معماری

سوال پنجم: به کجا چنین شتابان؟

به نام خدا

پیرو چهار سوال گذشته، در این سوال و مسیر پیش رو تلاش می گردد سوالات کاملا جزیی شده، خاص و موضوع محور شده و در خصوص مصادیق مختلف به صورت عینی بحث نماید.

همچنین به درخواست شما عزیزان، مطالب کوتاه تر، دسته بندی مطالب بهتر و دقیق تر و به دور از کلی گویی خواهد بود.

از این شماره به بعد داستان این مقالات ما شبیه لحاف چهل تکه ای است که هر تکه بخشی از این پازل را کامل خواهد کرد. شاید برخلاف روال قبل سوالات ارتباط زیادی به هم نداشته باشند که طبیعی است، شاید بعضی سولات عمیق و برخی سطحی باشند  و …

شاید سوالات اولویت دار اول نباشند چراکه همه این لحاف مشخص نیست وباید پازل را یک به یک بچینیم و جلو برویم.

درخصوص مطالب قبل هم بنده یک دسته بندی، جمع بندی نظرات و … انجام داده ام، مدل را نهایی نموده و در همین سایت به عنوان مدل نهایی منتج از موضوع برنامه ریزی کلان بافران منتشر می نمایم.

و اما برای ورود به مصادیق:

دراین سوال کلیدی که در این مطلب منتشر شده است به این مسئله می پردازیم که:

در سالهای اخیر چه بر سر سنتهای بافران آمده است؟ با سنت ها چه کرده ایم؟ آیا این نوع مواجهه با سنت ها صحیح است؟ و مهمتر اینکه در مواجهه با سنتها چه باید بکنیم؟

چرا؟ چون تصور بنده این است که سنت ما سرمایه نیاکانی ماست که ازدست می رود، ما همه کار می کنیم تا به قول برادر عزیزم بافرانزاده، فرهنگمان را درست کنیم، چندسال کار می کنیم تا یک سانتی متر(فرضا)مشکل را درست کنیم و فرهنگ خوب را نهادینه کنیم، ولیکن قدر این چند ده متر فرهنگ سنتی و ارزشمندی که به ما به ارث رسیده و به سرعت برق و باد در حال از بین رفتن است را نداریم.

تعریف و منظور ما از سنت:

سنت در تعریف جامعه شناسانه آن، عبارت از باور و رفتاری است که در یک گروه یا جامعه از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود، دارای معنای نمادین یا اهمیت ویژه‌ای است و ریشه‌ آن به گذشته برمی‌گردد.

هنگامی که از سنت سخن می گوییم می بایست شروط ذیل را برای آن در نظر بگیریم:

۱- شرط هویت بخشی(سنتها معمولا هر رفتار عمومی نیستند و در اینجا منظور ما از سنت آن رفتاری است که هویت بخش هم بوده و به حوزه ای از جامعه معنا بخشی می نماید.)

۲- شرط دیرینگی( سنتها از منظر ما، شرط دیرینگی دارند، یعنی می بایست حتما از نسلهای گذشته به ما برسند، حال سوال مطرح می شود که بالاخره مگر نه آنکه هر سنت در یک زمانی باید شروع شود، پاسخ در آنجا است که سنت وقتی سنت است که یک رفتار عام اجتماعی و همه گیر و دیرینه شده باشد و اگر رفتاری را ما امروز شروع می کنیم به قصد آنکه بعدها سنتی بشود، در سالهای اول آن که هنوز همه پذیر و زمان دار نشده است سنت قلمداد نمی شود)

۳- شرط غیردستوری بودن(ایجاد، نگهداشت و اصلاح سنت ها دستوری نیستند و می بایست در شار ارزشی جامعه با کار فرهنگی سنت را تعریف نمود)

و بسیاری شروط دیگر که فعلا محل بحث ما نیست

حال بپردازیم به بافران.

سنتها در بافران ازدیرباز همراه مردم ما بوده اند، بعضی از آنها در سیرتاریخی خود داستانها و علل وجودی خویش را هم به همراه دارند، برخی از دلایل عقلانی و منطقی پیروی می کنند و برخی هیچ یک از این دو حالت را ندارند.

