معماری

گنجینه ای هشتصد ساله در بافران پیدا شد… تاریخ اتابکی ۱

سلام خدمت همه دوستان و همراهان محترم

درست خوندید، به چشم هاتون شک نکنید، نیازی هم به شستن چشم ها و جور دیگر دیدن نیست. گنجینه ای هفتصد ساله در بافران پیدا شده… اما قضیه چیه؟!!!

اتابک خان گودالدوله!! (ملقب به قیژقاژ الدوله!)  جد سی و چندم مش غلام حدود هفتصد تا هشتصد سال پیش در بافران می زیست (متولد ۵۰۱ شمسی) که در تاریخ تبری!! از او بعنوان یکی از بزرگان و رجال زمان نام برده شده (توجه شود که تاریخ تبری در قرن پنجم نوشته شده در حالیکه تاریخ طبری در قرون پیش از آن نگاشته شده است)… در اسناد مکتوب و منقول مشاغل متعددی برای این بزرگمرد ذکر گردیده است که از جمله می توان به نگارش کتاب تاریخ تبری!!!، ایداع روش های جدید طباخی، جهانگرد، متخصص مسائل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، هنری و … نام برد. هم چنین در منابع عنوان شده است که دارایی های بیشماری از او به جا ماند که با نام گنجینه اتابک خان شناخته می شد و نسل به نسل بین نوادگانش دست به دست شد تا بعد از هفده نسل این گنجینه به ناگه ناپدید شده و دیگر خبری از آن نیود… تا ایـــــــــــــــــنکه…

… بشنویم از نواده سی و چندم اتابک خان یعنی مش غلام… بعد از تعطیلی موقت آبدارخانه بافران دیلی، مش غلام تصمیم بر بازسازی و مرمت بنای آبدارخانه گرفت، غافل از اینکه محل آبدارخانه زمانی جز مایملک اتابک خان بوده است و پس از دست به دست شدن بین فرزندان و نوادگان او عملا یکپارچگی آن از دست رفته و به همین دلیل مش غلام که علاقه چندانی هم به تاریخ نداشت (البته تا قبل از این جریان ها!!!) اطلاعی از این موضوع نداشت… در برخی از منابع تاریخی ذکر گردیده است که در بین نوادگان اتابک خان گودالدوله! شخصی می زیسته به نام غلمراد السلطنه (که در برخی از کتب تاریخی از او به عنوان مراد غلام خان نام برده شده است!) نیز از منزلت و دارایی و مال و منال ویژه ای برخوردار بوده است و تا حدی توانست قلمرو اتابک خان را مجددا یکپارچه نماید و دولت واحدی را تشکیل دهد و همگان را به زیر یک بیرق درآورد ولی پس از آن تا رسیدن به نواده سی و چندم که مش غلام ما باشد دولت این رجال رو به زوال نهاد تا اینکه مرزهای قلمرو  بزرگ ایشان به مساحت کف آبدارخانه بافران دیلی آنهم صرفا قسمت اندرونی خلاصه شد و حتی مش غلام نیز از این موضوع بی خبر ماند…

طی عملیات بازسازی بنای آبدارخانه و ساخت برج هشتاد و یک طبقه بعلاوه پنت هاوس (که قرار بود وسط پنت هاوسش را دیواری ده سانتی بکشیم و مش غلام در یک طرف آن و خالو شله پز را در طرف دیگر جا دهیم، یکی رو به یکه درخت و دیگری رو به چیت، یکی شمالی و دیگری جنوبی!!)، مش غلام شخصا فرایند حفاری را بر عهده گرفت که دلیل اصلی آنهم … بماند… در حین فرایند حفاری مش غلام، ناگهان کلنگ در زمین فرو می رود و یک حفره بزرگ باز میشود. راستش را بخواهید اول کار مش غلام کمی رنگ و وارنگ کرد محیط را !! ولی پس از حضور عوامل آتش نشانی وطنی! و با حفظ کامل موارد ایمنی کاشف به عمل آمد که هیچ خبری از زیرزمین های سری و یا چیز دیگری نبود… بلکه …!!

