معماری

حکایت چک شام عروسی…

صفحه سوم تا اواسط چهارم کتاب تاریخ اتابکی…

  • شترت را از میان جاده بردار…

  • برندارم چه …؟؟

  • شتر را جابجا می کنی؟!! یا خط خطی کنم !!

  • جسارت کنی، حالت را می گیرم…

  • مردک، از تار موی فرق سرت به دم اسب می بندم چند دوری تا مولا ببرد و برگرداند…!!

امشب مراسم عروسی دو جوان این دیار و اعلی حضرت اتابک خان گودالدوله نیز برای این مراسم دعوت شده اند.

نامه دعوت چندی پیش با کلی نواخت و دل گرمی از برای اتابک خان و جمله سران و لشکریان به خط خوش و آراسته به دست رسیده بود. اتابک خان از رسیدن نامه ای چنان آراسته و مزین به وجد آمده و کاتب را برآن داشت که در آن، نامه قرائت گردد. چون نام اتابک خان گود الدوله در نامه خوانده شد جمله حاضران سرتعظیم فرو آوردند و نامه کامل آمد. معلوم جمع گردید که نامه ای است به مضمون دعوت به مجلس شادی نکاح دو جوان از نوادگان رجال دولت همجوار… فرمان اتابک خان چنان بود که عده ای از سران و وزرا به قید قرعه! مجبور به همراهی ایشان در این مجلس خواهند بود و کاتب را فرمودند که نامه ای به خط خوش از برای صاحب نامه نوشته و ضمن تبریک، تصمیمات همایونی مبنی بر حضور را به اطلاع رساند و با پیکی رهوار به سوی دولت همسایه روانه دارد.

در روز موعود که روز آخر مراسم هفت روزه جشن و پایکوبی بوده، اتابک خان گودالدوله و دو دسته سوار از پس او و عده ای از غلامان به همراه، روانه مجلس گشتند. چون گروه بر مجلس فرود آمدند، جمله حاضران از جابرخاسته و تکریم و تعظیم نموده و عده کثیری از رعیت و اعیان و سران دول مختلف همسایه از برای عرض ارادت خدمت رسیدند. از این میان عده ای از رعیت سوال داشته که فی المجلس اتابک خان پاسخ گفته و یا مورد را بر حسب به وزرای خود ارجاع دادی.

ساعتی به شادی و رقص دستمال و ساز و سرنا سپری شد و جماعتی شادی کنان به هیاهو پرداخته و موجبات شادی را فراهم آورد. پس از تناول غذا به خواندن اشعاری در وصف عروس و داماد پرداخته شد و هدیه ای شایسته از سوی اتابک خان اهدا گردید و جمله سران و لشکریان.

داماد جوانکی زپرتی! و ضعیف الجثه با صورتی کشیده و لاغر که استخوان های گونه اش به خوبی نمایان بود، و تنی نحیف و قدی دیلاغ که توان کشیدن آن وزن لباس و قبا و شال و کلاه را سختی داشت. گیوه ای نودوز بر پا کرده و خطوط راه راه عمود قبایش نشان از نویی آن می داد. ان شاالله عز و جل که زندگی بر مرادشان باشد… گمان می رود ایشان نیز چون دیگر زوج های بلاد دور و نزدیک جهت مسافرت پس از ازدواج و شادی قصد سرزمین تحت امر اتابک خان نمایند. از آن پس به دستور اتابک خان گودالدوله، دانشمند فزرانه و مظفر دربار اتابکی، حکیم خال الدوله به نزد ایشان رفته و او را لختی پند داده و سخن نیکو گفته و از باب عشق و صبر و زندگی و روش صحیح آن.

مجلس به اتمام رسید و گوسفندانی ذبح گردیدند و خون ها ریخته شد. و در این هفت روز شادی این قوم به تمامی از خوان صاحب مجلس بهره مند گردیده و اکثرا خوانی بس ساده و در کمال بی آلایشی که جمله حاضران از آن خوان تناول نموده و نیز صاحبان مکنت در حد توان مساعدت نموده در برگزاری مجلس و تامین آن.

