معماری

مصاحبه سایت نائینا با آقای غلامرضا جزایری از آزادگان دوران دفاع مقدس

بسم الله

مصاحبه ای با جناب آقای غلامرضا جزایری از همشهریان بافرانی و آزادگان دوران دفاع مقدس توسط سایت خبری نائینا ترتیب داده شده است که از اینجا می توانید اصل مطلب در این سایت را رویت کنید. در این جا این مطلب ارائه می گردد.

بیست‌وششم مرداد ماه، سالروز ورود آزادگان سرافراز به میهن اسلامی است، روزی پرشور و به یادماندنی از روزهای تاریخ دوران دفاع مقدس و یادآور ورود آزادمردان دلاوری است که در راه حفظ و حراست از نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، در میدان‌های نبرد حق علیه باطل، شجاعانه افتخار آفریدند و در دوران اسارت خود، با تمسک به قرآن و توسل به اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) و الهام از رهنمودهای حکیمانه‌ی پیر جماران ، با تحمل شکنجه‌های شدید روحی و جسمی، به مفهوم آزادگی عینیت بخشیدند.

در اسارت، آزادگان ذخایر انقلاب و گنجینه‌های به جا مانده از دوران دفاع مقدس و ترجمان ارزش‌های حماسی جنگ تحمیلی هستند. آزادگان، صلابت فولاد را با لطافت روح درهم‌آمیختند، و از این روز آزاده نامیده شده‌اند که در عین تسلط ظاهری دشمن بر جسم آن‌ها، به‌رغم حصار دیوارهای سرد و بلند زندان، مردانه زیستند به اسارت لباس آزادگی پوشاندند و ترجمان نوینی از مفهوم اسارت در تاریخ ارائه نمودند.
وجود آزادگان عزیز، منادی این پیام همیشگی است که مسلمان ایرانی، برای سربلندی کشور و انقلاب خود، همه سختی‌ها را به جان می‌خرد و در راه هدف مقدس خود استقامت می‌ورزد.
آزادگان با ورود به خاک پاک میهن، مرحله جدیدی از زندگی با آمیختن صداقت و اخلاص آن دوران مرارت بار با دانش و تجربه میدان عمل به عناصر دلسوز و ارزشمند تبدیل شدند و امروز شاهد آنیم که همدوش با امت سلحشور، فعالانه در عرصه‌های مختلف اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی در شکوفایی ایران اسلامی گامی برمی‌دارند.

مصاحبه‌ای داشتیم با جناب آقای غلامرضا جزایری از آزادگان پر افتخار شهرستان نایین :

لطفا خودتان را معرفی کنید و بگویید که به چه کاری مشغول هستید؟

اینجانب غلامرضا جزایری فرزند جعفر متولد ۱۳۴۵/۶/۳۱ و بازنشسته اداره برق شهرستان نایین می باشم.من از تاریخ ۶۲/۱۲/۱۴ تا ۲۵ /۵/ ۶۹ اسیر بودم به مدت ۷۷ ماه و ۲۸ روز و ۳۵% جانبازی دارم  و در تاریخ ۲۸ مرداد ۱۳۶۹ وارد خاک پاک میهن شدم.

در چه سنی به جبهه اعزام شدید؟

من از سن ۱۵ سالگی که کمی متوجه شدم جبهه چیست و بر اساس اینکه تعدادی شهید به شهرمان آوردن تصمیم گرفتم من هم جبهه بروم اما خب سن من کم بود .وقتی به پدر و مادرم گفتم بسیار ممانعت کردند اما من همچنان پا فشاری میکردم که بالاخره یک شب ساعت ۳ بامداد از خانه فرار کردم و سر جاده نایین – یزد سواریک کامیون شدم و به اصفهان رفتم. آن موقع زمانی بود که نیروها را جمع آوری می کردند در آن زمان ما ۳۰۰۰هزار نفر بودیم که از بین ما فقط ۲۰۰۰هزار نفر را که واجد شرایط بودند را قبول کردند و من هم جزو یکی از آنهایی بودم که به علت قد کوتاهی که داشتم با اعزام من موافقت نکردند. وقتی فرمانده گردان جثه کوچک، توانایی و پافشاری من برای اعزام به جبهه را مشاهده نمود با اعزام من موافقت نمود.

در چه سالی و چگونه به اسارت در آمدید؟

همه نیروها را در پادگان امام حسین دارخوئین در جنوب برای عملیات خیبر آماده کردند.

