معماری

تاریخ اتابکی ۲

سلام خدمت دوستان همراه

همانطور که در قسمت قبلی گنجینه اتابک خان قیژقاژالدوله با کلیات کتاب زیر خاکی مش غلام آشنا شدید، و بنا بر وعده مش غلامی (بر وزن همایونی!!) قرار بر این شد که صفحه به صفحه این کتاب را خدمت شما ارائه بدیم… پس اگر علاقه ای به دست نوشته های چندهزارساله اتابک خان دارید با ما همراه باشید… قابل ذکر است که پانویس های شماره دار مطالب اضافه شده از سوی نگارنده (کاتب) و یا توضیحات مش غلام است…

صفحات یک و دو گنجینه اتابکی…

” منّت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قربتست و به شکر اندرش مزید نعمت هر نفسی که فرو می رود ممدّ حیاتست و چون بر می آید مفرّح ذات پس در هر نفسی دو نعمت موجودست و بر هر نعمت شکری واجب

از دست و زبان که برآید

کز عهده شکرش به در آید” ۱

اینجا بافران است، سنه ….

هم اکنون در سرای همایونی جلوس نموده ایم و فرمایش می داریم تا کاتب دربار به خط خوش خویش مرقوم دارد آنچه باید، تا باشد درس عبرتی بر آیندگان و چراغ راهی بر جویندگان مسیر همایونی ما!! سرآغاز کلام را با ذکر والای ذات بی همتایش شروع می نمائیم و از حضرتش مدد می طلبیم تا بنده خویش را در راه نگارش تاریخ صحیح و انتقال شواهد و تجربیاتش به نسل های آتی مساعدت نماید. بنا بر تقویم اتابکی ما، امروز می بایست مصادف با سوم ماه أوچه باشد که کاتب وظیفه دارد تاریخ معادل را در متن درج نماید۲٫

در حال حاضر، آفتاب از دریچه موجود در سقف، کف اندرونی را روشن نموده است و زین سبب دستور داده ایم که در ساعات روشن روز، پیه سوزها را خاموش نمایند و طفلکان همگی کلاس های حضوری و نیمه حضوری خویش را در فضای باز و زیر نور مستقیم خورشید تابان برگزار نمایند تا علاوه بر استفاده از روشنایی او، از فضای فرح بخش محیط نیز بهره ببرند، مگر در روزهای سرد و بارانی که دستور به طور خود به خود تبدیل به احسن می گردد… غلامان از صبح هنگام در حال رتق و فتق امورند و رعیت جملگی پیش از طلوع فجر سوار بر چهارپایان راهی مزارع گشته اند تا امور داشت و برداشت مربوط به این فصل از جمله شلغم های همایونی را انجام داده و چرخ امورات جاری را در جریان دارند. قشون نیز در سه دسته تقسیم شده و یک دسته روانه مرزهای مشترک با همسایگان غربی شده اند تا از ناحیت دولت ورزنک شاه خطری بر مایملک همایونی وارد نگردد و نیز دو دسته باقی در حوالی، برنامه روزانه آموزش و رزم را خواهند داشت. دوره های فشرده تکاوری زیر نظر اساتید متخصص از دولت دوست و همسایه غضنفریان صورت خواهد پذیرفت که جهت رسمیت بخشیدن بر این دوره ها، حضور مبارکمان را در یکی از جلسات ابتدایی ترتیب دادیم، و پس از آن سایر جلسات را بر اهلش سپردیم…!!!۳

امروز بار عام نخواهیم داد چرا که جملگی امور بر وفق مراد است و بازدیدی نیز از اردوگاه ها و گوشه و کنار ملک همایونی بعمل نخواهیم آورد چرا که پس از کله پاچه صبح، کمی رخوت در ما نفوذ نموده است و فی الحال توان تحرک را از ما گرفته است، ولی جهت عدم بروز ناهماهنگی های پیش بینی نشده، وزیر اعظم خود یعنی خال الدوله ! را رهسپار اتاقک مجاور نموده ایم و امور را بر دستان پرکفایت ایشان سپرده ایم. نامرد تمام مغز و زبان را یک تنه و به دور از چشمان همایونی و در چشم برهم زدنی بلعید و منکر وجود مغز و زبان در وجود گوسفند بی مغز زبان بسته !! ای شد که دیروز نذر نموده بودیم گوشتش را میان رعیت کشتزارهای شمالی تقسیم نمایند… خوشمان می آید، وزیر با کفایت و پر لیاقتی داریم…!!! یقین داریم از نسل او وزرای وفاداری در خدمت دولت خاندان اتابکی خواهند بود…

حکایت یافتن این خالو الدوله نیز حکایتی جالب بود… در سفری که چند سال پیش برای سرکشی بر قلمرو رهسپار اراضی اطراف شده بودیم، در یکی از مناطق نزدیک مولا با او روبرو شدیم، در میان شتران مشغول چرخ زدن بود. ماجرای یافتن و انتخاب او نیز شاید برای تاریخ درس آموز باشد و باید روزی آن را در این تاریخ بنگاریم تا بماند برای نسل های بعد…

چند صباحی پیش از جانب حکام دست نشانده مان در گوشه و کنار قلمرو همایونی اخباری مبنی بر شکایت رعایا از گرمای بیش از حد هوا بدست ما رسانیده اند که منجر به شکوفه زدن برخی از درختهای باغ های مرکبات گردیده است. از حضرتمان درخواست مساعدت داشته اند… دستور داده ایم عده ای از افرد روانه منطقه شوند و به طور مداوم فوت نمایند تا کمی دمای هوای محیط را کاهش دهند بلکه از طراوت کوچه باغهای با نشاط همایونی در فصل بهار کاسته نگردد. رعیت گمان نموده است که حضرتمان با یخچال کشت خانمان نسبتی داریم که درخواستی سردی هوا از ما نموده اند!! چندی پیش طرح بنا نمودن یخچالی در آن حوالی توسط خال الدوله به دست ما رسیده است. طرح بدی به نظر نمی رسد که علاوه بر تاثیر بر دمای هوا و ذخیره یخ برای روزهای گرم تابستانی، آیندگان نیز به خوبی از آن زر و سیم کاسب خواهند شد…

بایستی امروز پیکی جهت بازرسی امور رعیت بر این مناطق گسیل داریم تا از نزدیک شاهد امور جاری مردمانمان باشیم.

پی نوشت۱: در این باره یک مورد دیگر نیز شاید در تاریخ یافت کنید، که این مورد با آن مورد کمی تفاوت دارد. مهمترین تفاوت آن نیز سرهم بودن “موجودست” در این مورد نسبت به آن مورد است…!!

پی نوشت۲: معادل این تاریخ به تاریخ امروزی می شود سوم دی ماه…

پی نوشت۳: اصل مطلب بر این است که شکم همایونی تاب تحمل حجم ثقیل تمرینات ویژه را نداشته است و در تاریخ اتابکی به نحو مورد پسند همایونی نگاشته ایم (کاتب).

 

مش غلام از تبار اتابک خان

رئیس آبدارخانه بافران دیلی

بافران- سنه هزار و سیصد و اندی

همچنین ببینید

محرم در بافران

بوی نسیم حزن و ماتم از سرزمین بلای نینوا به مشام می رسد و دل …

۲ دیدگاه

  1. سلام
    چقدر طولش میدید صفحات مش غلام نامه را ترجمه کنید، مگر به چه زبانی است؟

  2. سلام
    بسیار عالی است، منتظر مطالب اصلی شما در این خصوص هستیم
    ممنونم بابت همراهیتان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.