معماری

طنز و دلنوشته

خانه قدیمی را دوست دارم

خانه قدیمی را دوست دارم همان خانه ای که عصرها توسط مادر آب و جارو می شد و قل قل سماورش و عطر چای آن دل می برد. کنار باغچه کوچک زیر آن درخت کاج و کنار گلهای متنوع باغچه، چای از دست مادر گرفتن چه حالی می داد . پدر خستگی روزانه اش کنار آن سماور و آن جمع …

ادامه نوشته »

بهجت بافران؛ جایت بسیار خالی است،

درماه مبارک رمضان در یک ماموریت تبلیغی بودم؛ که خبر کوچ بزرگ مردی رابه دیار باقی شنیدم ؛که تمام وجودش برای بافران ما خیر وبرکت بود. اوبیشتر اهل سکوت بود تا حرف زدن.اما پشت سکوتش فریاد بزرگی نهفته بود. وقتی به این مرد بزرگ نگاه میکردی یاد خدا می افتادی گویی مصداقی برای عبد صالح خدابود. هیچ کار اضافه ای …

ادامه نوشته »

داستان – قسمت دوم

مادرگفت «مراقب خودت باش حسن، نبینم خرابکاری کنید ها. برید به سلامت. به بابات هم بگو من و بچه ها می ریم خونه داییت.» از درب خانه که بیرون می آمدیم صدای مادر را پشت سرم شنیدم که می گفت:« صاحب الزمان نگهدارتون باشه» ...

ادامه نوشته »

در جوار کوچه های انتظار دعایم کن،

مولای غریب و تنهای من پدر مهربان اهل عالم می خواهم غربتت را حکایت کنم؛ غربتی که دوازده قرن است ریشه دوانیده؛ غربتی که اشک آسمان و زمین را جاری ساخته؛ غربتی که حتی برای برخی محبانت، غریب و ناشناخته است؛ غربتی که اجداد طاهرینت پیش از تولد تو بر آن گریسته اند من از تصویر این غربت و غم …

ادامه نوشته »

چیزی از عمر نمانده‌ست، ولی می خواهم

من که در تنگ برای تو تماشا دارم با چه رویی بنویسم غم دریا دارم؟ دل پر از شوق رهایی‌ست، ولی ممکن نیست به زبان آورم آن را که تمنا دارم چیستم؟! خاطره‌ی زخم فراموش شده لب اگر باز کنم با تو سخن‌ها دارم با دلت حسرت هم صحبتی‌ام هست، ولی سنگ را با چه زبانی به سخن وادارم؟ چیزی …

ادامه نوشته »

داستان … قسمت اول

بوی نان تازه، انگار در بند بند دیوارها رسوخ کرده بود و وقتی یک نفس عمیق می کشیدی ترکیبی از بوی خل و خاکستر و نان تازه به عمق ریه هایت می رفت و یک حس دلچسبی به آدم می داد.

ادامه نوشته »

شب اول ماه رمضان

  تو باربند کنار خونه، چند تا بره پرواری داریم .بابا انصافا از آب و علفشان کم نمی گذارد و حسابی بهشون می رسد، و روز به روز پروار می شوند .یکیشون را برای ماه مبارک رمضان انتخاب کرده، تا به زمینش بزند، وبشه گوشت مصرفی ماه مبارک رمضان . چاقو وساطور و طناب وسایر لوازم قصابی را مادر می …

ادامه نوشته »

سلامی به شیرینی ماه عسل

  سلام و صد سلام به همه یاران خانه پدری و با عرض تبریک ماه عسل . حقیقتش را بخواهید صادقانه اعتراف می کنم که مدتی است کم کار شده ام .نوشته ای برای شما نداشته ام و رفیق شفیقم طنزی به نگارش در نیاورده . کم کاری نه از بابت اینکه خدای نکرده تنبلی کرده ام .نه گرفتار بوده …

ادامه نوشته »

ای کاش می توانستم

    گاهی وقتا که دلم می گیرد و هزار جور بهونه دارد می شینم و می رم تو فکر روزهای خوب کودکی .روزهایی که عین برق رفتند و مرا به پیری رسوندند . روزهایی که با همه سختی ها و مرارتها وکمبودها با خودش عالمی داشت وعشق و حالی چه راحت اون روزها به حوادث لبخند می زدیم و …

ادامه نوشته »

یاصاحب الزمان (عج)