 همه اسبان و اشتران و خران و قاطران تیز رو و آراسته به انواع تزئینات ملون به رنگ های گوناگون در پس محمل عروس و داماد قطار گردیده تا همراهی نمایند این زوج جوان را تا رسیدن به خانه بخت. کاروان حرکت نمود و در پیش آن ها اشتر اتابک خان و هیئت همراه و به موازات اشتر محمل دار عروس و پدر ایشان. کوچه ها یکی پس از دیگری طی گردیده و بر هر کوی و برزنی که وارد شدیم طبق های شیرینی و شربت در میان اهالی و رهگذران تقسیم نموده شد. اتابک خان گرچه ناشناس می نمود ولی هر از گاهی که فردی شناخت پیدا می کرد از حضور وی برای ستودن و درخواست جلو می آمد که به وزرا ارجاع داده می گردید. در انتهای مسیر به ناگه ارابه مانندی چهار چرخ و بدون اسب با چند سوار که از ری تا سپاهان و جبال جنوبی زاگرس مشابه اش را ندیده بودیم در قبل از آن، با شتابی فراوان از کاروان پیشی گرفت و در جلوی مسیر ایستاد و جوانان به حالتی عجیب از آن خارج گشته و راه بر کاروان بستند و شروع به رقص و آواز و سروصداهای عجیب نموده که موجب ایجاد ناآرامی و اختلال در آن هنگام از شب گردید. از سوی دیگر برخی از سواران و پیادگان عبوری از محل نیز در رفت و شد خود دچار مشکل گردیدند. جمله همراهیان از این حرکت به تحیر در آمدند.

اتابک خان گودالدوله از فعل جاری به خشم آمده و به همراه وزیر اعظم خال الدوله و نیز چند تن از سران لشکری با پای پیاده به سمت ایشان حرکت نمود و با نیت اصلاح و جلوگیری ادامه آن از باب نصیحت وارد گردید، جوانان که به هر دلیلی گوش به این پند نسپردند به پرخاش خواسته، لیک با نواخته شدن چک اول از سوی اتابک خان جملگی فرار بر قرار ترجیح داده و راه آمده را بازشدند و در انتهای کاروان به مانند مابقی افراد. چون اتابک خان از این اوضاع فارغ گردید، بر مرکب خود بازنشست و حرکت تا انتهای کار به حسن نحو صورت گرفت.

چون قوم همگی بپراگندند و این شب به سرآمد، چاشتگاه اتابک خان دستور کتابت داده و امور مملکت را بر روال عادی جاری نموده و ساعتی بار عام داده.

و بدین ترتیب بود حدیث چک شام عروسی و خردمندان دانند که غور این حکایت چیست و پس به سر شد تاریخ.

 —————-

مش غلام، مدیر آبدارخانه بافران دیلی

در کنار سیدر چیت

سنه هزار و سیصد و اندی

همچنین ببینید

محرم در بافران

بوی نسیم حزن و ماتم از سرزمین بلای نینوا به مشام می رسد و دل …

۲ دیدگاه

  1. سلام
    مثل همیشه مطالب شما و ادبیات شما حرف ندارد
    بسیار ممنون
    همچنان منتظر مطالب جدید تاریخ اتابکی هستیم (تا جاییکه بنده اطلاع دارم ۱۰ مطلب را نوشته اید و ممنون میشوم اگر افتخار بدهید و زودتر روی سایت منتشر کنید) با تشکر
    یاعلی

  2. شما همان حسین فروزان هستی؟ ادبیات قوی شما نشان از ذوق هنریتان داره جمال امامی حسین فروزان آقای شهریاری عزیز حاج مجتبی بسر ملاباقر مرحوم و افراد مثل اینها را دعهوت کنید و ازشون استفاده کنید
    در مورد بافران هرجه ادبیات تولید بشه بازهم کافی نیست
    درباره اداب و روسوم قدیمی ها بنویسید در باره زندگی انها سبک رفتار شان بنویسید
    دل ما به همین ها خوشه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.