معماری

یونسم .دست مرا می گیری

دوستان تقاضا کرده بودند که زعمای قوم و فرهیختگان و….چند سطری دلنوشته برای شهدای غواص در قسمت کامنت ها بنویسند.

از آن جا که من نه جزو فرهیختگانم و نه از زعمای قوم و نه عادتی که دلنوشته ای در چند سطر بنگارم از این رو مطلبم را در کامنتها نگذاشتم و اختیار دستم را به قلمم دادم و گذاشتم تا بر خلاف مسیر همیشگی بنگارد .ماحصلش نمی دانم به مذاق شما می نشیند یا نه .اما نوشتم .از عزیزانی که عزتمان از آنهاست.

واز همه عذر می خواهم خصوصا از آن کبوتران سبک بال که بر آشیانه خانه پدری با پرهای شکسته سکنی گزیده اند .امید که از انفاس عرفانی آنان ما نیز مستفیض گردیم .

——————————————————————————————

در شهر قیامتی بر پاست

اروند راهی خشکی شده است .کارون طغیان کرده است .تمام خشکی را آب گرفته است

صیادان خودی، سالهاست که دست از صید کشیده اند .تورهایشان سالیان است که در انباری خاک می خورد .قایق ها فرسوده شده اند و ملوانان و ناخدایان یا به روز مرگی کشانده شده اند و یا به دیار باقی شتافته اند .در ساحل مدتهاست که دکه ماهی فروشی تعطیل شده اند وخبری از مشتریان صیدها نیست .شهر ساکت و متروک

و زندگی به جریان یکنواخت خود ادامه می دهد .پس این سونامی از کجاست؟ .

همیشه تاریخ، مسیر جریان آب از خشکی به دریا و رود جریان دارد.

اصلا جریان ثقلی آب اینگونه بوده است .

پس چگونه است که این بار ماهی ها بر خلاف جریان آب شنا می کنند ؟

صدای یونس را در این جریان نمی شنوید ؟

با بالهای بسته آن هم از پشت بسته و خلاف جریان آب شنا کردن

عجبا . وا حیراتا، از سرنوشت یونس ها و از زندگی یونس ها .

که اسیر صیادانی نامرد بودند .

کارون یکبار دیگر فریاد مظلومیت همه یونس ها را به تاریخ گوشزد کرد که ظلم پایدار نیست .

خورشید برای همیشه پشت ابرها نخواهد ماند .

و اکنون یونس ها آمدند .با تنی رنجور و دستهایی از پشت بسته به جفای بعث .

و مردم خانه پدریم ،میزبان آن عزیزان و شاید بتوان گفت که ما، میهمان آنان.

که درس عشق و مروت و انسانیت و ……..را آنان به ما خفتگان خاموش آموختند .

در حسینه ای که متعلق است به ارباب و برادر وفادارش عباس (ع)

و من می توانم فقط بگویم:

یونسم خوش آمدی و یونسهایم خوش آمدید .

بگذار تا تربتان در کنارمان باشد تا هر صبح و شام و در هر نماز و اقامه مان یادمان باشد که عزت و سربلندی و امنیت میهنمان به دلیل پایداری و استقامت شما یونسها در دریای متلاطم نامردیهای زمانه کفر و استبداد و استعمار بوده است .

ماهی های سرما زده رودخانه دلم به سرچشمه خوش آمدید.

چقدر تنتان رنجور است .چقدر ضعیف و بی بنیه شده اید .بیایید در آغوشم تا گرمتان کنم بگذار دستهایت را باز کنم .چقدر گره کوری داده است این نامرد بعثی .

یونس .یونسم .یونس هایم .چقدر با آمدنتان قلبم روشن شد .

یونسم، بوی پیراهن آب رفته ات دیوانه ام می کند .

پلاک آلومینیومی گردنت شماره خیابان چندم بهشت است ؟.

مرا نیز به این خیابان می بری ؟

هر زمان که باز هوس شنا کردن بر خلاف مسیر آب را کردی دست مرا نیز می گیری ؟

من در این زمین لم یزرع سخت دلتنگ دریایم .

دست مرا بگیر یونسم

من شنا بلد نیستم .آن هم از آن نوعی که تو شنا می کنی

جریان آب شدید است. یونس دستم را بگیر

آری دستم را بگیر که سخت محتاج گرفتن دستهایت می باشم .

همچنین ببینید

قسمت چهارم برنامه از جنس آرامش

یک دیدگاه

  1. ای جان فدای انکه دلش با زبان یکیست

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.