معماری

دیشب خواب می دیدم عقدوت می کردند تومامی  بافرانا مهروت می کردند

 

واژه های رنگی را با زبان محلی بخوانید.

آره دیشب خواب می دیدم .از قضا نان وپنیری خورده بودم از آبگوشت و تلیت وگوشت کوبیده بره باربند ونان خانگی ،حداقل دیشب خبری نبود .

نان لواشی بود و پنیر گچی ، به زور یک دیشلمه سرشار از نبات یزدی ، به دور از چشم آقا، فرستادمش تو خندق بلا.

ازشما چه پنهان، یک سری زدم به سایت و قضیه کشف تاریخ اتابکی هشتصد ساله را در بافران سرسری خواندم و وسط آبدارخانه بساط پتو و تشکم را انداختم و خواب چشمانم را فرا گرفت .

درست بعد از سلسله هخامنشی بود که خواب خالو را دیدم .

(ظاهرا از کشفیات زیر خاکی مش غلام گل، حق و حساب خالو را پرداخته بود که کارش به شورا و……نکشد و یک جورایی آره یک جورایی بشه که باب طبع  مش غلام است .)

خواب متاهل شدن خالو شله پز آبدارخانه معززبافران به آقایی  مش غلام گل .

 تیر برق  بود و عشوه و کرشمه عروس خانم و خانواده سبیل از بنا گوش دررفته اش .

روبروی انبار بیکسی جلو خانه …… بساطی بود که مپرس .

دیگهای پلو آنهم با هیزم طاق( معلوم نیست از کجا) قلشان به هوا بود .

یک بخاری ازشان بلند می شد که فکر می کردی تو شمال مه زده ای .

حقیقتش را بخواهی بعضی ها نشنوند بساط سورنا و زنگولچه بازی و سوروبساط  و….برقراربود.

دوری های گل سرخی  پر از برنج، داخل سینی های مسی روی سر جواد ….و حسین ….رهسپار درب خانواده هایی که سور بودند فرستاده می شد .چه بویی داشت و چه عطری .تمام کوچه سرشار از شمیم برنج بود .خصوصا آب چلوکش برنج که روی خاک کوچه دم در خونه …… ریخته بودند .

مش غلام و بچه های دارشکون  ،خالو را از حمام آورده بودند .پوست صورتش گل انداخته بود .لا کردار ها چقدر سفیداب و کیسه به این صورت کشیده بودند خدا می داند .

کف دستهایش حنای یزدی زده بودند و چند تا سوک مویی هم که بر سر داشت از حنا، بی نصیب نمانده بود .

یک تیپ  در حد لالیگا

و یا شاید تیم امید بافران

مش غلام به رسم ادب و سنت ،خالو را روی کرسی آبدارخانه فرستاد تا لباسش را عوض کنند و کت وشلوار اهدایی پدر زن را به او بپوشانند .

کت و طومان خالو که در آمد یک کت وشلوار با برند معروف ………. بهش پوشاندند .بنده خدا پدرزن بیچاره سنگ تمام گذاشته بود .زنار و پاپیون و کلاه مشهدی  نیز خریده بود .که هر کاری مش غلام کرد که خالو، زنارش را ببندد حریف نشد که نشد .

بهش گفتند خالو ببند .تو سر آشپز آشپزخانه ای .سری تو سرها داری .غضنفر آقا جهانیت کرده است .تو آپارت و وایبر و واتس آپ معروفی .روزی هزار تا لایک داری .

بهترین هتلهای جهان دستورات آشپزی تو را سرو می کنند، خصوصا اون آخریه .آش یه و شلم را .

هشکبه وموروکو را .

توگوشش نرفت که نرفت .

و باران شعر بود که برای خالو باریدن  داشت .

شازاده خالو عجب هنرمندی تو

در چشم غلام یگانه فرزندی تو

هر وقت گو شوی سوار اسب عربی

دینوت به محمد است و عشقوت به علی

ای ماه برو تو پشت دیفال امشو

خالو برود به دیدن یار امشو .

….

و عرق بود که از چهره خالو سرازیر بود .بنده خدای خجالتی، بد جوری گیر کرده بود .

و بالاخره مش غلام با زدن چند تا ترقه به قائله خاتمه داد و خالو را برای دست بوسی پدرزن راهی کرد .

تو کوچه مش غلام به تیر چراغ معروف که به تازگی چوبی شده بود نگاهی کرد و گفت خالو بازم هوس داری بالا بری .هنوزم دیر نشده .

ماهی را هر وقت از آب بگیری مرده است .

عرق شرم بر چهره خالو حکایت از آن داشت که مش غلام ادامه نده .

با رسیدن خالو و ساقدوشها به خانه پدرزن ،چایی دو رنگ آماده بود که تو این گیر ودار نمی دانم کی به دست خالو داد و مشتولقش را گرفت .

