معماری

سلام از ما به تو ای نوگل دیده

 

خدا را شاکرم که بعد از چند روز قطعی اینترنت خانگی و واریز بهای  مبلغ چند گیگ ناقابل به دلیل  غر و لند من و همت آقا چشمان کم سویم به نامه پر از مهر و صفای مش غلام آن هم از نوع نظمش روشن شد و کلی بفهمی نفهمی نور چشمم زیاد شد.

نامه را چند بار خواندم .فرق من غضنفر با مش غلام در همین جاست که او علاوه بر نثر با نظم هم نامه می نویسد و منی که سوادم نم کشدیده است و فارغ التحصیل واحد برره نهضت سواد آموزی جدید و اکابر قدیم هستم برای خواندن نثرش هم مشکل دارم چه رسد به نظمش .

و هر از گاهی اگر آقای گلم فرصت داشته باشد معانی واژه های آن را برایم بیان می کند خصوصا واژه های اصیل زبان مادری روستای شهر شده را .

به هر حال از آن جا که بعد از مدتها سر وکله ات از کنج واز و یا نمی دانم مولا و میشولی و رودخانه عروس پران هویدا شد و جواب نامه ام را دادی سخت مسرورم و خوشحال

واز فرط خوشحالی شاید دیدی امشب دیشلمه ای جلو آقایم بگذارم که رنگ و طعم زعفران چیت را هم بدهد .خدا را چه دیدی .نیم مثقالی از زمینهای کشاورزی میراثی آقا، زعفران اصل چیت به آبدارخانه رسیده است و از شما چه پنهان آقا خبر ندارد و می خواهم امشب  او را غافلگیر کنم .

خدایی یک کلاسی در آبدارخانه بافران دایر کن و از افاضات نثر ونظم گونه ات نثار نویسندگان سایت هم بنما که بد جوری شغل و حرفه کپی پیس را پیشه خود کرده اند .اصلا بر آنان سخت بگیر و نگذار گلابی ، واحدهای آبدارخانه را پاس کنند که لطمه بر جامعه مجازی بافرانیان وارد می شود .

اصلا بیا و یک موسسه نویسندگی در آبدارخانه دایر کن .من و آقا هم با کمال میل شاگرد شما خواهیم شد .و قول هم می دهیم مثل بچه های مثبت سر وقت بیاییم و حسابی جزوه بنویسیم و مردانه درسها را بخوانیم .آنهم کنار دیفال چیت و باغ خدا بیامرز حاج تقی .

ظاهر قضیه ،انگار در شهر خبرهایی هست و ما همچون همیشه بی خبریم

امان از نداشتن اینترنت

فغان از عقل معاش آقایم و کویری بازی او برای خرید چند گیگ ناقابل

ای کاش آبدارخانه در آمدی می داشت تا حداقل برای این معضل محتاج آقایم نباشم

ای کاش یک آیفون پنجی می داشتم تا بیست و پنج ساعته با تو در وی چت باشم ویا  از نوع جدید وطنیش  .

آخه یک حرفهایی همیشه هست که از زخم توی سینه است

و شاید حتی آقای آبدارخانه هم محرم نباشد چه رسد به اینکه جهانی شود .

اصلا بیا یک خط تلفن مستقیم پی ال سی روی خط برق چهارصد کیلو ولتی  که از تهران به بندر می رود و از کنار بافران رد می شود بکشیم و مستقیم  با هم مفت و مجانی گپ بزنیم و کل کل کنیم .

اما نه .

خدایی نه

آن وقت دل  منتقد عزیز شکسته می شود و داخل مرام ما هم که دل شکستن هنر نمی باشد.

راستی خبر دار شدم به همت مسئولین زحمت کش دیار دلاوران کلنگ احداث غسالخانه و به عبارت ما قدیمی ها شورخانه زده شده است و آن چنان که از قراین و شواهد و عکسهای نسیم بافران و وبسایت خودمان مشهود است فوندانسیون و شالوده آن نیز به آب و آهک و سیمان و آرماتور وسیم آرماتور بندی مزین شده است .

مبارک است انشاا… و امید که بودجه آن نیز تعریف شده باشد تا به سرنوشت پروژه های خلق الساعه دچار نشود .و خدا کند که پکیچ آن نیز رو براه گردد تا در سرمای سوزناک کوهچه تن تبدار ما سرما نخورد و آب گرم آن نیز برقرار باشد.

و باز مبارک است .خدایی شورای جدید .عزیزان جون شیرین .تا می توانید کلنگ بر زمین بزنید .ناز شستتان و به قول آقام پنجه و انگولیتان  درد نکند و خدایی تو این سرمای صفردرجه بالای قبرستان  دستتان  به دسته کلنگ نچسبد .

دستکش یادتون نرود .

پیروز باشید و ماندگار و انشاا.. هیچ وقت گذرتان به شورخانه نیفتد و عمر نوح داشته باشید و صبر ایوب .

این یکی را خوب آمدم .حال کردی مش غلام .

آقام می گه :

از کرامات عضنفر ما این است .

توت خشکه را می خوره و میگه  شیرین است .

