معماری

معلم عزیزم .دستهایت را می بوسم

0_6c527_42cfeb3f_XL

هستند کسانی که بر گردن ما در آن روستا ودر آن شهر بسیار حق دارند . و برایمان زحمات زیادی متحمل شدند.

اما من امروز شاید کمی متفاوت تر از همیشه می خواهم یاد یارانی که اگر بر گردن همه حق دارند بر گردن من بسیار حق داشته اند ودارند را، گرامی بدارم  .

معلم کلاس اول مدرسه ام ، در خانه ای جنب منزل مرحوم  علی اکبر مروارید آقای تقی پور، این مرد صبور، که بابا آب داد را برایم زمزمه کرد .

همو که مصداق راستین این شعر بود .

درس معلم ار بود زمزمه محبتی      جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را.

کلاس دوم را همراه اخوی چوپانان بودم و معلمم پسر خاله ام ،آقای کریم حسنی .راد مردی که برایم از تصمیم کبری گفت و یک روز به جای او استاد علی آقای حسنی فرزند ارشد میرزامحمد به کلاسمان آمد که درس بلدرچین و برزگر را برایمان گفت و هیچوقت آن درس وآن مرد وحتی رنگ صفحه آن درس از خاطرم پاک نشده است .

 و همچنین چند ماهی در غیاب آقای حسنی برادرم و برادر بسیار بزرگوارم رضا فروزان معلم ما بود .

مردی که در تمام طول زندگیم معلم وراهنمایم بوده است و الحق که برادری را در حق من تمام کرد . وسومین معلم روستا بود.خدایش به سلامت بدارد که اسوه صبر وپایداری واستقامت است ومن شرمنده تمام زحماتش در طول تمام زندگیم  .

کلاس سوم را با آقای جواد یادگاری گذراندم .مردی که غم به چهره نداشت  و ندارد و خدابیامرزد ، مادرمکرمه اش را ، چه زحمتها که برای ما نکشید .

کلاس چهارم را در جندق  با آقای حسن فروزان فر(طالبی ) کتابها را مرور کردیم.از این مرد بسیار خاطره دارم و بسیار زحمت به او داده ام .

کلاس پنجم در خور با آقای آل داود امتحان  نهایی را به پایان رساندم .اولین عکس زندگیم در این سال بود که گرفته شد وروی کارنامه ام زده شد .کارنامه ای درخشان . که هنوز آن کارنامه وآن عکس را دارم .

آقای آل داود نویسنده بود .شاعر بود با قریحه ای سرشار از واژه های دوست داشتن .

دبیرستان را نایین آمدم .اخوی دانشسرای مقدماتی قبول شد و من وارد دبیرستان رادی شدم .

در دوران دبیرستان رادی از چشمه جوشان و علم ومعرفت بسیاری از عزیزان و اساتید جرعه ها نوشیدم .

حاج آقای فاطمی وآقای صادق زاده وآقای فصیحی در درس تعلیمات دینی که راه درست را از بیراهه نشانم دادند.

آقای صحت در زیست شناسی و جانوری . کتک خوردن بسیار از ایشان به خاطر شیطنتهای دوران محصلی که آقای صحت ناظم دبیرستان نیز بود .خدایش نگاه  دارد.

ریاضی را آقای محمد علی عالمی  تدریس می کرد . مردی بسیار محجوب وسر به زیر و بسیار با استعداد. از حساب برایمان گفت وجبر وهندسه و همو بود که قضیه حمار را برایمان تشریح کرد.

و یکی از دروس را که زیاد به خاطر ندارم با پسر عموی آقای عالمی جناب حسین عالمی .و آقای حمید حسنی معلم ادبیات وانشایم که بچه خاله ام هست

شیمی را آقای امیری، این مرد به تمام معنا  انسان برایمان تدریس کرد.

آزمایش گرما زا .انواع پیوندها ی قطبی و غیر قطبی .جدول عناصر ………….

 و فیزیک را آقای طریقتی که چه شیوا ورسا درس می داد. عاشق درس فیزیک بودم .آینه ها .عدسی ها . وچقدر فیزیک من خوب بود وحتی گاهی به بچه ها فیزیک یاد می دادم .

آقای رادی هم که مدیر دبیرستان بود و چه کتکها که نوش جان کردم از دست و ترکه انار مبارکش که همیشه مقصر خودم بودم .وخدایش بیامرزد .