من به عنوان تک تیراندار انتخاب شده بودم در تاریخ ۱۳۶۲/۱۲/۴ ما عملیات داشتیم قبل از اینکه وارد خط بشیم فرماندهان مارا از نقشه عملیات باخبر کردند که اطلاعاتی در مورد مثلثی شرق بصره بود یعنی ما از شرق بصره عملیات میکردیم. و قرار بود جاده شنی را بگیریم.
ما ۴۰۰ نفر بودیم نام گردان ما امیر المومنین بود و این گردان خط شکن بود و آقای یزدوخواس (بچه اصفهان بود که بر اثرگلوله دوشیکاک که به شکم او برخورد کرده بود تا بصره بیشتر دوام نیاورد و همان جا شهید شد و در بصره خاکش کردند) شب عملیات همه به ستون رفتیم. در میدان مین یک خط به حدود ۱۵۰۰متر بود که گروه تخریب این محدوده را باز کردند و بعد از ۱۵۰۰ متر ما به سنگر کمین دشمن رسیدیم.
پشت سنگر دشمن دوباره ۱۰ متر میدان مین بود ولی باز نشده بود بنابراین حدود یک ساعت طول کشید تا از آن عبور کردیم تا به خاک ریز رسیدیم در خاک ریز اول درگیری بسیار شدید بود و حداکثر نیمی از بچه ها شهید و زخمی شده بودند ولی به هرحال موفق شدیم در خاکریز دوم بار دیگر تعداد زخمی ها بیشتر شد و اما در درگیری چهارم از ۴۰۰ نفر فقط ۴ نفر مانده بودیم و این ۴ نفر کسی نبود جز غلامرضا جزایری ، علی محمدی ، احمد محمدی که هر دو از شهر جرقویه بودند و رضا تجار که از شهر میمه بود .فقط ما ۴ نفر بودیم و بقیه همه یا شهید شده بودندو تعداد کمی زخمی بودند ما تا صبح صبر کردیم و هیچ کدوم از ما سلاح نداشتیم و جراحت زیادی داشتیم از جمله علی محمدی از پای راست و شانه چپ آسیب دیده بود احمد محمدی روی پایش تیر اصابت کرده بود که باعث شده بود تا عصب پایش قطع شود و الان نیز فقط یک پا دارد. و رضا تجار از ناحیه شانه و من از ناحیه پهلوی چپ و پای چپ و همچنین از ناحیه فک دچار شکستگی شده بودم صبح ما را در محاصره گرفتند ما راهی جز تسلیم شدن نداشتیم ما را به اسیری گرفتند و هرکدام را به یک پادگانی بردند

 خاطره ای که از دوران اسارتتان دارید اشاره نمایید؟

 یکی از شکنجه هایی که خیلی بد بود و خیلی ها به آن وسیله شهید شدند این بود که در تابستان صابون ها را جلوی نور خورشید روی پشت بام میگذاشتند و وقتی صابون ها آب میشد وسط صابون تیغ گذاشته و صابون ها را داخل یخچال قرار می دادند تا دوباره حالت جامد به خود بگیرد بعد صابون ها را جهت استحمام در اختیار اسرا قرار می دادند، ما هم که از این موضوع بی خبر بودیم، هنگامی که به حمام می رفتیم همه جای بدنمان با اون تیغ که بین صابون بود زخم میکردیم حتی چند تا بچه ها رگ دست و گردنشان رابه این وسیله می بریدند و از خونریزی زیاد شهید می شدند.
 

از زمانی بگویید که متوجه آزادی و برگشت خود به ایران شدید؟ 

بالاخره هنگامی که فهمیدیم قرار است آزاد شویم آنقدر بچه ها خوشحال شدند که حد نداشت، ما به مرز مهران آمدیم و در آنجا مردم استقبال بسیار خوبی از ما کردند. وقتی به خاک وطن رسیدم همه بچه ها اول از اتوبوس پیاده شدند و خاک وطن را بوسیدیم اما باورتون نمیشه اون لحظه یه حس خیلی خوبی بود سپس ما را سوار هواپیما کردند و به فرودگاه تهران آوردند هنگامی که مخواستیم دوباره سوار هواپیما شویم و به اصفهان بیایم وقتی سوار هواپیما شدیم، هنگامی که هواپیما شروع به حرکت روی باند فرودگاه کرد، به دلیل نقص فنی به سمت چپ باند منحرف شد که خوشبختانه خلبان به سرعت توانست هواپیما را کنترل کند و بالاخره با ۳ ساعت تاخیر سوار ماشین های هلال احمر شدیم و به نایین رسیدیدم هنگامی که به نایین رسیدیم پدرم در بلوار بعثت جلو پای همه اسرا یک گاو قربانی نمود و آنروز  با توجه به استقبال بی نظیری که از ما شد جزء بهترین خاطرات من بوده و هست.

چه توصیه و انتظاری از مردم در قبال زحماتتان دارید؟

مابرای اینکه این انقلاب امروز به این نقطه از افتخار و عزت رسیده خون های زیادی داده ایم و چه بسا پدر و مادرانی که فرزندان و جگر گوشه هایشان را تقدیم این انقلاب نموده اند و یا همسران و فرزندان بسیاری که از دیدار شوهران و پدرانشان محروم بوده اند و حسرت دیدار آنها را یک عمر است که تحمل می کنند و ما باید قدر دان این همه ایثار و فداکاری آنها باشیم و در راه اعتلای ایران از هیچ تلاشی فرو گذاری نکنیم تا فردای قیامت شرمنده آنها نباشیم.ما بدون هیچ چشم داشتی و به فرمان رهبر عزیزمان به جنگ رفتیم و تنها از مردم عزیزمان میخواهیم که پیرو ولایت باشند و از خواهران میخواهیم  عفت خود را حفظ کنند چون ما به خاطر این مردم جنگیدیم.

و در آخر وقتی از جناب آقای جزایری پرسیدم بازهم حاضر بودند به جبهه بروند و این سختی ها را تحمل کنند؟

خدا شاهد است با تمام مشکلاتی که در حال حاضر دارم، اگر صد بار بمیرم و شکنجه های بدتر از این را انجام دهند، باز هم به جبهه میروم.

4 (1)123 (1)225 (1)

همچنین ببینید

قسمت سوم برنامه از جنس آرامش

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.