تاریخ ساخت این دو بنا مشخص نیست و تجدید بنای این دو مسجد سالها پیش به همّت مرحوم حاج مسیّب پوربافرانی و اهالی مؤمن محلۀ دجله صورت گرفته است .

آنچه دربارۀ مسجد هفت تن و نامگذاری آن به این نام ، حائز اهمیت است این است که در ابتدا در محل فعلی مسجد ، بقعه ای کوچک و متبرّک وجود داشته است. با تخریب آن مکان و خاکبرداری جهت توسعۀ مسجد ،گوری دسته جمعی که منسوب به هفت تن از دختران سادات و نوادگان حضرت موسی بن جعفر( ع ) بوده آشکار می شود. بنا به گفتۀ خادم مسجد ، مرحوم حاج مسیّب پوربافرانی، قطعه سنگی به خط کوفی در درون قبر پیدا شده و چون کسی را یارای خواندن آن خط نبوده ؛ جهت بررسی تحویل خانۀ انصاف آن زمان می دهند و دیگر مشخص نیست که چه برسرآن قطعه سنگ با ارزش و سند معتبر تاریخی آمده است. استخوانهای کشف شده به قبرستان بافران منتقل می شود. این کار باعث بیماری و سردرد عجیب فرد منتقل کننده می شود و پس از خواب دیدن دربارۀ مقام آن سادات و اظهار گلایۀ آنها از جابجایی ، به مکان سابق بازگردانده می شوند. در حال حاضر این مسجد از نظر مذهبی از جملۀ مساجد فعّال روستا و نیز مورد احترام اهالی و مردم شهرها و روستاهای همجوار است.

مسجد خواجه در نزدیکی قلعۀ رستم از جمله مساجدی است که سالهای گذشته تخریب شده و در حال حاضر به همّت فردی خیّر و شورای اسلامی بافران در حال بازسازی است. خواجه، فردی ناشناس و زاهدی گم نام بوده که درون «بین » و تونلی در دل تپّه های رسی» به سر می برده  است. شبها شمعی در آنجا روشن می کرده و به عبادت و راز و نیاز می پرداخته است. پس از فوت خواجه به یاد او در همان مکان، مسجدی کوچک ساخته می شود که به مسجد خواجه معروف است. دربارۀ مسجد خواجه، ذکر این نکته خالی از لطف نیست که عده ای از اهالی به صورت شراکتی، قبایی معروف به سرداری یا مرادبِیکی را خریده و درون آن آویزان کرده بودند. با توجّه به قرار گرفتن مسجد در سر راهِ بافران به نایین، هر کس قصد رفتن به نایین را داشته لباس خود را در آنجا عوض می کرده و قبا را می پوشیده است. ‌زنی به اسم آمنه و معروف به آمین، خادم مسجد خواجه ، مسوول حفظ و مراقبت از قبای مذکور‌ بوده است.

مسجد بابا شیخ علی نیز از چنین موقعیّت ویژه ای برخوردار است. بابا جزو عرفای گم نام و گرانقدر بوده و زندگی او با خوارق عادت و کراماتی در هم آمیخته شده که نمونۀ زیر گویای این واقعیت از زندگی این مرد الهی است.

کودکی ، روغن چراغ خریده بود . در راه بازگشت به خانه در اثر بی توجّهی، روغن را می ریزد. کودک که از عواقب این کار باخبر است به خانه نمی رود و کنار منزل  بابا شیخ علی، شروع به گریه و زاری می کند. بابا که از ماجرا  با  خبر  می شود ظرف کودک را می گیرد و آنرا از آب جویی که از آنجا می گذشته ( معروف به جوی محمد تقی) پر می کند و از کودک می خواهد که از این ماجرا با کسی حرفی نزند . آب جوی در اثر کرامت  عارفانۀ  بابا  به  روغن چراغ ، تبدیل

می شود و تمام نمی شود . والدین در پی یافتن راز روغن چراغ، کودک را  وادار  به فاش کردن راز بابا شیخ علی می کنند. بابا که راز خود را فاش شده می بیند  از خدا طلب مرگ می کند و این گونه داستان زندگی عارفی نامدار در سال ۱۲۰۰ هجری شمسی به پایان می رسد.

از دیگر مساجد معتبر و قدیمی بافران، مسجد حاج باقی است. این مسجد توسط فردی به نام حاج باقی بنا نهاده شده است. علاوه بر برپایی نماز و دیگر مراسم مذهبی به دلیل مجاورت مسجد با غسّالخانه ، مأمن همراهان و وابستگان میّت نیز بوده و تا شسته شدن میّت در این مسجد توقف می کردند. علاوه بر این هرگاه میّتی به کفن و دفن نمی رسید وآفتاب غروب می کرد ، تابوت میّت را درون مسجد حاج باقی قرار می دادند و تا صبح بر سرآن قرآن می خواندند. بنا به گفتۀ آقای محمد حسین شهریاری بافرانی،تکّه ای کاشی موجود بوده و تاریخ ساخت آن به همراه قطعه شعری بر روی آن نقش بسته که در حال حاضر از آن کاشی اثری در دست نیست و قطعه شعر از این قرار بوده است:

ز روی صدق‌ وصفا‌ ساخت ‌مسجدی ‌باقی.                             . که نور کعبه ز محراب او نمایان است               .
دوانده ریشه به دلها نهال باغچه اش                . عجب ‌خجسته‌ مقامی بهشت ارکان است           …

[۱]– در لغت نامه دهخدا درباره کلمه قریه و قصبه چنین آمده است : « قریه : دهکده، شهر، هر جایی که مسکن و ماوای مردمان باشد و دارای بناهای چندی بود متصل به هم. (ج ۲۰ ص ۲۶۴)

[۲]– تاریخ نایین ص ۲۳

[۳]– وبسایت فرمانداری نایینwww. Naein.gov.ir

[۴]– در گورآباد دو عدد آسیاب بوده یکی معروف به «آسیاب بالا » که هنوز ویرانه های آن پا برجاست و دیگر آسیاب کوچکی در پایین آسیاب بزرگ وکنار استخر گورآباد، معروف به «اَرَچو = آسیاب کوچک ».

