معماری

بسیار محرمانه (فقط مش غلام بخواند و خالو و لاغیر )

 

دیروز که آقا سرکار بود فارغ از کارهای آبدارخانه و بیکاری  که خود میدانی یک تخم و گوجه ای برای آقا درست می کردیم و با عنایت به حال  وهوای این روزهای گوجه که نامردی کرد و از سفره آبدارخانه رخت بر بست یک آب و کشکی و پیازی قاطی کردم تا آقا تشریفش را بیاورد .

از این رو ، فرصتی دست داد تا زیر جولکی سری به سایت جامعه مجازی بزنم .ظاهرا خبر خوشی در راه بود و گویا شما نیز که  مثل من بیکار بودید ،بر اثر حفاری کف آبدارخانه به صندوقچه ای رسیده اید و آثار باستانی، آن هم به دور از چشم میراث فرهنگی و شورا و شهردار (ظاهرا بدون مجوز حفاری کرده اید و شبانه وگرنه بدون قبض واریزی نوسازی و تعمیرات مگر می شود در روستای شهر شده کلنگی به کار زد و عوامل سد معبر و…خبردار نشوند ).

باز خدا را شکر که به خیر گذشت و هیچیک از اینوری ها و اون وری ها خبر دار نشدند و صندوقچه و سایر مکشوفات داخل خورجین موتور گازی خالو جای گرفت و رهسپار محل امن گردید .

و مکفور از این اکتشاف ،مش غلام هم اون پای دیگرش را  روی هم بیندازد و بغل کومبه چیت کتاب تاریخچه اتابکیش را بخواند و سرانه مطالعه آبدارخانه را بالا ببرد

همه اینها درست

کتابچه هر چه باشد و هر قدر قیمتش، بالاخره مکتوباتش به سایت درز خواهد کرد و همه بافرانیان اعم از داخلی و خارجی و غربت نشین و آفتاب نشین دروازه و لکو و دروازه از آن بهره مند خواهند شد .اما

و اما مش غلام گل از سایر مکشوفات حرفی نزدی .از مسکوکات هشتصد ساله

از اونهایی که ریختی تو جیب خودت و خالو

از اون زیر خاکیها که میشه فقط تو میدون فردوسی و منوچهری آبش کرد .

بی وفا حاجی حاجی مکه

چشمت به سکه های نقره و طلا که افتاد بقیه یادت رفت .

نباید می گفتی  غضنفری هم هست؟

آبدارخانه ای هم این ور شهر آهن و دود  هست؟ که برای پنج  صنار، روغن  چراغ موشیش لنگ لنگ است .

بنازم به آن حکمت آخری  که ایول زدی .

روزی که موتور گازیت خراب می شد کی تو کنج واز هلت می داد؟ .

وقتی زمین و زمان باهات ور افتادند، کی ازت حمایت می کرد ؟

کی سینه اش را سپرمی کرد برای آماج گلوله های بی رحم واژه ها .

سیدر چیت نوستالژی کی بود ؟

از همه اینا که بگذریم زیر خاکی ها را چطوری می خواهی آبش کنی ؟

فردوسی و منوچهری که بافرون ندارد ؟

اخوی نیاز به همت غضنفر و آبدارخانه اش دارید .

اصلا زیر خاکی و زیر جولی  همه مال خودتون

نوش جونتون

گوارای سبیلتون

سرو قامتتون

خالو حواست باشد کلاه سرت نرود .حداقل از این فرصت استفاده کن .

و کلام آخر مش غلام گل

کتابچه مال خودت و جامعه مجازی که خدا را شکر از مکتوبات آن همه فیض خواهند برد و به شدت منتظر داخلیات آن .

اما  بیا و با توجه به احوالات پیش آمده ، یک خاکی تو سر خالو بریز.

تیر چراغ برق که چوبی شد .خدایی چند شب پیش خواب زن گرفتنش را دیدم که فرصت نشد منتشرش کنم و بزودی این کار را خواهم  کرد .

بیا و از این گنج باد آورده یک بساط سور و عروسی ، تو دارشکون برای خالو راه بینداز که حسابی بعد از این محرم و صفری می چسبد .

این تنها خواهش من است

هیچی هم برای من کنار نگذار .همش مال خودت

یک صدمش را خرج خالو کن

قربون دست و صورت نشسته و خاک آلوده اتان بگردم

راست می گویند که خواب سر آغازی است برای حادثه جدید .

امید که خوابم در عمل محقق شود.

من هم قول میدم خوابم را منتشر کنم

غضنفر بی گوجه آبدارخانه طهران

سنه یک هزار و سیصد و بقیه اش ..

همچنین ببینید

قسمت چهارم برنامه از جنس آرامش

یک دیدگاه

  1. حمیدرضا پوربافرانی

    بنازم به این دست قلمت حسین جان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.