در بافران، سنت های زیادی عامل هویت و وحدت اجتماعی می باشند، به عنوان مثال به سطوح ذیل توجه نمایید:

– آداب و سنن ارزشی مانند عزاداری عاشورا و…، برخی رفتارهای مذهبی همگانی در مساجد و …

– آداب و سنن اجتماعی مانند بازی ها، سبک های زندگی و مشاغل و …

– زبان مردم

– سنتهای نمادین خاص مانند نوع برپاداشتن مراسم عزای افراد، عروسی ها، اعیاد و …

و بسیاری دیگر

اگر نوشته های حاج حسین آقای فروزان را مطالعه بفرمایید صدها و صدها نمونه از این سنتها را در جای جای نوشته های ایشان می بینید.

ولیکن متاسفانه یا خوشبختانه چندین سالی است فریاد توسعه آنقدر بلند است که بسیاری از حوزه ها از جمله حوزه سنتها را مظلوم واقع نموده است. و آنچه بر سنتهای ما گذشته است بسیار اسفناک است، توجه کوتاهی کنیم به برخی موارد(به عنوان مثال):

– آداب و رسوم عروسی های سنتی کاملا تغییر کرده اند. هم کم و کیف مراسمات، هم نوع تعاملات خانواده ها و اقوام با هم در این مراسمات، هم خود مراسم و شکل آن

– آداب و رسوم عزاداری ها کاملا تغییر کرده اند (علت عزا، نوع عزا، زمان عزا، عمق عزا)(زمانی بود در بافران ما (می گویند و ما شنیده ایم) که برای یک خانواده صاحب عزا تا چندین روز غذا می بردند که بوی سرخ کردنی از خانه اش بلند نشود، ما شنیده ایم و می گویند، شما هم لابد شنیده اید مثل ما)

– آداب و رسوم خاصی مانند اسفند ملتی و … کاملا تغییر کرده اند تا جایی که دیگر کارکرد خود را ندارند (اسفند ملتی که بنا بوده خانواده های صاحب عزا را از عزا درآورد و واقع آن این بوده که به منزل صاحب عزا رفته و کمک او شروع به خانه تکانی عید می کرده اند که آرام آرام رخت عزا از تن در آورد و اصطلاحا دل و دماغ کار داشته باشد تبدیل شد به یک سرزدن ساده و بعد تبدیل شد به یک سری مسجد رفتن و بعد آن را خدا می داند)

– آداب و رسوم خاصی مانند بازی ها و نوع تعاملات اجتماعی در اوقات فراغت کاملا تغییر کرده اند (کلا اوقات فراغت دیگر اجتماعی نیست، فردی شده است، شیوه های جمعی آن بازی های قدیمی و … از بین رفته اند، شما برای فراغت نیازی نیست با جمع باشید نیازی نیست روزتان را با هم شب کنید، نیازی نیست با هم به گشت و گذار و بازی و تفریح و …. بروید و من ها زیادند و ما کم)

– آداب و رسوم زیادی که ذیل سبک زندگی است کاملا تغییر کرده اند مثلا مردم دیگر خیلی به هم سر نمی زنند، سراغی از هم نمی گیرند، جمع نشینی های شبانه مردانه و روزانه خانمان کمرنگ شده است، آرام آرام نماز جماعت مسجد جامع(موکدا می گویم نماز+جماعت+مسجد جامع) از بافتار زندگی افراد خارج می شود. (نماز و مسجد محوری در شهر مطلبی است که می خواستم این شماره بنویسم ولیکن اول می فرستم برای برادران عزیز کانون باقرالعلوم و بعد تر منتشر می کنم که بحث عمیقی دارد و. درددل بسیار)

– سبک های اشتغال جامعه، نوع نگاه به شغل و کار، زمانهای اشتغال، حد و حدود آن تغییر کرده است. (دیگر مشاغل سنتی درحال حذف هستند، مشاغل مولد رو به حذف هستند، شغلهای فردمحور کنار گذاشته شده اند و خدا به داد آینده برسد، درست است باید از دولت انتظار شغل داشت ولی نگاه افراد به شغل کلا عوض شده و الا کجای دین ما یا سنتهای ایرانی و قومی و شهری و روستایی ما آمده که اگر دولت نتوانست برایت شغل ایجاد کند تن آسایی کن؟)

– نحوه تعاملات درون خانواده ها، و بین خانواده ها (مثلا الان جایگاه مرد و زن(از منظر سنتی بافران خودمان) تغییر کرده، جایگاه فامیل و همسایه عوض شده، الان دیگر آن تعاملات و دیدبازدیدهای زیاد و صله رحمهای شبهای زمستان (که ما تعریفش را شنیده ایم) دیده نمی شود…

