معماری

حساس نشدید ، حساس شدیم (۴)

تعطیلات خود را چگونه گذراندید؟

سلام.سال نو بر شما مبارک. به امید در پیش داشتن سالی توام با موفقیت و سلامتی برای همه شما عزیزان.

در اولین مطلبی که برای سال جدید انتخاب کردم که بنویسم، قصد دارم در مورد چیزهاییکه تو این مدت شنیدم و چیزهاییکه دیدم و مربوط به شهرمون میشه را به رشته تحریر درآورم. قبلا ضمن عذر خواهی از کسانیکه ممکنه مبتلا به این مطالب باشن خواهش میکنم که اینجور مطالب که میخونن و ممکنه بارها رودر رو یا خدای ناکرده پشت سرشون گفته میشه را میشنون ، فقط ناراحت نشن، بلکه یه کم تلاش کنن دیگه تکرار نشه و در جهت رفع اونها بر بیبان.

چــــــــــــــــــــــــــــی شنیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــد م؟

** سفرزیارتی مشهد مقدس:

در روزهای پایانی سال ۱۳۹۲ در یک کار خداپسندانه ودر ابتدا به اسم دارالقران الکریم بافران ، تصمیم به برپایی یک اردوی چند روزه به مشهد مقدس برای اعضا و فعالان گرفته شد که بعدها تعداد دیگری که مشمول قاعده بالا هم نبودن جزو شرکت کنندگان در این سفر زیارتی مشاهده شدن. بماند که این اردو جزو بیلان عملکرد دارالقران بافران محسوب میشود یانه؟ یا به صورت مشترک چند جا این سفر را جزو عملکرد خودشون محسوب کنن . در بازگشت تعدادی از عزیزانی که در این سفر حضور داشتن و از قشر جوان هم بودن با مراجعه به بنده در مورد سفر و آنچه در این سفر قرار بود ببینن و چی دیدن مطالبی گفتن و چون اصرار به انعکاس این مطلب داشتن به مواردی از اونها اشاره میکنم.

۱-       در خصوص محل اسکان به شدت اظهار نارضایتی میکردن. شان و جایگاه یک نوجوان ، اون هم با عنوان فعال قرانی به حدی پایین آورده شود که در مسافرخانه هاییکه حتی خود مسئولینی که همراه این بچه ها بوده ان نتونستن لحظه ای را اونجا سر کنن ، اسکان دهیم؟

اصلا چه اصراری بوده که تعداد نفرات جهت این سفرزیاد باشد که برای خدمت رسانی و دادن خدمات دچار مشکل شد؟

الان این سفر به اسم دارالقران بافران تو ذهن بچه هاست ، ایا مسئولین عزیز میتونن تصور کنن که چه ذهنیتی از قران و دارالقران برای جوونای ما ایجاد میشه؟  

۲-      در خصوص غذا میشه تصور کرد توی همچین مسافرخونه هایی چه جوری غذا میدن و چه جوری باید خورد.

بیشتر از این در این باره نمینویسم فقط چون این جوونا ازمن خواسته بودن حرفهای دلشون ( که فراتر از اینها بود) یه جوری به گوش مسئولین عزیز برسه .مسئولینی که همشون میدونن : کُلُّکُم راع و کُلُّکُم مسئولٌ عن رعیَّه ، همچین جاهایی باید بهش لبیک بگن و عمل کنن. یادمون باشه به اسم قران کاری نکنیم که یه جوون یا نوجوونی که میخواستیم جذب قران و فعالیتهای قرانی بشه ( اونم تو این اوضاع جامعه) ، با یک فکر و مدیریت غلط بشینه و با خودش و شاید با خیلیهای دیگه که منتظر لغزش همچین جوونایی هستن،  بگه :       زاهدم برد به مسجد که مرا توبه دهد     توبه کردم که نفهمیده به جایی نروم.

               اونوقته که ما خیلی کارمون عیب پیدا میکنه.

دست همه کسانیکه زحمت کشیدن این سفر را برنامه ریزی کنن درد نکنه ولی کاش عیبهای بزرگی که در بالا اشاره شد نبود. کاش این سفر به جای دنبال کمیت بودن جنبه کیفی کار را در نظر میگرفتن. کاش قشر حساس جوان و نوجوان شهرمون که میتونستن تبلیغ کننده های خوبی بشن از دارالقران اینجوری باهاشون برخورد نمی شد که الان برداشتشون از این سفر بشه مواردی که تونستم بنویسم . امید آنکه در برنامه های بعدی مدیر و مسئولی هم که این کار سخت را عهده دار میشه بدونه که خیلی کارش حساسه.

