معماری

در جوار کوچه های انتظار دعایم کن،

مولای غریب و تنهای من
پدر مهربان اهل عالم
می خواهم غربتت را حکایت کنم؛
غربتی که دوازده قرن است ریشه دوانیده؛
غربتی که اشک آسمان و زمین را جاری ساخته؛
غربتی که حتی برای برخی محبانت، غریب و ناشناخته است؛
غربتی که اجداد طاهرینت پیش از تولد تو بر آن گریسته اند
من از تصویر این غربت و غم ناتوان ام
… از آنانی بگویم که خاطر شریف تو را می آزارند؟
از آنها که دستان پدرانه و مهربانت را خون ریز معرفی می کنند؟
از آنها که چنان برق شمشیرت را به رخ می کشند
که حتی دوستانت را از ظهورت می ترسانند؟
از آنها که تو را به دور دست ها تبعید می کنند؟
از آنها که تو را دست نیافتنی جلوه می دهند؟
از آنها که به نام تو مردم را به دکه های خویش فرا می خوانند؟
… از خود آغاز می کنم که اگر هر کس از خود شروع کند،
امر فرج اصلاح خواهد شد. می خواهم به سوی تو برگردم.
یقین دارم بر گذشته های پر از غفلتم کریمانه چشم می پوشی؛
می دانم توبه ام را قبول می کنی و با آغوش باز مرا می پذیری؛
می دانم در همان لحظه ها،
روزها و سال های غفلت هم، برایم دعا می کردی.
من از تو گریزان بودم؛ اما تو هم چون پدری مهربان،
دورادور مرا زیرا نظر داشتی

به امید آن که نگاهت فردا‌ بر پهنای آسمان درخشیدن گیرد روزها را
به شب‌هایم گره می‌زنم و دست بر دعا
انتظار فردایی را می‌کشم که از حریم امن خویش درآیی
و دلدادگان دیرینه‌ات را با آب زلال مهربانی‌ات سیراب کنی.
هر شب که ماه بر آسمان می‌افتد‏،
غمی دلگیرتر از همیشه تمام وجود عاشقانت را می‌گیرد و امید دیدنت باز
حماسه شاعرانه می‌آفریند و شعر هجران به شعر انتظار تبدیل می‌شود

شاعران انتظار در غم هجرانت غزل‌ها را جامه امید می‌پوشند و
الهه‌های شعرشان هر لحظه به امید وصالی بزرگ‏،
در آسمان آبی دلدادگی به رقص درمی‌آیند.
راستی تو از طلوع کدامین خورشید جمعه سر بر خواهی آورد
و از میانه کدامین آدینه دست مرا خواهی گرفت.
من قرن‌هاست که انتظارت را می‌کشم.
بی‌آن که دیده باشم‌ات، از تو خاطره‌ها دارم و بی آن که دست‌هایت را
گرفته باشم‏، دست‌هایم بوی تو را می‌دهند.
تو را نادیدن ما اگر غم نباشد‏ مرا نادیدنت تنها غمم هست.
حکایت من را از زبان تمام عاشقانی بپرس که با امید دیدارت
راه دیار دیگر را در پیش گرفتند و‌ عاشقانه‌شان
را به سوی سرزمین دیگری روانه کردند.
این حکایت من و تمام آنهایی است که روز و شب را با نامت پیوند
می‌زنیم و لحظه‌ها را می‌شماریم تا شاید به آدینه ‌موعود برسیم

سرسجاده ی عشقتون برام خیلی دعا کنید …. که محتاجم….
امیدوارم به همه حاجاتی که خدا براتون صلاح میدونه برسید……
یا صاحب الزمان(عج)..مهدی جان…..
فردا……
جمعست….
و ما هنوز محصور در غربت فاصله ها ….. در دیار منیت…. روزهای هفته را برای رسیدن جمعه میشماریم…..باز بگوییم گذشت این جمعه و باز نیامدی…..؟؟؟
مولاجان خبر داری از :
دلم ….دلم….دلم…

همچنین ببینید

قسمت چهارم برنامه از جنس آرامش

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.