– مهمترین مراسم سنتی ما که عاشورایمان است، آنچنان در حال تهی شدن از درون و نمادین شدن است که با سرعت وصف ناپذیری رنگ سطحی شدن، دور شدن از معانی و ربط و ارتباطاات هویتی دینی و اجتماعی در آن دیده می شود و اگر با این سرعت به پیش برود به زودی شاهد گسست پایبندی جوانتر ها به این سنن نیز خواهیم بود …

مثالهای زیادی هستند که اگر بخواهیم آنها را باز کنیم چندده صفحه می شود

پس وضعیت بسیار بسیار نابسامان است، شکی نیست که ما برای سنتهای خود کاری نکرده ایم، شاید سوال مطرح بشود که چه کسی باید کار کند؟ و اصلا چرا این مطلب را در اینجا بیان کرده ایم؟

علت بیان مطلب دراینجا آن است که این مسئله از مسائلی است که بسیار عمومیت دارد، دستوری نیست، باید همه همت کنند و سهم خویش را در نگهداشت سنتها ایفا کنند، هرکس به هر طریقی که ازدستش ساخته است تلاش کند؛ ضمن آنکه نیاز است مسئولین هم ابعاد این مسئله را مشخص کنند.

ولیکن مسئله اینجاست که چه باید می کردیم؟ چه باید بکنیم؟

حقیقتش پاسخ به این سوال بسیار سخت است، بسیار بسیار سخت ولی بنده به حد توان خود انچه به ذهنم می رسید را دسته بندی می کنم و شما هم محبت فرموده و کمک کنید تا این نوشته کامل شود.

– در صفرمین گام(قبل از ورود) می بایست ضرورت این مسئله و اهمیت چیزی که در حال ازدست رفتن است را گوشزد کرده و به همگان یادآوری نمود و همه را در این خصوص متنبه کرد.

– در اولین گام می بایست سنتهای صدسال یا پنجاه سال اخیر که یا از بین رفته اند یا درحال از بین رفتن هستند و نیز سنتهایی که امروز هنوز خطری متوجهشان نیست ولیکن به اصطلاح در معرض انقراض هستند را احصاء کنیم،این کار را یک تیم دو سه نفره با مصاحبه هایی با قدمای بافران و مطالعه کمی تاریخ می توانند انجام دهند.

– در دومین گام می بایست سنتهایی که می دانیم منطق قوی پشتیبان آنها است و شرع و عقل و عرف آنها را می پذیرد انتخاب و شروع به آموزش کنیم، به طرق مختلف می بایست فرهنگسازی کرد، اموزش رسمی، غیررسمی، استفاده ازالگوهای مهم بین مردم و الگوسازی، و صدها روش موجود برای فرهنگسازی استفاده شده و آموزش همگانی را دردستور گذاشت تا هر کس خودش به احیای سنن بپردازد. بعنوان مثال به نظر شما اگر یک سال روی آن کار بشود ایا می توان مهمانی های کوتاه شب نشینی کم خرج بین فامیلی را در سطح شهر بافران و بافرانیان بافران و نایین دوباره راه انداخت؟ یا خیر؟

– در سومین گام می بایست به بازتعریف بپردازیم، باید از برخی کارشناسان این حوزه(که در بافران خودمان هم زیاد داریم) کمک گرفته و برخی از سنتها بازتعریف شوند، بالاخره اقتضائات زندگی و زمانه عوض شده است و باید برخی از سنن را متناسب با این اقتضائات جدید اصلاح نمود. این کار هم دستوری نباید باشد و باید بازهم به صورت فرهنگسازی ارائه گردد. در این گام شاید بتوان مدلهایی نیز برای کاربستهای جدی تر اتخاذ کرد، مثلا پیشنهاد دوست ما برای تشکیل هیئات بافرانی ها می تواند برای بیشتر شدن ارتباطات اجتماعی بافرانیان ساکن تهران و شهرهای دیگر استفاده شده و از این طریق بسیاری از آداب و رسوم خودمان را در بافت این هیئات و ارتباطات احیا نمود

– در چهارمین گام می بایست عوامل تهدید کننده را شناسایی و با آن مقابله کرد. موارد زیادی هستند که باید بررسی شوند. مثلا در خصوص عزاداری عاشورا(که در نوشته جداگانه ای مینویسم انشاءالله) مواردی چون دوربین های موبایل و …، تماشاگران آقا و خانم (که صرفا تماشاگرند)، دستوری شدن برخی برنامه ها، ورود بی قاعده برخی آداب جدید عزاداری (صرفنظراز خوب و بد بودن آنها) و … که نمونه های زیادی دارند. باید فکری به حال اینها کرد

