معماری

سلام بر یارم…

سلام و دو صد بوسه و تقدیر، به رویت(غضنفر)، از اینجا، به آنجا… الهی نشوی دلگیر زدستم، که چرا دیر جوابی به تو دادم، که هستم غلامت(مش غلامت)…

چه احوال ز آقا، که دارم من بنده هزاران ارادت به رویش، چه اخبار ز مویش، که شده چون نور منور، که نمانده دوسه تار بیش بر این سر، ز داد غم ایام، امان از غم ایام… و البته ندارم خود من کمی از او،و شاید که شوم صد درجه بدتر از ایشان، علی الحال، ز سوی دو سر بنده کچلی است نمایان، و خدایا چه کنم من که ندارم زن، و شود این مسئله معضل جانم که چرا…، امان از دل آقام، دو صد بار به من گفت، که اکنون که شده بخت مهیا، و فرصت فراهم، بیا و دو سه تایی به بر کن، که شاید بشوی مرد هنرور، ولیکن من گمگشته حیران از این لطف، ندادم تن و جانم به حرفش، و اکنون بماندم چو یارو! به کارش، که خدایا این چه … بود که کردم، و چه چیزی بود که خوردم!!

خلاصه، کنم حرف خلاصه، که دانم که تو چون من، گرفتار گرفتاری یاری، و نداری ز خود هیچ خیاری(اختیاری)،… ز باب خبر و نقد، بگویم در این حد، که دورم ز اخبار، و تمام قدح و جام می، اوفتاد و بشکست ، و کسی نیست کنارم، به جز یارغریبم، شفیقم، که دارد به هر انگشت هنری او، و شغلش همی است طبابت، نه به دارو، که به صد گونه غذای وطنی او، و البته دو سه تا تیم، ز یاران، ز دوستان، ز همرزمان غریبم، که بودند زمانی، یل میدان خبر، و به پرسه شدند پیر، در این کوچه و آن یک، و اینک ندارند به جز خواب و خوراک هیچ نیازی!، و یکی هم رییسم، همان که…، ولش کن!، که را هست نیازی؟!

به قدری، شدم من مضاعف!، ز اینکه بدیدم که تو دادی یکی نامه به سویم، که رفتم و زدم بر در گوشش، همان شخص رییسم، که آقا، که یارم، که ای برتر از خواب و خیالم، که برخیز و بردار کتل را، و بکن کار دوباره،…، به ناگاه، بزد او دو سه تا آپ دولیا از چپ و راستم، و یکی زیر دیافراگم جناغم، و ای کاش که بودش باجناغم!، و یکی فن کمر بر سر راهم، که شدم من له له!، و بگفتا که خبر کو ز دیارم، و من نیز شدم قانع قانع ز جوابش!، ولیکن، کماکان شدم کیسه ی بوکسش، و دارم کنمش راااااضیییی به کارش، و دانم ز شلوغی سرش، و البته به جز قسمت تاسش، و مغزش!!!، خدایا تو خود باش کنارش، که باشد کمی از کار فراغش، به هر حال شدم قانع قانع ز جوابش…

امید است که یارم(غضنفر)، که او هست مرادم، بود لحظه به لحظه به حالی، چنان خوش، که نباشد مثلش در همه دنیا، و البته همه ی اهل دیارم، که باشند عزیزان دل غم زده ی پیر غلامم(مش غلام)، و مجدد برسان ز من دوصد بوسه ی آبدار به یارت، به آقای عزیزت …

– اوووووووووهوی مش غلام، کجااااااااایی؟!! دوباره چی با خودت برداشتی تو  پالون اون حیون زبون بسته که رفتی سراغش دو ساعته. مگه نگفتم وقتی میای سرکار چیزی با خودت نیار…

– چیزی نیست آقا، چند تا خرت و پرت برای آبدارخونه خریدم دارم برشون می دارم. شما اگه ناهار نمی خواید امروز، تا من بیام و بشینم ور دل شما!! 