آسمان بیدار کرد از خواب خوش خورشید را عشق زد بر گردنش یک رشته مروارید را عطر نرگس ها وزید و باز باران خنده کرد مست کرد از گوشه ی هر نغمه اش ناهید را باد بر گیسوی باغ انتظارش شانه زد تا به رقص انداخت موجش شاخه های بید را ماه پشت پرده بالا زد حجاب ابر را تا …

ادامه نوشته »

خاستگاه نور(موسوی گرمارودی )

  غروبی سخت دلگیر است،و من بنشسته‌ام اینجا کنار غار پرت و ساکتی تنها که می‌گویند:”روزی روزگاری، محبط وحی خدا بودست،  ونام آن حرا بودست” برون از غار ذهن خسته و تنهای من، چون مرغ نو بالی کنار غار،از هر سنگ،هر صخره، پرد بر صخره‌ای دیگر و می‌جوید به کاوشهای پیگیری، نشانی‌های مردی را و پیدا می‌کنم گویی نشانی‌ها که …

ادامه نوشته »

چینی نازک تنهایی من

امشب تنهایم .تنهای تنها ،نه از اهل و بیت خبری هست و نه از روزمرگی ،امشب را با خودم خواهم بود .در شب جمعه ای که عزیزانم در آرامستان منتظرمن هستند .اما من از اینجا و در این تنهایی با آنان نجوا خواهم داشت . هوا ابری است گرفته است نم نم باران بهاری به پشت شیشه پنجره حکایت از …

ادامه نوشته »

یک دعوت رسمی ;)

بسمه تعالی حتما هم اکنون همگان در جریان انتصاب برادر ارجمند جناب آقای بافرانی قرار گرفته اید. این مسئله سوای از همه فرصت هایی که در حوزه های گوناگون برای شهر تهران، شخص ایشان و شهر بافران ایجاد خواهد کرد یک فرصت بسیار ناب و خاص هم برای ما در سایت ایجاد می کند. حقیر نسبت به مشغله های یک …

ادامه نوشته »

اهل بافرانم اما شهر من بافران نیست

  این کلیپ  تقدیم به سرور گرامی و ارجمند جناب آقای فروزان  اهل بافرانم روزگارم   بد نیست لقمه  نانی دارم ، سر سوزن هوشی . مادری داشتم با دلی دریایی . دوستانی ، که دگر هیچ مپرس .   جهت مشاهده کلیپ تصویری اینجا را کلیک کنید     

ادامه نوشته »

شعری زیبا .تقدیم به همه پدران دیارم

  قلمم راست بایست! واژه ها …گوش به فرمان قلم! همگی نظم بگیرید مودب باشید! صاحب شعر عزیزی است به نام «پدر» امشب از شعر پرم،کو قلم و دفتر من؟! آنقَدَر وسوسه دارم بنویسم که نگو… تک و تنها و غریبم! تو کجایی پدر…؟! آنقَدَر حسرت دیدار تو دارم که نگو… بسکه دلتنگ تو ام ،از سر شب تا حالا… …

ادامه نوشته »

کجایی سهراب؟

درفرودست اکنون، کفتری می میرد در همان آبادی،  کوزه از آب تهی است آب را گل کردند… آن سپیدار بلند، که فلان رود روان، از کنارش میرفت،  زرد و قامت کج و پژمرده شده، دگر آن درویش هم، دلش از اینهمه ناپاکی این آب روان، بخروش آمده، اما … خاموش است، تا مبادا که همان خشکه نان هم ز کفش …

ادامه نوشته »

وخدا زن را آفرید

روزها ازپی هم آمدورفت چه روزهاکه گذشت وچه خورشیدهاکه غروب کردوخلاصه روزی ازروزها به یمن ولادت بانوی دوعالم ، زهرای مرضیه، یاس خوشبوی نبی روزی بنام روززن خلق شدوهم اینک موضوع اینکه : وخدا زن را آفرید ابتدانه به صورت طنزبلکه بصورت حقیقتی جاودانه وسپس چند خطی طنز سخن ازموجودی است بنام زن آن هم ازجنس زنان غیوردیارمان که عمری …

ادامه نوشته »

میلاد حضرت فاطمه س و روز زن

میلاد مسعود زهرای مرضیه(س) و روز خجسته زن را به زنان عالم اسلام و نیز محبان و رهروان راه آن بانوی همام ، تبریک و تهنیت عرض می نماییم. به نام آن والایی که شعله عشق را در فانوس سینه پرمهر مادری روشن نمود و بارور ساخت. سلام بر سرور بانوان جهان، عطای خداوند سبحان، کوثر قرآن، همتای امیر مومنان …

ادامه نوشته »