چــــــــــــــــــــــــــــی دیــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم؟

** عزاداری شهادت حضرت زهرا (س):

عید امسال در سایه شهادت حضرت زهرا (س) نسبت به سالهای قبل خیلی خاص بود ، طوری که همه میدونستن که تعطیلاتشون با عزاداری این بانوی بزرگ به پایان میرسه . پس باید پیش بینی یک عزاداری زیبا و در خور مقام این عزیز از شهری که داعیه عزاداریهای منحصر به فرد در منطقه میباشد تصور میشد . اما متاسفانه ظاهرا توی شهر ما عزاداری با اون حساسیت چگونه برگزار کردن فقط به تاسوعا و عاشورا محدود میشه چرا که مواردی که در نقدهای عزاداری قبلا گفته بودم نه تنها تکرار شدنش را در برخی موارد میشد دید که حتی عده ای خالق صحنه های جدید نیز بودن. من تیتر وار عبور میکنم:

 گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من     آنچه البته به جایی نرسد ، فریاد است

بازهم صحبتهایی که ضرورت نداشت در قدمگاه امام رضا (ع) که بسیار وقت گیر بود

عدم هماهنگی برای حرکت دسته سینه زن و جلو داران هیئت در جلو قدمگاه ، به گونه ای که طبالها به سمتی میرفتن و دسته سینه زن هم به سمتی دیگر .مدتی حالت کَل اندازی بین این دو بود که مردم هم بیشتر تماشاگر این صحنه بودن ببینن طبالها پیروز میشن یا هیئت سینه زن که الحمدلله طبالها پس از کش و قوسها و تلاشهای فراوان با دلخوری خودشونو به جلو هیئت رسوندن و کوتاه اومدن.

–  قبلا هم نوشتم که یه روز که مردم برا عزاداری از خونه ها میزنن بیرون حیفه این عزاداری به دلشون نشینه . متاسفانه یه سری از افراد هستن که باید بپذیرن مردم صدای اونا را قبول نمی کنن . جالبه یه سری هم هستن که مردم دوست دارن بیشتر صدای اونا را بشنو ن . موقع مراسمها که میشه دقیقا کار برعکس میشه ، اوناییکه نمیشه صداشون را تحمل کرد همیشه کنار میکروفون هستن که نه یک بار که شاید به کرّات فقط بخونن . اینکه مردمی که میخوان گوش کنن و مستمع باشن ، چی میگن؟ براشون مهم نیست. این پدیده در عزاداری شهرمون داره بدجوری تو ذوق میزنه که توی شهادت حضرت زهرا باز هم نمود داشت و با این رویه برای تاسوعا و عاشورا ومراسمهای مهم دیگه هم  به شرط حیات باید منتظر این عزیزان ذی نفوذ  …….صدا  باشیم.

– خالقان صحنه های ناب باز هم بیکار ننشستند و دست به ابتکار جالبی ( به زعم خودشون) زدند. و اون اینکه:

حلقه ماتم ( جوش)از سنتهای بسیار زیبا و منحصر به فرد بافران در پایان عزاداریهاست که به ضرس قاطع میشه گفت نقطه اوج بی ریایی و خلوص عزاداری یک عزادار است اونهاییکه تو این مراسم بودن میدونن من چی دارم میگم و سعی میکنن این مراسم را از دست ندن. طبق روال عزاداریهای مختلفی که در شهرمون برگزار میشه ،  حلقه ماتم ( جوش) اوّلی که امسال برگزار شد ، پس از پایان عزاداری حضرت زهرا (س) بود که داشت یواش یواش پیش میرفت که ناگهان یک دستگاه خودرو از درب ورودی حسینیه از سمت قدمگاه با عده ای که پشت اون نشسته بودن و حامل دیگ غذای ظهر بودن جهت توزیع از پشت سر عزاداران شرکت کننده در حلقه ماتم وارد شد ما مونده بدیم بگیم : شیون عام است  یا اینکه حواسمون باشه ماشین بهمون نزنه . چاره ای نبود برا لحظاتی هم که بود  جوش را رها کردیم و برای حفظ جانمون فقط مواظب بودیم ماشین به کسی بر نخوره. هنوز مراسم حلقه ماتم ادامه داره که خالقان صحنه های ناب شروع به توزیع غذا کردن. چه صحنه هایی. خُرد و کلان برای از دست ندادن ثواب تناول غذای روز شهادت با سر و صدا به یاری عزیزانی پرداختن که بدون نظارت و مدیریت در اوج مراسم عزاداری اقدام به توزیع غذا و صحنه های نه چندان جالب کرده بودن. حلقه ماتم که تموم شد عده ای با خرسندی غذای خودشون را تناول کرده بودن و از حسینیه خارج میشدن.