بنده در نوشته های بعد به برخی مواردی که گفته شده به صورت کلان پدیده های فرهنگی اجتماعی شهرمان خواهم پرداخت انشاءالله

امید به آنکه کمکی باشد در راه اصلاح

مطلب بسیار ناقص است از این جهت که هم می توان از لحاظ نظری آن را تقویت کرد، هم از لحاظ مثالهای بافران و مصادیق و هم از لحاظ راهکارهای عملی، لطفا در هر سه حوزه مطلب را کامل بفرمایید چراکه بیماری بنده هم علت مزیدی شده است بر نقصان احتمالی مطلب.

و من الله التوفیق

همچنین ببینید

گزارش تصویری از شب هفتم ماه محرم

مراسم شب هفتم ماه محرم با حضور امام جمعه شهرستان نایین حجت الاسلام سجادی و …

۱۵ دیدگاه

  1. سلام
    من باب بحثی که پیش اومده بایستی عرض نمایم که خوشبختانه بافران عزیز ما دارای پتانسیل خوب و بالایی در همه زمینه های علمی از جمله روحانیت و علم شرع است که بعنوان یک بافرانی به این موضوع افتخار می کنم. ولی نکته ای وجود دارد و آن اینکه باید این را قبول کنیم که لقب دانشجو، تایید کننده مقام علمی شخص نیست و چه بسا دانشجویی که از هر راهی مدرکی را کسب کند. دانشجو اگر تلاش کند و دود چراغ بخورد قطعا به مقام والای علمی می رسد و مبنا می شود در رشته خود. من این بحث را برای تمام اقشار صادق می دانم، و در یکی از نظرات نیز نمونه هایی مثال زده شده بود از آیات عظام که نمونه کاملی از روحانیت را نشان می دهند. و خوشبختانه بافران در این زمینه غنی است و دارای پتانسیل عظیم. همانطور که مدیریت گفتند، استفاده از ابزار بیرونی به معنای دفع ابزار درونی نیست بلکه ما باید سعی کنیم تا از تمام امکانات موجود استفاده کنیم.
    یک مورد نیز از زاویه دید شخصی خودم عرض می کنم و آن اینکه سرباز امام زمان بودن و بهشت را بها می دهند نه به بهانه. این مورد را هم نه در تایید نظری و نه در رد نظری بیان می کنم، فقط چون عزیزی در نظرش فرموده بود که توهین به سربازان امام زمان (عح) شده است، من این را بیان کردم. البته انشاءالله که بزرگواران بافرانی همه در رکاب حضرتش هستند و قطعا از یاران صدیق حضرتش. ولی مواردی بوده است و برخی رفتارها شنیده شده است (مثال ماه رمضان چند سال قبل) و یا موارد خلع لباس هایی که صورت گرفته است. اینها نشان از این است که باید تا دم آخر محاسبه نفس کرد و مبادا دچار غرور و کبر شویم.
    با تمام این تفاسیر من اعتقاد دارم اغلب روحانیت مسیر صحیح زندگی را بیش و پیش از اقشار معمول یافته اند و همانطور که در قرآن کریم آمده است، اگر سختی نبود برهمه ما بود مبادرت در امر آموزش علم دین.