بلــــــــــــــــــــه… این سوراخ راهی بود به بخشی از قلعه باستانی دولت اتابک خان که از قضا مستقیم خورده بود به طویله همایونی!! از اینجای کار به بعد مش غلام با کشیدن حفاظ و انواع میدان های مین و سیم های خاردار و … اجازه ورود افراد متفرقه به ملک آبا و اجدادی را نداد و به تنهایی وارد اتاقک شده و شروع به خاکبرداری و قلم مو کشیدن به در و دیوار طویله همایونی کرد و هر چه سردبیر بافران دیلی به او گفت که مش غلام این تو چیزی پیدا نمیشود به جز کود چند هزار ساله! او به کارش ادامه داد و تاکید ویژه ای بر این داشت که اگر آبا و اجداد من در اینجا زیسته اند میدانم چی را کجا پنهان کرده اند!!!!

خلاصه، بعد از روزها عملیات حساس اکتشاف، در یکی از فازهای کار اکتشاف، مش غلام به شی ای سخت و محکم برخورد کرد که با ادامه کار معلوم شد که این یک صندوقچه است. بعد از ورود عوامل تیم بافران دیلی و خرج همت برای بیرون کشیدن این صندوق مشخص شد که اولا صندوق خیلی بزرگی است که به حساب مش غلامی سی و پنج خورجین موتور گازی مش غلام گنجایش دارد!! ثانیا بدنه صندوق از طلای یک دهم عیار با پوششی از چرم خرس قطبی سفید رنگ ساخته شده بود (که بنا بر نظر دکتر مش غلام دیلیان! یکی از شواهد و دلایل در رابطه با اتصال دریای بافران به دریای تتیس است!!) ثالثا داخل آن اشیاء ویژه و گرانبهایی پیدا شد که فعلا چیزی از آن بروز نمی دهیم تا شاید روزی دیگر… تنها این را بگوییم که یکی از چیزهایی که داخل این صندوق پیدا شده، چند کتاب بوده است که یکی از آنها بسیار قدیمی و نفیس بوده و بر روی آن نوشته شده “تاریخ اتابکی”…

بعد از یافت شدن این مجموعه، مش غلام تمام امور پخت و پز آبدارخانه را به طور محضری به خالو شله پز سپرده و روزها راهی استخر چیت می شود و لنگ بر روی دیگری می اندازد و کتاب می خواند. می گویند سرانه مطالعه آبدارخانه به طور بی سابقه افزایش داشته است!!. شاید شما هم دوست داشته باشید بدانید که در تاریخ اتابکی چی نوشته…! پس تا مطلب بعدی صبر کنید…

همچنین ببینید

محرم در بافران

بوی نسیم حزن و ماتم از سرزمین بلای نینوا به مشام می رسد و دل …

۵ دیدگاه

  1. سلام
    مشتاق و بیتاب، منتظر تاریخ اتابکی شما هستیم
    🙂
    قطعا مجموعه مطالبی بسیار زیبا و جذاب خواهد بود این تاریخ اتابکی
    منتظریم
    یاعلی

    • سلام علیکم
      لطف شما شامل حال بنده و مش غلام و خالو و تیم های جاسوسی قدیم و جدید و آتی و بچه های بالا و پایین و … و همه بوده است. راستش را بخواهید تمام اعضای تیم بافران دیلی هم منتظر نشت اولین خبرها از درون تاریخ اتابکی منحصر شده به مش غلام هستیم…
      وعده هایی گرفته ایم که مش غلام خیلی زود بروز دهد اندرونیات کتابش تاریخیش را…

  2. الان چی شد؟ یعنی قراره تاریخ بنویسید؟
    ادبیاتت بی نظیره، شک ندارم این خبرنگار، معلم ادبیات بوده

    • چی، چی شده؟ کی بوده؟ کجا؟ چرا؟ کی؟ برای چی آخه؟ راستشو به من بگید من طاقتشو دارم…!
      خبر خاصی نیست. قراره یه کم تاریخ بخونیم… مگه چی شده؟!
      در باب ادبیات هم لطف دارین. خدا قبول کنه کمی ادب داریم (واه واه، چه خودبین!!) ولی معلمی را متاسفانه قسمت نشده،شاید!

  3. ناشناس عزیز بگذار بنویسد گزکی برای آبدارخانه ما حداقل در این روزگار بی گزکی فراهم می شود

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.