[۵]– فرهنگ جامع نامهای آبادیهای کهن اصفهان، ص ۱۸۸

[۶]– ر.ک به تاریخ نایین، ج ۱، ص ۲۴

[۷]– معجم البلدان، ج ۲، ص ۲۹

[۸]– لغت نامه، ج ۶، ص ۲۲۸

[۹]– همان،  ج ۶ ص۲۲۸

[۱۰]– وبسایت فرمانداری نایین www.naein.gov.ir

[۱۱]– تاریخ نایین ج ۱ ص ۲۸

[۱۲]– همان،  ج ۱ ص ۳۳

[۱۳]– امروز تنها خرابه های آنها بر جای مانده است.

[۱۴]– تاریخ نایین ج ۱ ص ۲۳

[۱۵]– نظام آبیاری سنتی در نایین ص ۱۷۱

[۱۶]– قلاع هفت گانۀ بافران  عبارتند از : قلعۀ رستم، قلعۀ علی آباد در محدودۀ منزل  مرحوم صمد پوربافرانی « صمدکوهکن »،  قلعۀ ریگ یا ریگی در محدودۀ منزل مرحوم حاج جواد کارگر، قلعه رضی یا بِربِندو در محدودۀ منزل مرحوم قدمعلی عرب (  حمّامی ) ، قلعۀ سوری در محدودۀ  منزل حاج جواد درویش، نزدیک آب انبار گودالو، قلعۀ مزرعۀ یِکّه درخت  و قلعۀ حسین آباد .

[۱۷] – چینه دیوارهای گلی است که برروی هم و با مهارت خاصی ساخته  شده است. معمولاً در میان چینه ها یک ردیف خشت می گذاشتند. چینه کشی دیوار با فواصل و پس از خشک شدن چینه صورت می گرفته تا استحکام لازم را داشته باشد. دهخدا در توضیح این کلمه گوید:  امروز به معنی دیوار گلین است . لغت نامه ج ۱۰ ص۴۸۳

[۱۸]– نام سه قلعه ای که مسعود سعد سلمان، ‌شاعر پر آوازۀ قرن ۵ هجری  در آنجا زندانی بوده است.

[۱۹]– تعبیر شاعر از کلمه بافران.

[۲۰]– منظور پایاب قنات درّ ه بوده است.

[۲۱]– تاریخ نایین ج ۱ ص ۲۳

[۲۲]– سفره انداختن به غذای نذری گفته می شود که بیشتر نان و پنیر و سبزی و خرماست.

[۲۳]– تاریخ نایین ج ۱ ص ۲۵

[۲۴] –  تاریخ نایین ،  ج ۱ ص ۲۴

[۲۵]– تاریخ نایین ، ج ۱ ، ص ۲۶

[۲۶]– حلقه‌های بیضوی که در قدیم از سفال و در حال حاضر از سیمان ساخته ‌می‌شود ودرکنار هم در مسیر پُشته چیده شده تا از ریزش پشته ها و مسدود شدن راه آب جلوگیری نماید.

[۲۷]– نظام آبیاری سنتی در نایین، ص ۱۶۹

[۲۸]– قناتی به نام همّت آباد در حریم چاههای شهداد به دست مرحوم حاج میرزا محمد رفیع جلو خانی در حدود صد و چند سال پیش اِحیا شد که از قرار به قنات شهداد ضرر وارد می کرد. متولیان موقوفه، شکایت به محضر مرحوم سید محمد باقر حجه الاسلام شفتی اصفهانی بردند. آن مرحوم، خبرگانی به آن محل فرستاد و چون یقین حاصل کرد که این قنات به شهداد ضرر می رساند فورا دستور به خاکریز کردن و خشکاندن قنات جدید «همت آباد » می دهند. نایین قدیم، ص ۱۰۳

[۲۹]– به همّت عباسعلی پوربافرانی، قنات این مزرعه در حال  اِحیاست.

[۳۰]– تاریخ نایین، جلد اول، ص ۳۳

[۳۱]– نایین قدیم ،‌ص ۱۰۲

[۳۲]– نظام آبیاری سنتی در نایین، ص ۳۱۴

[۳۳]– رجاء بن ابی ضحاک راه نائین را برگزیده بود و پس از گذشتن از ( بافران =  بادران ) که در ۵ کیلومتری نائین قرار داشت به این شهر رسیدند. امام در مسجد با مردم خوب و زحمتکش آن دیدارکرد و زینب نیز فرصتی یافت  تا به درمان کامل خود بپردازد  . ر.ک  به قدمگاه امام رضا ( ع )

همچنین ببینید

قسمت سوم برنامه از جنس آرامش

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.