  2. موضوع خوبی را باز نمودید. اینکه امروز دیگر آن صفا و صمیمیت گذشته در بافران (و البته تمام شهرها و روستاها) وجود ندارد دوری از آداب و رسوم و سنن است. بسیاری از سنت ها ریشه در فرهنگ و عقاید ما دارد. مواردی که در بالا اشاره نمودید، به خوبی این را بیان می کند. بعنوان مثال همان بحث شب نشینی ها. در قدیم شب نشینی ها بیشتر برای دور هم بودن برگزار میشده و نبود تلویزیون و مانند آن نیز به این کمک می کرده است. مهمانی هایی با کمترین هزینه و به صرف چای، کمزه و یا شلغم. اما امروز چنان غرق در تجملات شده ایم که برادر خانه برادر نمی رود چراکه دست و پای خودمون را با تصورات پوچ و واهی بسته ایم. چراکه اگر چند نوع میوه و غذا آماده نکنیم، آبروی خود را بر باد رفته می دانیم. واقعا ریشه این مشکلات در چیست. بحث خلوص عزاداری ها که عزیزی نیز به تازگی مطرح کرده اند. چرا ما باید به این سمت حرکت کنیم؟
    البته من تلویزیون را دلیل اصلی این رفتارها و شاید حرکت به سوی مدرنیته می دانم. و این گریز ناپذیر است ولی به قول شما باید فکر کرد برای احیای سنتهای حسنه و پسندیده. و این یک وظیفه فردی است.
    در آستانه مراسم اسفند ملتی هستیم. مراسمی که هر ساله بیشتر از پیش به سمت برگزاری در مساجد حرکت می کنه. یک بار با خودمان فکر کرده ایم که علت برگزاری این مراسم چیست؟ اگر تنها فاتحه خواندن بود که این دیگر دور رفتن نداشت یک روز پنجشنبه اعلام عمومی می کردند برای این کار در گلزار شهدا و تمام. فلسفه این سنت چیز دیگری است. اینکه به قول شما، رخت عزا را از تن صاحب عزا خارج سازیم، اینکه به خانه فرد صاحب عزا برویم و ببینیم آیا کم و کسری در زندگی ایشان وجود دارد یا نه و اگر کمکی از دست کسی بر می آید انجام دهد. و حتی قدم زدن در کوچه ها و خیابان های بافران ک هشاید چندین سال است که سری به آنها نزده ایم. هر کدام از این ها و شاید چندین دلیل دیگر که از ذهن من خارج است دلایل این مراسم است. اما چه باید کرد؟ اگر من مدیریت این مراسم و یا مدیریت شهر (مثلا شورا) را برعهده می داشتم یک سال برگزاری مراسم در مساجد را منع می کردم به جز برای موارد فوق العاده خاص(بافرانیان ساکن سایر شهرها و …). و علت را بیان می کردم تا همه مردم در جریان آن قرار بگیرند که چرا باید به خانه مرحومین برویم.
    ای کاش تک تک موارد بالا را مطرح کنید تا روی هرکدام از آنها نظر بدهیم و از بین آنها بهترین راهکار را خارج کنیم.
    تشکر از این مطلب خوب و درخواست از عزیزان تا برای احیای سنت هایمان نظرات و پیشنهادهای خود را بیان کنند.

    • سلام
      پیشنهادتون بسیار عالی است
      و انشاءالله در هفته بعد با توجه به نزدیکی به اسفند ملتی، این موضوع را به شکل ویژه و فورس ماجور طرح کنیم و نظرات دوستان و خبرگان عزیز مخاطب سایت جمع آوری و پالایش بشه
      با تشکر
      یاعلی