خارج کردن توزیع غذا از قدمگاه کار خوبی بود ولی کار بهتر اون بود که شان و جایگاه عزا و عزاداری حفظ بشه و برای توزیع غذا مکانی مثل مجتمع میتونست خیلی خیلی بهتر باشه تا ایتکه خیلیها با در دست داشتن ظرفهای غذا یه گوشه ای روی زمین نشسته بودن و……….

امید آنکه با درایت و مدیریتی قوی بتونیم در همه ابعاد شهرمون را به سمت جلو پیش ببریم و از لوث چنین ایرادات عمده و بزرگی پاک کنیم.

کوتاهترین دعا برای بلندترین آرزو .   اللهم عجّل لولیّک الفرج . آمین

ارادتمندهمه شما : مهدی پوربافرانی فروردین ۱۳۹۳

 

 

همچنین ببینید

مراسم جشن میلاد امام حسین (ع) در بافران برگزار شد

با حضور اقشار مختلف مردم؛ مراسم جشن میلاد با سعادت امام حسین(ع) و نکوداشت روز …

۱۶ دیدگاه

  1. در مورددارالقران دونکته مورد توجه باید باشد اول اعزام کسانی که خارج ازضابطه اعزام می شوند مشکل شرعی دارد دوم برای نو جوانان باید جاذبه ایجاد کرد نه دافعه موارد مطرح شده توسط اقای پور بافرانی منطقی است انشاالله مورد توجه قرار گیرد

  2. باسلام .درمورد سفر مشهد دارالقرآن بنده حساس شدم وجزئیات رااز دست اندرکاران پرسیدم اولا یک ریال از پول دارالقرآن بافران هزینه نشده است.ضمن اینکه هرنفر ۸۰هزارتومان داده و فرد خیری نیز ۸۰هزارتومان را به یکی از شرکتهای زیارتی اصفهان پرداخت کرده که متاسفانه آن شرکت از نظر محل اسکان و غذا به تعهد خو دعمل نکرده ودست اندر کاران نیز بارها اعتراض کردندواز طریق دارالقرآن اصفهان نیز پیگیری کردندوتنها کاری که توانستند انجام دهند جلو اعزامهای بعدی توسط این شرکت گرفته شد.ضابطه اعزام نیز ازطریق خیر محترم وشرکت اعزام کننده ودارالقران اصفهان محدودیتی نداشته است که حتما عضو دارالقرآن باشند تاکید آنها این بوده که ۸۰نفر تکمیل باشه.

  3. مهدی جان ده شب روضه که برای اولین بار ابتکار خوبی بود در حسینیه بود در فاطمیه شما کجابودید .شکوه مراسم یکی از عواملش تعداد افراد است.چرا خودتان نیامدید ودردیدو بازدید های عید نوروز گم شدید.چرا به همایش یاس کبود وسخنرانی جالب دکتر منتظمی از مشهد که دکتر رضاعرب زحمت آن را کشیدند اشاره نکردید.چرا همیشه قسمت خالی لیوان حقایف را می بینید.بد نیست مطالبتان را با واقعیتها وشرایط بافران به قول امروزی ها ست کنید.