دوران دبیرستان ادب در سال دیبلم و زحمات معلمان  بسیار و سه سال انرژی اتمی با استادانی مجرب بلاخص دکتر غفوری فرد که استاد فیزیک هسته یمان بود  اورانیم ۲۳۵و اورانیم ۲۳۸واولین سوالی که از من کرد آن هنگام که فهمید بچه نایین هستم ،که آیت ا..نایینی را می شناسی و چه ذوقی کرد آن هنگام که گفتم آشنای نزدیک زن پسر خاله ام هست .

و دوران دانشجویی در کرمان .در این شهر سرد و دلتنگ . قبل از هر چیز یادی می کنم از خدابیامرز حاج خانم صاحبخانه ام که برای من وفرشید مادری کرد

و استاد بسیار بزرگم جناب دکتر سلاجقه معلم فولاد یک ودو و دینامیک سازه  .مهندس بدیعی این مرد دوست داشتنی اما بسیارسخت گیر معلم استاتیک و مقاومت و بتن دو و تحلیل یک ودو  .

آقای مهندس طالبی معلم دینامیک و بتن یک و تئوری صفحات و دکتربارانی استاد درسهای آبی ام

 دکترخانجانی استاد درسهای فاضلاب که در حج تمتع در مدینه منوره در یک هتل بودیم در کنار مسجد پیامبر و در رستوران هتل همینکه سلامش کردم با اسم کوچک مرا شناخت .خدا او را به سلامت دارد.

جناب دکتر بهرامی استاد مسلم ریاضی یک ودو، و ریاضی مهندسی

دکتر رجبعلی پور استاد مسلم معادلات دیفرانسیل …

وبسیاری  استادان دیگر

که من مانده ام در این سن وسال با چه زبانی از این مردان بسیار بزرگ یاد کنم وتشکر نمایم  .

از اولین معلمم آقای تقی پور که بابا آمد را نشانم داد تا آخرین معلم دانشگاهم برای آخرین درس دینامیک سازه  آقای دکتر سلاجقه که انواع مدها در زلزله را برایم گفت و فارغ التحصیلم کرد. اما فارغ از تحصیلم نکرد.

مانده ام .که با چه واژه ای از این مردان  بزرگ تشکر کنم .

“اما خدای بزرگ را در هر حال شاکرم که  آموخته ام که همیشه به سپیدی بیندیشم .به زمزمه مبهم آب و به دوست .گرچه نشانی آن را شاید گم کرده باشم .و به استادانی بیندیشم که در دنیای ظلمت زده و تاریک چراغ آگاهی را در سراچه دلم برافروختند و من را به مصداق من علمنی حرفا فقد سیرنی عبدا بنده خود ساخته اند” .

بزرگانی که شیره جانشان را همچون مادری مهربان و پدری دلسوز بی هیچ منتی و پاداشی در اختیار ما نهادند وراه سعادت وخوشبختی را فراسویمان .

این چراغ های  تابناک عرصه علم ودانش ومعرفت وبیداری و عشق .

اگر نیمچه آبرویی دارم  در درگاه خدای قلم ، از خداوند بزرگ می خواهم آن استادانم را که به رحمت حق پیوستند در بهشت جاویدان سکنی دهد وبرای آنانی که در قید حیاتند سلامتی و پیروزی و موفقیت  عطا فرماید .

دست همه آن عزیزان را به عنوان شاگردی کوچک برای هزاران بار می بوسم .می بویم و بر چشمانم می گذارم .

این تنها کاری است که می توانم بکنم

آری این تنها کاری است که می توانم …………

همچنین ببینید

وداع با شهیدی که پیکرش پس از ۳۵ سال به‌وطن بازگشت

همزمان با شب شهادت حضرت زهرا (س) مراسم وداع با پیکر شهید “حسین پوربافرانی” در …

یک دیدگاه

  1. سلام
    یادی کنیم از معلم عزیز آقای جابر عرب بافرانی بزرگوار که حقیقتا بسیار زحمتکش بودند

    ایشان معلم فارسی اول دبیرستان ما بودند، ۳ سال بعد، بنده را جایی دیدند و گفتند فلانی، من یک شعری را در آن سال برای شما ترجمه کردم، این ترجمه ای که گفتم غلط بود، درست آن این است
    به من گفتند بچه های کلاس هم پیدا کن و به بقیه هم بگو

    این وجدان کاری بی نظیر است،خدا رحمتش کند
    یاعلی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.