  3. سلام علیکم
    باز هم ی سوال جدید و من هم که آخر فضولی:) اومدم ی مقدار فضولی کنم و برم:)
    اوهووووم!!! به نظر من:) مهمترین ارثیه ای که ما از گذشتگانمون بردیم، همین گویش خودمونه. هنوز خیلی ها تو بافرون اطلاعات درست و درمونی از این گویش ندارند. (نمونه اش خود من) اینکه کتاب هایی برای حفظ اصل اون نوشته شده کار خوبیه. باید بدونیم که صحبت کردن به زبان فارسی رسمی در بین کودکان کلاس به حساب نمی آد. لازمه این نکته جا بیفته که گویش ما، قسمتی از فرهنگیه که از گذشته به ما رسیده و باعث افتخار ماست. *یعنی به گویشمون افتخار کنیم.* و تا می تونیم تبلیغ بکنیم. شخصا از کلماتی که در این گویش وجود دارد لذت می برم.
    مورد دوم اینکه خودتون هم تو مقدمه نوشتین که سنت دستوری نیست. خوب این یعنی اینکه هر چیزی که به مذاق مردم خوش نیاد کم کم حذف می شه. به زور هم نمی شه خوش اومدن رو تو حلق مردم کرد:)) در عوض باید ابتکار به خرج داد و سنت ها را امروزی کرد یا اینکه سنت های جدید و پایدار به وجود آورد. الان این همه شاعر خوب تو بافرون هستند. چرا کسی ابتکاری به خرج نمی ده که از اینها استفاده کنه؟ حالا بگیم شب شعر، مسابقه شعر و …
    دیگه توانمندی چی داریم؟ شق القمر که نمی خواین بکنین. تو انگلیس می رن گوجه به سر و کله هم می زنن، ایران تو اخبار سراسری پخش می کنه. این نشون می ده که هر کسی بتونه ی جمعی رو برای ی هدفی، حتی با ساده ترین ابزار جمع کنه و این باعث ی همدلی بشه، کار بزرگی کرده. خوب n تا مسابقه می شه راه انداخت (از مسابقه شترسواری گرفته تا نقاشی و کتابخوانی و …) از این کم خرج تر سراغ دارید؟
    سوم اینکه بعضی از این ارثیه ها می تونن منبع درآمد باشن. ما آثار باستانی نسبتا خوبی داریم. قلعه رستم، مسجد جامع، حمام خزینه، یخچال، خونه های قدیمی، آب انبار ها، مسجد پادرخت / واقعا باید برای کسب درآمد از اینها فکری کرد/ حتی اگه دوره ای باشه.
    مثال عرض می کنم. چرا یکی از حجره های مسجد پادرخت را موزه نمی کنن؟ (کاش یکی از حجره ها به همان شکل قبلی باقی می ماند) این همه وسایل قدیمی در بافران هست. از چراغ موشی گرفته تا فرش و گلیم قدیمی/ از ظروف قدیمی گرفته تا کاشی های قدیمی/ حداقل می توان یک موزه عکس راه انداخت/ که بایگانی عکس های قدیمی هم باشد/ یا آرشیو صوتی قدیمی ایجاد کرد و آن را در ایام مسافرت به مسافرین عرضه کرد. / باز هم بگم از این کم خرج تر می خواهید؟
    …؟ دلاورانتون که بیشتر وقت ها کنار آب انبار قبرستون دارن قلیون می کشن:)) (مثال گفتم) (این قسمت را سانسور نکن عزیز) ما هم انتظار شق القمر نداریم. اصلا بیکاری هم هیچی/ کسی رفته ببینه چرا این جوون ها به این سمت کشیده می شن؟ حالا شما بیا همش کلاس بزار که قلیون کشیدن بده، ضرر داره، از سیگار خطرناک تره و …) چه فایده؟ می گه سگ خورد این زندگی رو/ دو روز هم به خاطر این قلیون کمتر هوا رو آلوده کنیم. این واکنش منطقیه در برابر کنشی که به اون اعمال شده.
    لازم شد در این مورد بیشتر صحبت کنم. هر آدم سالمی نیاز داره که در طول شبانه روز مقداری انرژی روانی از بیرون دریافت کنه. روانشناس ها به این، انرژی نمی گن بلکه می گن خلق و خو، هر وقت سطح این انرژی پایین باشه می گن خلقش پایینه، یا خلقش تنگه/ بی حوصله است، بداخلاقه، بی انگیزه است و … / اما این انرژی از کجا تامین می شه؟ چهار رکن اساسی داره: خواب منظم، غذای منظم، ورزش و ارتباط / ۳۰ دقیقه ورزش روزانه، ۳۰ درصد انرژی رو به بدن می ده/ ۴۵ دقیقه ارتباط کلامی با کسی که دوستش داریم و طی اون احساس رد و بدل بشه، ۸۰ درصد انرژی روزانه رو فراهم می کنه/ برگردیم به اصل موضوع/ من فکر می کنم مشکل بزرگی که در بافرون گریبانگیرش هستیم از هم پاشیدگی خانواده هاست. خانواده ای که نتونه این شرایط رو فراهم کنه از هم پاشیده است. حالا شاید افراد کنار هم باشند. باور کنین جوون های دلیر ما ناخواسته و از روی نیازشونه که وقتشون کنار آب انبار می گذره. اگه خانواده قدرت این حمایت رو نداره باید جامعه کمک کنه تا اینها تباه نشن. به خدا من مخالف مسجد ساختن و کانون قرآن و هیئت و … نیستم. ولی عزیزان من شما ببینین چه قشری نیاز به چه حمایتی دارند بعد سرمایه و همتتون رو خرج کنین. به خدا حمایت از این جوون ها از نون شب واجب تره. نگید تعدادشون کمه که خودتون رو بدجور گول می زنین/ خداییش نباید از این درد دق کنیم؟
    مردم رو نیازهاشون به هم مرتبط می کنه. بدتر از همه اینه که ما نمی دونیم این حلقه گم شده چی هست. اگه می خوایم سنتی رو احیا کنیم باید با نیازهای روز منطبقش کنیم. حالا به نظر شما چه جوونی می آد هر شب ۲ ساعت پای صحبت های عمه اش بشینه تا براش قصه تعریف کنه؟ اگه تو اینترنت بگرده بیشتر بهش خوش نمی گذره؟ معلومه که بیشتر خوش می گذره. از این واضح تر؟
    باور کنین … باید بالاتر از خانواده فعالیت کرد. هزار جور کار می شه کرد که خیلی هم کم خرج هستند. مسابقه موتورسواری/ ایجاد یک زورخانه/ تورهای کویرنوردی/ موزه های عکس و …./ مسابقه عکاسی/ ایجاد کانون هایی به اسم همدلی/ ایجاد پایگاه اینترنتی جوانان خفن:)/ ارایه خدمات آموزشی مستمر و هزار تا کار بی خرج یا خیلی کم خرج دیگه *اینها سنت های جدید ما هستند*
    وقت بخیر