    • مهدی پوربافرانی

      سلام . آقای منصف بزرگوار و البته دوست داشتنی. امیدوارم در ده شبی که در حسینیه عزاداری کردید مورد قبول حضرتش قرار گرفته باشدو من و امثال من که سراپا تقصیر هستیم را از دعای خیر خودتان فراموش نکرده باشید.و اما بعد: متاسفانه فقط یاد گرفته ایم بَه بَه و چَه چَه امان کنند تا فکر کنیم کارمان را درست انجام داده ایم. ما شعار پیشرفت سر داده ایم ، ما شعار تغییر به سمت اعتلای فرهنگ را در ذهن خود می پرورانیم اما هنوز ظرفیت انتقاد آن هم منطقی نه تخریبی را در خود بارور نکرده ایم. من اعتقاد دارم تمامی نقدهای منطقی که تا به حال نوشته ام حرف دل خیلی از مردم بوده که میطلبیده به جامعه و دل مردم نفوذ کنی تا متوجه شویم، اما فاصله گرفتن از مردم و نشنیدن یا خود را به نشنیدن زدن این تصور را ایجاد میکند که پس کار ما حتما درست است که کسی چیزی نمی گوید.
      دوست عزیزم ، علیرغم اینکه من شما را شخصا خیلی دوست دارم و ارادت ویژه ای دارم ، اما رسالتی را که بر دوش خود گرفته ام ارزشمند میشمارم و در راستای تحقق شعار اعتلای بیشتر فرهنگ مردم شهرمون در ابعاد مختلف نظرات خود را که برگرفته از نظرات مردم است خواهم نگاشت امید آنکه فکر ما به سمت انتقام گیری شخصی در نوشته هایمان پیش نرود که چون فلانی در ده شب عزاداری بافران نبوده پس بنویسیم ، حال ممکن است خیلیها این توفیق را نداشته اند . چند سال است کسی نتوانسته اسامی مفسدان اقتصادی کشور را رسانه ای کند ،اما شما عزیز بزرگوار در طرحی جالب با گماردن افرادی که حضور و غیاب عزاداران را برعهده دارن اقدام به انتشار اسامی افرادی کنید که در مراسمها حضور ندارن با وجود اینکه دوره بگم بگم ها تموم شده ولی ……… کار و ابتکار جالبی است . بالاخره به جای فکر کردن به قدری بافران مشکلاتش حل شده که برای کار جدید اقدام به حضور و غیاب و انتشار اسامی افراد غایب به عنوان تذکر جدی می دهید . ممنونم . من هم اگر لازم بود عنوان نمایید شخصا به حضور میرسم و علت غیبت خود را عنوان مینمایم ، چون الان اگه بنویسم ممکنه ریـــــــــــــــــــــــــــــــا بشه.
      بعد هم هدف ما تعریف و تمجید نیست . اگه عنوان بالای ستون را بخوانید نوشته ” یادداشت نقد ” ننوشته یادداشت ” تعریف و تمجید ” . اصلا کار این ستون نقد کردنه و کار امثال حضرتعالی سعه صدر به خرج دادن و رفع معایب عنوان شده نه ……………
      در خصوص سخنرانی دکتر مدعو ، متاسفانه اطلاع رسانی ها بقدری ضعیف بود که من قبل از نماز شما و دوستانتان را دیدم که از منزل حاج آقا حبیبی خارج می شدید و بعد بر حسب کنجکاوی تازه متوجه شدیم که چنین انسان ارزشی در شهر ما حضور داشته اند . کمی برای چنین اقدامات خوبی اطلاع رسانی خوبی اگر صورت گیرد بد نیست ، مردم هم حضور پیدا خواهند کرد نه فقط خواص.
      باز هم ممنونم از نظرارزشمند جنابعالی ، دوست داشم با صبری که از شما سراغ داشتم بهتر با موضوع برخورد می کردید و حداقل به خاطر بند الف نقد ………….
      التماس دعا. حرف زیاده اما تصورم از شما جور دیگری شد. ضمنا اگه خیلی دوست دارید تعاریف و اقدامات شما و دوستانتان نوشته شود کمی سایت شهرداری را به روز کنید و بنویسید. اینجا یادداشت نقد است.

  4. با سلام
    امیدوارم دوستان مدیریت سایت از نوشتن اینگونه مطالب که بیشتر انتقادات مخرب است جلوگیری به عمل بیاورند و از تفکرات منحرف پرهیز کنند .

    • مهدی پوربافرانی

      آشنا جان سلام. نمیدونم کدوم قسمت انتقاد شامل حالت بوده که اینقد بهم ریختی. ولی صبور باش . ایراداتت رو رفع کن عزیز دل. تو که آشنایی چرا؟ من که خیلی سانسور شده نوشتم ای به ظاهر آشنا.به قول شیخ اجل:
      من از بیگانگان نیم روی زرد هر آنچه کرد با من آن آشنــــــــــــــــــــــــا کرد

      ضمنا اگه توهین یا مطلب بدی باشه حتما مدیریت محترم سایت تذکر خواهند داد. با ما غریبگی نکن آشنا جان. دعامون کن بتونیم اینها را بگیم من هم دعا میکنم امثال شما هم نقد پذیر باشن مگه اینکه……………
      این هم به افتخار شما سانسورش کردم و ننوشتم.