سر سفره شام، بر و بچهای دارشکون همه نظاره گر تیر چوبی برق  بودند که از بتنی تغییر جنسیت داده شده بود .تیری که حاجت همه از جمله پیر مردان آبدارخانه را برآورده می کند .نمی دانم این تیر توسط فتح ا..برقی جابجا شده بود یا دیگری .ولی توسط هر کسی بود و هر شرکتی وحتی اگر توسط شرکت ………… ، دست گلشون درد نکند که خوب جواب می دهد .

فردا پس فردا ست که پیر و جون و دختر وپسر کارشون میشه دخیل بستن به این تیر .دیدنی است وقتی این  تیر طاقت وزن قفل و نخ نذری را نداشته باشد .این تیر از درخت قاپوق هم معروفتر خواهد شد .و شاید دیدی جهانی تر .

هر عذبی زن می خواد دوا ودرمانش این تیره .

هر سالخورده ای شوهر می خواد بره به طرف دارشکون و این تیر.

شاید دیدی چند صباحی بعد برا خودش سرایدار و نگهبانی هم دست وپا کرد .

بساط بخور بخور که جمع شد عروس کشان شروع شد .چقدر ترقه در کردند خدا می داند که صداش تا کوهچه می رفت .دم درب آبدارخونه یکی از بزرگان فامیل عروس، عبایی روی سر عروس خانم کشید که تخم مرغ را به کار بزند .بنده خدا عروس خانم که انگار تو این کار خبره بود وکلی تمرین و نرمش و ورزش کرده بود چنان تخم مرغ را را به تابلو آبدارخانه کوبید که زرده آن کاملا واژه جامعه مجازی بافرانیان را پاک کرد.لاکردار انگار تو تیم پرتاب وزنه مدال آورده بود واین جمله ای بود که یکی از اون عذب های دارشکون زیر لب نجوا داشت .

عروس خانم و خالو رفتند به آبدارخانه بخت .یکی دو روزی در بندان و پاتختی و ماه عسلی به … .

بر وبچه های دارشکون  شادمان که پیر عذب محله به آبدارخانه بخت رفت و کلی برا شادکامیشان برای تیر برق دعا کردند.

———————————————————-

——————————————————————————-

با لگدی به کمرم از خواب می پرم .

آقا مه

غضنفر تا کی می خواهی کپه مرگت خواب باشی .نمازت هم قضا شد .

آقا نمی شد بیدارم نمی کردی .

برای چه ؟

برای دیدن بقیه خوابم

کدوم خواب ؟

عروسی خالو .

چاییدی غضنفر .خالو و مش غلام رفته اند سرگز هیزم بیارند برای بخاری آبدارخانه .

آقا پس اون تیر برق و اون سینی پلو و بچه های دارشکون و گنج زیر خاکی و تاریخ اتابکی و سهمیه قاچاقی و حق السکوت خالو و الطاف مش غلام و…..

شکمت پر است .چقدر بهت بگم پیر مرد شبها غذای ساده بخور

آقا نان و پنیر گچی

نه غضنفرم .اون آبگوشته که نوش جان کردی ظهری و عکسش را گذاشتی تو سایت .کار خودش را کرده  

پس آقا اینجوری

نه پس اون جوری

آقا ما نریم آرژانتین یک بلیط بافرون را بگیریم و دخیلی ببندیم به اون ……. ؟

بشین سرجات

منم که زن گرفتم برا هفت پشتم ………..

—————————

 

همچنین ببینید

محرم در بافران

بوی نسیم حزن و ماتم از سرزمین بلای نینوا به مشام می رسد و دل …

۳ دیدگاه

  1. عالی خدا خیرتون بده

  2. سلام
    خیلی هم زیبا بود… دست مریزاد دارد…
    یاد زمان های پیش افتادم که در سایت مشاعره ای به راه انداخته بودیم. شعری با این مضمون آورده شده بود که مش غلام ما در آن زمان سی و پنج کیلو فسفر خالص سوزاند تا جوابی برایش بسراید. رفتم به آرشیو و در بافران دیلی ۳۰ یا ۳۱ بود فکر کنم، آن را پیدا کردم…

    باردگرخواب بدیدی تو دوست؟!
    خواب عیال و زن وزنبیل،تو دوست؟!
    خوب بشد که همه ش خواب بود
    درپس آن هیچ خطایی نبود!!!
    ورنه به زیرچکش مهرش
    تا ابدالدهرببایدبکشی منتش

    خوب بیــــــــــــــــــــــــد؟!! راستی باید طرحی نو دراندازیم و مشاعره ای نو راه بیاندازیم فکرکنم حال و هوای روز ها واپسین پاییزی و آغازین زمستانی و شب یلدا و استکان های کمر باریک چای در لبه پنجره و برف نباریده در حیاط منزل و درختهای بی برگ داخل باغچه و … همه برای یک مشاعره خوب آماده هستند!!
    مش غلام، مدیریت آبدارخانه بافران دیلی
    بافران
    سنه هزار و سیصد واندی

  3. سلام خسته نباشید
    بسیاربسیارعالی بود دست مریزاد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.