    • سلام
      به موارد خیلی خوبی اشاره کردید و چقدر خوب میشد اگر یک زورخانه در بافران داشتیم با مدیریت و کنترل خوب. ولی این یک بعد قضیه است که خود شما هم اسمش را گذاشتید سنت های جدید. کاملا موافق با مواردی هستم که ذکر کردید و لازم و واجب است که جوانان را به روش درست تخلیه انرژی کرد و موجبات تفریح و نشاطشون را فراهم کرد ولی نباید از سنت های قدیم هم دست برداشت. خیلی از سنت های قدیم براساس تجربه و آزمون و خطا ۰دانسته یا نادانسته) خلق شده اند. مواردی که در متن مطلب اشاره شده است برخی از این ها را بیان می کند و یا مطلبی که آقای فروزان درج نموده اند. مثلا همین بحص مراسم عزاداری و عروسی که معلوم نیست چندسال دیگر چه بلایی به سرشون میاد. چرا ؟ چون نهاد نظارتی نداریم. چون هیچ کس خودش را در مقابل تحریف ها مسئول نمیدونه.
      من پیشنهاد میدم که مسئولین مسابقاتی از جمله الک دولک و غیره را در کنار مسابقاتی که شما پیشنهاد دادید مثل موتور سواری و … برگزار کنند تا حداقل این سنت های ما از بین نرود. چه خوب میشد اگر شورای بافران برنامه ای برای این مسابقه می ریخت و جوایزی کوچک هم تعیین می کرد و در عید نوروز که نزدیک است و خیلی از بافرانی های شهرهای دیگر هم در بافران هستند با یک اطلاع رسانی کلی مثلا از طریق همین سایت و نیز از طریق اطلاع رسانی درون شهری مردم را دعوت کنند برای تماشا.

    • سلام
      تقریبا یا تحقیقا با اکثر مواردی که فرمودید موافقم
      این که شما خیلی کاربردی و عملیاتی راهکار پیشنهاد میدید خیلی خوبه
      قبول دارم سنت دستوری نیست وفرهنگی باید ساخته بشه
      در مجموع تصور میکنم مشکل از خودمونه ، خود … ما

  4. به کجا چنین شتابان؟ فرهگی که دارد می رود. آداب و رسومی که دارد می رود. سنت هایی که دارد می رود. هرچیز زیبایی دارد می رود و نازیبایی ها در حال روی کار آمدن هستند. امان از دست این تمدن. باسم تمدن همه چیزمان را باختیم. لذت زندگی را از دست دادیم. قبول دارم که نمی توان مانند گذشته زندگی کرد ولی می توان رنگ و بوی صمیمیت را با حفظ برخی سنت ها در زندگی مان حفظ کرد. بروز کدورت ها، دور شدن قلب ها از هم، همه و همه ناشی از همین تمدن گرایی است.آقای فروزان خیلی زیبا بافران گذشته را ترسیم کرده اند. و البته شاید این ایراد را وارد کنند که نمی توان در این زمانه به این نحو زندگی کرد و عصر، عصر تکنولوژی است. ولی می توان در حد توان برخی سنت ها را حفظ کرد. مثلا دوری از تجملات بی مورد که این را هم باید از خودمان شروع کنیم. یکبار برای همیشه. هر یک قدم هم که برداریم یک قدم است. اینجاست که مسئله فرهنگ و حفظ فرهنگ اصیل بافرانی مطرح می شود و باید تلاش کنیم که رسومی که جزئی از این فرهنگ است را به هر نحوی که شده حفظ کنیم.
    اهمیت این موضوع کم از اشتغال زایی و امثالهم نیست چرا که برخی تغییرات، دائمی هستند و نمی توان به هیچ روشی آنها را به حالت اول بازگرداند. مسئولین تو را خدا همتی کنید در این زمینه، و از صاحب نظران نیز کمک بگیرید.
    با تشکر