    • با سلام و احترام
      خدا را شکر و یا نمیدانم شاید لیاقت ندارم نمیدانم اما در کار عموم زیاد بالقوه نیستم و بیشتر روحیه ای نقادانه دارم اما در این فضای نزدیک به همدیگر نوشتن مطلب با این ادبیات به نظرم صلاح نیست در شرایط امر به معروف و نهی از منکر باید اثر گذاشتن را رعایت کرد

  5. در مورد دارالقران با توضیحات داده شده معلوم می شود اقایان مقصر نیستند خوب شد توضیح دادید خدایا ما را از قضاوت زود هنگام بر حذر دار

    • مهدی پوربافرانی

      علی آقا سلام. ممنونم که مطالب من رو میخونی و نظر خودت رو میزاری.
      علی جان بحث مشهد مقدس فقط همونطور که نوشتم شنیده های من بود نه دیده هایم. اما علی آقا همونطور که میدونی و همه ما بهش معتقدیم: تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــا.
      بحث مشهد و اتفاقاتی که قبل و حین سفر بوده فعلا نقل محفل بچه هاییه که رفتن کاری نداریم اما درد اونجاییه که تفهیم نشده که این سفر از کجا بوده؟ چرا اسم دارالقران داره برده میشه؟ تفهیــــــــــــــــــــــــــــــــم نشدن به بچه ها این شائبه را پیش میاره که تموم سفر به اسم دارالقرانه. من خودم مربی دروس قران و دروسی مثل عقاید اسلامی هستم .به من حق بدهید اگه جایی داره از قران اسم برده میشه حساس بشم. مگه من در مورد مثلا: همایش پیاده روی اولی که در بافران اتفاق افتاد و اونهمه مردم در خصوص اهدای جوایز انتقاد کردن و حتی برخی هم این سایت را محرم خودشون دونستن و حرف دلشون را زدن ، چیزی نوشتم؟ مهم نبود ، مساله های تو چشم تری هست که بهش پرداخت . اما هرگز اجازه نمیدم اسم قران در بین جوونای شهرم طوری ازش یاد بشه که بعد بشینن توی جلسات خصوصی و عمومی جوری صحبت کنن که نباید.
      باز هم میگم اگه این اردو به اسم دارالقران نبوده حداقل بجای طفره رفتن دوستان و پیغام و پسغام دادن با نام و نشانهای مستعار ( که نشان از شجاعت عزیزان داره ) ، شفاف سازی کنن تا ماجرا اینقد کش و قوس پیدا نکنه.
      علی جان ممنونم. التماس دعا.

  6. سلام”مهدی جان :سخت است یکرنگ ماندن ،در دنیایی که بعضی ازمردمانش حاضرند،برای پررنگ شدن ،هزار رنگ باشند،ومن نوشتهایت را که بوی یک رنگی وصداقت می دهد دوست میدارم.ونیزتمام جوانان بافرانی که چون شما به پیشرفت واعتلای موطن خودمی اندیشندرا دوست دارم چه انانکه درتنهایی خود خلوتی وچه انانکه برای خدمت به خلق ،همتی، استوار کرده اند.بهار امسال با معنویت فاطمی قرین شدوخدا را شاکرم که عمری دوباره داد تا دراغازین روزهای سال مهمان خانه پدری باشیم. خانه ای که درگوشه ای از بافران جا خوش کرده است.دریاداشت نقدی که نوشتیددوست عزیزمان نوشتند که برای اولین بار ده شب ایام فاطمیه درحسینیه برنامه بوده است برادر بزرگوار چند سال است که این برنامه پابرجاست درباره زائرینی که از بافران به مشهد مقدس سفر کرده اند اگر انتخاب ۸۰نفرربطی به دارالقران نداشته ایکاش کسانی را به این سفر میبردند که تا کنون توفیق رفتن به زیارت امام هشتم را نداشتنداما مهدی عزیز ایکاش به این مطلب هم اشاره میکردید که چرا دراین ده شب که دربافرا مراسم سخنرانی بود وحاج اقا اسلامی هم حضور داشتند حتی یکشب هم از وجود این شخصیت استفاده نشد وچناچه خودحاج اقا دعوت رانپذیرفتن دلیل ان ………..خدایابه من فهمی ده تا متوقع نباشم تادنیا ومردم ان مطابق میل من رفتار کنند.

