معماری

به بهانه ورود شهدای گمنام به بافران

یادداشت سرکار خانم اعظم پوربافرانی به بهانه ورود شهدای گمنام به بافران، به همت برادر گرامی حمیدرضا پوربافرانی و به نقل از شبکه مجازی بافرانیان

بسم رب الشهدا وصدیقین
هنوزم شهیدا را می یارن
بله! هنوز هم شهیدان را می آورند .بعد از گذشت ۲۹ سال هنوز خانواده هایی هستند که منتظرند جوانان برومندشان به خانه بازگردند هنوز هم مادرانی هستند که چشم به راهند تا شاید خبری از مسافرشان برسد و هنوز مادرانی هستند که کلیدشان را روی در می گذارند تا اگر جوانشان آمد پشت در نماند !
وحالا مسافران کربلا آمده اند پیکرهایی از جنس نیلوفر رسیدند صدای مادرانشان را می شنوی؟ صدای مادر ، مادر
هریک از این شهیدان راهی سخت را پیموده اند خدا می داند چه طور شهید شده اند ، چند گلوله خورده اند و چه درد و رنجی کشیده اند فقط خدا می داند چه برآنها گذشته است و دردناک تر از همه این که اجسادشان مانند شهید کربلا سالها بدون کفن زیر آفتاب سوزان صحرا رها شده است و اکنون آنچه به سوی ما می رسد پاره ای استخوان ، قطعه ای لباس یا یک پلاک نامعلوم است.
گفتم پلاک! شنیده ام خیلی از این شهیدان نمی خواستند هویتشان معلوم شود بله آنها خیلی با ما تفاوت داشتند آنها برعکس ما اصلاً دنبال شهرت و خودنمایی نبوده اند ولی ببینید وقتی خدا می خواهد کسی را عزیز کند چطور ممکن می شود این همان معنای « وَتُعِزُّ مَن تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَن تَشَاءُ » است چشم دل را اگر باز کنیم می بینیم که چه غوغایی به پاشده است آدم هایی که تا دیروز اگر قرار بود یک ساعت در آفتاب بایستند خود را به سایه ای می رساندند و لحظه ای طاقت گرما نداشتنددر گرم ترین ساعات روز خود را به مسیر استقبال شهیدان رسانده بودند در حالی که همگی سیاه پوش شده بودند افرادی که وقتی به آنها نگاه می کنیم فکر می کنیم باطنشان هم مانند ظاهرشان است و به هیچ چیز اعتقاد ندارند هم آمده اند مگر این شهدا از اقوام آنها هستند که این قدر برای دیدنشان لحظه شماری می کنند و سر از پا نمی شناسند چه طور شده ؟ همان آدم هایی که جان به لب می شدند اگر جنازه ای را می دیدند حالا زیر لب دعا می کنند کاش دستم بر پیکرشان برسد کاش …
خدای من این جا چه خبر است ؟بوی بهشت یا شاید بوی کربلاست که همه جا پیچیده چه عطر دلنشینی !
انگار در آسمان روی ابرها در حال حرکتی اصلاً زمین زیرپا را حس نمی کنی چشم ها را ببینی همگی بارانی است…
مراسم گلریزان شده قهرمانان سرافراز برگشته اند مادران و دختران شهدا را نگاه کن نقل آورده اند وبر روی پیکرها می ریزند آخر هر دوی این شهدا جوان بوده اند شاید می خواهند بگویند عزیزان عروسیتان مبارک!!!
ببین آن دختر شهید را که چطور گریه می کند صدای هق هقش را می شنوی ؟ به گمانم یاد تشییع جنازه بابا افتاده که این طور پریشان شده … آن طرف دختری را می بینم موهایش را می پوشاند و با دستمال آرام ، آرام آرایش هایش را پاک می کند و گریه می کند شاید او هم خجالت می کشد .
راستش را بگویم من تا به حال گریه ی مردان را ندیده ام اما آن چند سربازی که حامل شهیدان هستند را ببین ! می بینی چه طور مثل کودکان گریه می کنند…
فکر می کنم کسی یا چیزی جمع را هدایت می کند حس می کنم شخصی دنبال ماست همان کسی که همیشه منتظر دیدنشان بودیم نمی شود که نباشد گفته اند که امام زمان زود تر از همه ی ما به استقبال این شهیدان می آیند ولی ما کوریم و ایشان را نمی بینیم شاید آقایمان هم به یاد جد بزرگوارشان سید الشهدا افتاده اند چه حالی دارند اکنون؟ اگر گوش دهید صدای تأسف ایشان را می شنوید شاید پیش خودشان می گویند کجا بودید آن وقتی که جد بزرگوارم را بدون سَر ، بدون کفن و بدون غسل در خاک گذاشتند کجا بودید وقتی عمه ام زینب به چپ و راست خود نگاه می کرد تا شاید مردی را پیدا کند که به او کمک کند برای به خاک سپردن برادرش ولی جز پیکرهای آغشته به خون چیزی پیدا نکرد…
به نظرم این شهدا گمنام نیستند این ماییم که بی نام ونشانیم این ماییم که آخر و عاقبتمان معلوم نیست. این ها تکلیفشان مشخص است اینان قهرمانند ولی ما خدا می داند در چه حالی از دنیا می رویم با یاد خدا جان می دهیم یا بایاد غیر خدا
فقط ! فقط خدا کند آن دنیا شرمنده ی این شهیدان نشویم وقتی از ما می پرسند ما خون خود را دادیم شما برای حفظ ارزشهایتان چه کردید؟ خدا کند شرمنده نشویم .
دل نوشته : اعظم پوربافرانی

همچنین ببینید

قسمت چهارم برنامه از جنس آرامش

۴ دیدگاه

  1. چه نامی بهتر از بافرانی

    زیبا بود.تشکر

  2. خوب بود خانم پوربافرانی

  3. جهانبخش رشیدی

    با سلام . خیلی خوب بود. زنده نگه داشتن یاد شهدا با هر قلمی و نوشته ای ارزش دارد. با تشکر رشیدی دانشگاه بوعلی سینا همدان

  4. جهانبخش رشیدی

    خوب بود. با تشکر رشیدی – دانشگاه بوعلی سینا همدان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.