  5. به نظر من در وهله اول مسئول این کار، مدیران شهر یعنی شورای بافران و شهرداری هستند. چرا که این دوستان باید دغدغه مند باشند برای حفظ سنت ها و ارزش ها و تا زمانیکه این بزرگان احساس نیاز برای حفظ آنها نکنند و یا بعبارتی احساس خطر در برابر از بین رفتن سنت ها نکنند، از دست کسی کاری بر نمی آید. بایستی برنامه های فرهنگی با رویکرد حفظ سنتهای ارزشی پیاده و اجرا شود. بطور مثال همان برگزاری مسابقات که در نظرات قبلی بیان شد. و یا حفظ زبان و گویش که به نظر من نیز ار واجب ترین واجبات در این زمینه است. باید برنامه هایی برای خانواده ها و پدر مادران جوان گذاشت و به آنها اهمیت آموزش این گویش به فرزندان را گوش زد کرد. چرا که بوجود آمدن شکافی به بزرگی یک نسل، یعنی پدر و مادرانی که دیگر خود نیز زبان مادریشان را بلد نیستند و لذا توانایی آموزش آن به فرزندان را ندارند. از طرف دیگر باید از طرف مساجد بویژه مسجد جامع و نیز کتابخانه دوره هایی ویژه گروه های مختلف سنی برگزار شود. این دوره ها می تواند به ضرورت دوره های آموزشی و یا دوره های سرگرمی و مسابقات باشد. فعالیت دیگر هم برگزاری دوره ای و با نظم برنامه هایی مثل داستان نویسی به زبان محلی، شب شعر و امثالهم است. در این مورد هم متولی اصلی مدیران هستند و در مرحله دوم به عنوان مثال عزیزان مدیریت نهادهای فرهنگی مثل کتابخانه و مساجد بویژه مسجد جامع. و من این را جزئی از وظایف این بزرگان می دانم و از ایشان تقاضا دارم که همت کنند و با کمک از مردم عزیز بافران این برنامه ها را جاری سازند. گرچه د رگذشته و به صورت بازه ای هم اقداماتی انجام شد ولی زودگذر و سطحی بودند.

  6. با سلام و درود به شما
    وبسایت خوب و مفیدی طراحی کردید.[گل]
    به وبسایت ما هم سر بزنید.
    کد بنر وبلاگ ما را در تنظیمات وبسایت خود قرار دهید.
    با این کار ما را حمایت کنید[گل]
    ما را با نام
    “بـ ــ ـصـیـ ـرت رهـ ــ ـبـ ـر”
    وآدرسhttp://basiratrahbar.blogfa.com
    در لینک های خود ثبت کنید.
    و بگویید با چه نامی شما را در همسنگران خود ثبت کنیم.
    منتظره حضور شما هستیم….
    التماس دعا.

    کد بنر:

    <!–


    <!–

  7. بی صاحب و مسئول که نمیشه کاری از پیش برد. درسته که این یک وظیفه همگانیه ولی در سطوح کلان هم وقتی چنین مشکلاتی پیش میاد، تیم های تخصصی وارد کار میشن و با بررسی همه جانبه قضیه، ارائه راهکار میدن. این راهکارها هم شامل مواردی است که مستقیما به مردم برمی گردد که نیاز به فرهنگ سازی داره و از طریق رسانه این کار صورت میگیره و یا به دستگاه اجرایی برمیگرده که با سیاست ها و برنامه های دقیق جهت حرکت زندگی ها را مشخص و هدایت می کنه. که همین مورد مسابقه که مطرح شد یک نمونه است و یا ساخت ویدیو کلیپ ها و نماهنگ های مرتبط و پخش در مراسم ها و یا به صورت گسترده. این یک وظیفه است که اهمیتش به مراتب بیشتر از پروژه هایی مثل گودبرداری های اخیر و فاضلابی که هنوز به سرانجام نرسیده و مانند ان است. وطیفه ای که شاید از آن غفلت شده و چه خوب میشد که در یکی از جلساتی که با افتخار از کارهای صورت گرفته صحبت میشد، یک نفر این را بیان می کرد و نقطه عطفی در این زمینه میشد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.