حالا عمر نوح وصبر ایوب پیشکش .انشاا. خداوند به جای طول عمر، عرض عمر را بیشتر کند .

عرض عمر همه کشیده باد به حق آبروی همه آبروداران .

خدا کند که مش غلام تو نیز همچون قبل پا به عرصه بگذاری که جایت شدیدا خالی است .اصلا به قول منتقد عزیز وقتی من و تو نباشیم .حال بی حال (دست منتقد درد نکند که هندوانه آن هم از نوع شب یلدایش گذاشت زیر بازویمان )

بپا زمین نخوری مش غلام .زمین بس ناجوانمردانه یخ بسته است و سرما سخت سوزان است .

جات خالی بیایی و ببینی تو این سرمای سوزناک  و کله طاس چه می چسبد به جای یک کلاه مشهدی دو تاش را بر سر بکشی و شال را روی بینی و لنگ لنگان و زنبیل  به دست به بازار روز بروی .

خوش به حال شما که روستایتان شهر شد و سیتی سنتر  …….. نزدیکتان

آقای بیچاره ما برای خرید چندر غاز آذوقه این آبدارخانه و تو این هوای وارونه که هر روز مدرسه ها را تعطیل می کند و از بخت بد ما آبدارخانه را تعطیل نمی کند مجبور است دور از چشم دوربین های قوی که نمره فرد و زوج را چک می کند به بیراهه بزند و زنجیر چرخ به زاپاسشش .

اوف از تمدن و پایتخت نشینی .

چقدر به این آقای گلم گفتم که بافران که شهر شد زمینها گران می شود .زمینهای تجاری قیمتش بالا می کشد .فردا برای  نیم متر قبر اودر آرامستانی که انشاا.. سالن انتظار جداگانه مردانه و زنانه دارد باید متری خدا تومان هزینه کرد و عوارض شهرداری داد و جواز کفن و دفن صادر گردد و ..

اما کو گوش شنوا

انگار مثل همیشه تو گوش کر آقای ما به جای پنبه  چوله گذاشته اند 

آخرعمری آمد و پایتخت نشین شد .

بهش گفتم آقا تو که شانس نداری

آمدی ،خونه گرون شد

مستقر نشده و پایتخت نشین نشده .می خواهند پایتخت را منتقل کنند .خدایی چه جوری و با چه جرثقیلی  .به عقل که من نمی گنجد .

می گند می خواهند ردای تهران را بر قامت بافران بپوشانند.

راستی تا یادم نرفته حس ششم آبدارخانه ایم می گوید نکند که پایتخت را به بافران بیاورند .با توجه به داشتن همه امکانات ارضی و سمایی   و داشتن زمین تا میبد آن هم خدایی تعریض شده و رگلاژ شده امکان همه چیز هست .

اما از آنجایی که آقایم اند بد شانسی است .حداقل چند متری زمین پشت باغ باقر و یا کچو برای من قولنامه کن .ضرر ندارد .

به آقام هم پس نگو و موضوع را لو نده که اگر تصمیم گرفت و بافران نشین شد مطمئن باش که از شانس او تابلو شهر بافران دو باره تبدیل به روستای بافران می شود .

برا خودت هم زیر جولکی یک کاری بکن اما صداش نذار که بنگاه های املاک نایین و محمدیه و مزرعه شاه و بنوید علیا و سفلا نیز هجوم می آورند و آن وقت دریغ از یک وجب خاک چه رسد به یک وجب زمین .

بگذرم .

چشم آقای بیچاره ام را به دور دیدم و حسابی جولان دادم و از هر دری سخن به گزاف گفتم و نالیدم از بخت شور زمانه ام و زمانه آقایم .

اما خوشحالم و مسرور که عزیزی چون تو را دارم که الحق مردانگی زیبنده توست و دوست داشتن و عشق ورزیدن برازننده  قامتت .

و مردی را در آبدارخانه دارم که همچون کوهچه شهرتان پشت من است و لقمه نان وپنیر و دیشلمه ام را فراهم می کند .

درود بر چنین آقایی و درود بر همه آقا های آبدارخانه ها و دوستان وب سایتی و وبلاگی و همه همشهریان آنان .

تا دیداری  دیگر و رسیدن ستونهای شورخانه به زیر سقف به خدای آرامستان می سپارمت

و آرزومندم که باد بیاید و طرح ردای تهران بر قامت بافران را با خود ببرد که بافران زیبنده ترین نام برایش روستاست .شهر و شهرستان و پایتخت شدن پیشکشش .

 

از دور روی ماهت را می ماچم

از جانب من خالو شله پز را نیز ببوس

و خبرنگار بافران دیلی را بوسه ای عاشقانه و عارفانه که سخت منتظر قدومش، دوست و دشمن، خودی و غیر خودی .روستایی و شهری هستند.

آبدارخانه ات گرم و اجاقت روشن و دیشلمه ات بر قرار و لحاف کرسیت گسترده باد .

یا علی و التماس دعا

غضنفر آبدارخانه تهران دود زده دم کرده وارونه هوا و در انتظار باد یا باران 

 

همچنین ببینید

محرم در بافران

بوی نسیم حزن و ماتم از سرزمین بلای نینوا به مشام می رسد و دل …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.