    • مهدی پوربافرانی

      استاد بزرگوار ، جناب آقای بافران زاده عزیز. سال نو مبارک. ممنونم که بعد از مدتها ، شروع حضورتان در این سایت در سال جدید را به اینجانب افتخار دادید و مثل همیشه نظر ارزشمندتون را برای من به یادگار گذاشتید.
      آری ، حال می توان فهمید علت پیشرفت نکردن یا پیشرفت لاک پشتی شهرمون در وجود افراد انگشت شماری است که منافعشان به خطر می افتد و یا ماندن در همین حال و آینده نگری را نمی توانند ترسیم کنن.
      در زمان یکی از پادشاهان ایران ، به یکی از شهرهای ایران که آن موقع پایتخت ایران بود حمله میشه ، اونقد دست روی دست میذاره تا وارد کاخ میشن و تاج و تخت را ازش میگیرن . فرمانده سپاهی که حمله کرده به پادشاه ایران میگه میدونی چرا شکست خوردی ؟
      چون کارهای کوچیک را به آدمای بزرگ سپردی و کارهای بزرگ را به آدمای کوچیک دادی. این علت شکست تو بود.
      باید از تاریخ درس بگیریم . مبادا تاریخ تکرار شود.
      ممنونم که باز هم مایه دلگرمی من بودید. التماس دعا. سال خوبی در پیش داشته باشید./

  7. مهدی جان جسارتا شعر شما را تصحیح می کنم من از بی نوایی نیم روی زرد غم بی نوایان رخم زرد کرد

  8. یک روز دو دوست با هم و با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور می کردند.بعد از چند ساعت سر موضوعی با هم اختلاف پیدا کرده و به مشاجره پرداختند.وقتی که مشاجره آنها بالا گرفت ناگهان یکی از دو دوست به صورت دوست دیگرش سیلی محکمی زد .بعد از این ماجرا آن دوستی که سیلی خورده بود بر روی شنهای بیابان نوشت :

    امروز بهترین دوستم به من سیلی زد.

    سپس به راه خود ادامه دادند تا به یک آبادی رسیدند.چون خیلی خسته بودندتصمیم گرفتند که همانجا مدتی در کنار برکه به استراحت بپردازند.

    ناگهان پای آن دوستی که سیلی خورده بود لغزید و به برکه افتاد.

    کم کم او داشت غرق می شد که دوستش دستش را گرفت و او را نجات داد .بعد از این ماجرا او بر روی صخره ای که در کنار برکه بود این جمله را حک کرد:

    امروز بهترین دوستم مرا از مرگ نجات داد.

    بعد از آن ماجرا دوستش پرسید این چه کاری بود که تو کردی ؟

    وقتی سیلی خوردی روی شنها آن جمله را نوشتی و الان این جمله را روی سنگ حک کردی ؟

    دوستش جواب داد وقتی دلمان از کسی آزرده می شود باید آن را روی شنها بنویسیم تا بادهای بخشش آن را با خود ببرد. ولی وقتی کسی به ما خوبی می کند باید آن را روی سنگ حک کنیم تا هیچ بادی نتواند آنرا به فراموشی بسپارد.

  9. چندگاهیست وقتی میگویم: «و فی کل الساعه»

    دلم نمی سوزد که همه ساعاتم ازآن تو نیست

    چندگاهیست وقتی می گویم: «ولیا و حافظا»

    احساس نمی کنم که سرپرستم، امامم کنار من ایستاده

    و قطره های اشکم را به نظاره نشسته است

    چندگاهیست وقتی می گویم: «و قائدا وناصرا»

    به یاد پیروزی لشکرت،

    در میان گریه لبخند بر لبم نقش نمیزند

    چندگاهیست وقتی می گویم: «و دلیلا و عینا»

    یقین ندارم که تو راهنما و نگهبان منی

    چندگاهیست وقتی می گویم: «حتی تسکنه أرضک طوعا»

    یقین ندارم که روز حکومت تو بر زمین،

    من هم شاهد مدینه فاضله ات باشم

    چندگاهیست وقتی می گویم: «و تمتعه فیها طویلا»

    به حال آنانی که در زمان طولانی حکومت شیرین تو

    طعم عدالت را می چشند غبطه نمی خورم

    اما چندگاهیست دعای فرج را چندبار می خوانم

    تا هم با آمدن نامت دلم بلرزد، هم اشکم بریزد،

    هم در جست و جویت باشم،

    هم سرپرستم باشی،

    هم به حال مردمان عصر ظهور غبطه بخورم

    وهم احساس کنم خدا در

    نزدیکی من است…..

    و باز هم با شرم

    می گویم : اللهم عجل لولیک الفرج

  10. مهدی جان شعر شما را با توجه به متن مربوطه اصلاح می کنم من از بیگانگان هر گز ننالم که با من هر چه کرد ان اشنا کرد شاد باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.