– امان از دست تو مش غلام، باااشه کارت را بکن. فقط فکر نکن که عقل من در حد جلبک های خزل شهره هااااااااااا!!! یواشکی میری با آبدارخونه تهران چت می کنی، سلام سردبیربافران دیلی را هم ابلاغ کن به آقای آبدارخونه تهران و شرکا… بنویس که کار و کاسبی کساده، و فعلا شهر در امن و امانه. بنویس که همه چیز داره در مسیر آبادانی پیش میره، نه … نه اینو پاک کن، اینجوری بنویس که همه چیز کما فی السابق داره در مسیر آبادانی پیش میره، اینجوری بهتره… بگو سوای از همه اینها دلمون حسابی لک زده برای کل کل های آبدارخانه ای و ای کاش که اوضاع تیم بافران دیلی کمی سروسامون پیدا کنه تا بخش خبری را هم دوباره فعالش کنیم. و دوباره داشته باشیم بحث های داغه داغه داغ را…

همچنین ببینید

گزارش تصویری از شب هفتم ماه محرم

مراسم شب هفتم ماه محرم با حضور امام جمعه شهرستان نایین حجت الاسلام سجادی و …

۷ دیدگاه

  1. به به
    چشممان به جمال منور خبرنگار بافران نیوز روشن شده، کجا بودی مش غلام؟ رفته بودی سفر دور اروپا

    تا وقتی طنزنوشته های تو و فروزان نباشه حال و هوای گرم سابق بر نمیگرده

    چه ذوق شاعرانه ای، به حسین فروزان هم بگو و طنز نویسی کنید دوباره
    مثل طنزهای زمان انتخابات و طنز آشپزی

  2. خوش آمدی به مش غلام گل
    قدمت گل باران
    مشتاق ماندنت هستیم

  3. سلام
    زیبا بود. متن را چندبار خوندم. بعضی قسمت هاش واقعا لذت بخش بود و طنز زیبایی داشت. من هم مثل خوانندگان بالا درخواست دارم مجددا فعالیت را شروع کنید. حضور شما و آقای فروزان لذت سایت را دوچندان می کنه.

  4. سلام به همه شما بزرگان
    بابت زیبایی متن که اولا لطف شماست و در ثانی حضور غضنفر همه جا زیبایی بخشه ولو به صرف حضور اسمش… از عجایب روزگار است این غضنفر، مایه مباهات است این غضنفر، کشته مرده فراوان دارد ولی، عاشق کوی مادری است این غضنفر… خلاصه هرچی هست زیر سر غضنفره و آبدارخانه بافران دیلی به هیچ نحو مسئولیتی در این زمینه قبول نمی کند…

    و اما بعد، امان از این باجناق بنده که اسمش هم مایه آبروریزی من است… من از همه خوانندگان عرذ! می خواهم که کلمه باجناق را سهوا باجناغ نوشتم. بدآموزی نداشته باشد، چرا که شاید روزی از جایی به دلیلی دانش آموزی در موتور یهودمحور این کلمه را جست و جو کرد و به اینجا رسید، املا اشتباه یاد فرا نگیرد! که برایش نمره کسر شود، از جانب معلم در درس املا و شاید هم انشا. حالا خود کلمه املا و انشا را خدا کند درست نوشته باشیم و همزه غمزه ای جا نینداخته باشیم. الله اعلم. این مدرک آب آورده مش غلام از سر جوق بالده بارها کار دستش داده و این یکی هم کنار دیگران.

    و اما بعدتر، ولایت بافران، زادگاهم را می گویم، خدا را شکر مطالبی پربار از سوی دوستان مدتی است که در حال درج است. سایت رنگ و بوی ولایت به خود گرفته و با حمایت های همه خوانندگان عزیز بار محتوایی بالایی دارد. نظرات کارشناسانه که امید است که مسئولین هم به میدان سایت وارد شوند و نظرات و دیدگاه های خود را در میان بگذارند.
    دوستدار همه شما
    مش غلام، مدیریت آبدارخانه بافران دیلی
    بافران/ سنه هزار و سیصد و اندی

  5. سلام مش غلام
    آقا خیلی جات خالیه
    تو را خدا برگرد
    دست به قلمت حرف نداره مش غلام

    ناز نکن مش غلام

  6. سلام بر خبرنگار معزز
    متن زیبایی بود. دست شما درد نکنه. در کنار همه دل من هم برای مطالب شما و بویژه بخش آشپزی خالوشله پز تنگ شده است. جای خالیشان در سایت احساس می شود. دو یار آبدارخانه ای سایت دست در دست هم دهید و دوباره بساط آبدارخانه را فعال کنید به امید حضرت حق.
    موید باشید

  7. سلام
    ممنونم برای حضورتان
    بنویس برادر، طنز بنویس، دوباره قلم بردار
    منتظریم

پاسخ دادن به مهدی لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.