معماری

محمدرضا عرب بافرانی

جامعه مجازی بافرانیان: محیطی جهت ارتباط، اطلاع و اثرگذاری همه بافرانیان در همه مسائل شهر

سپاس

بسیاری از دوستان با اظهار نظر پیرامون مرثیه و دردهای من .مرا مورد لطف قرارداده اند که میدانم لایق آن نیستم . بارها گفته ام و می گویم که من نه شاعرم و نه نویسنده .و رشته تحصیلی من نیز سوای این مسایل است . من مرثیه خوان دل دیوانه خودم  هستم .می نویسم برای تسکین دل دیوانه خودم .برای باید …

ادامه نوشته »

علی کنکوری من نیز مجاز شناخته شد

تا پدر ومادر نباشی نمی توانی دریابی که چه می کشند پدران و مادران برای سرنوشت بچه هایشان چه شبها ی دلواپسی و چه روزهای سختی را گذراندیم .هر چند مهدی من نیز تلاش می کرد .اما نگرانی من و مادر در باره سرنوشت این یکدانه .دردانه .پسر تحفه مادر بیش از این مسایل بوده وهست . و خدای را …

ادامه نوشته »

تا حالا این شعر زیبای خراسانی را شنیدید؟

نوایی نوایی نوایی نوایی…..جوانی بگذرد ، تو قدرش ندانیغمت در نهان خانه ی دل نشیند ….. بنازی که لیلی به محمل نشیندمرنجان دلم را که این مرغ وحشی…..ز بامی که برخاست و مشکل نشیند ****** بنازم به بزم محبت که آنجا ….. گدایی به شاهی مقابل نشیندبه دنبال محمل چنان زار گریم…..که از گریه ام ناقه در گِل نشیند نوایی نوایی …

ادامه نوشته »

وای برمن

دیشب نیز چون همیشه .خسته از روز مرگی .وخسته تر از هر شبهای دیگر .هیکل ۷۵کیلویی خود را روی زمین ولو کردم .خسته و کوفته .لعنت به این زندگی بگویم .لعنت به زیاده خواهی بگویم .نمید انم …. کول زمین میشوم  .و چقدر زمین گهواره مناسبی است .اگر زمین نبود و خواب نبود چه میشد ؟ خوابی عمیق .برعکس شبهای قبل که …

ادامه نوشته »

خسرو برای ماندنش شکیبایی نکرد

هنوز صدای گرمش در گوشهایمان طنین انداز است چقدر دکلمه زیبا .از عمق وجود . با تمام خواستن بازی زیبا و جالبش در سریال خانه سبز و….وچه زود هجرت کرد تمی شود هجرتش را باور کرد اما    پرنده رفتنی است . پرواز زود هنگام پرنده عاشق تاتر و سینما خسر و شکیبایی که برای زنده ماندن شکیبایی نکرد را خدمت همه …

ادامه نوشته »

توفیق اجباری

بوی سیب زمینی سرخ کرده .بوی سوپ .بوی برنج دم کرده .آدم را یاد ظهر تاسوعا وعاشورا وغذای امام حسین (ع ) می اندازه . خستگی از چهر ه های بچه ها نمایان است . کلی تدارکات . ساختن و پرداختن . خودم را به به آشپزخانه می رسانم .حال واحوالی .خسته نباشید به بچه ها . همگی آشنا .اهل …

ادامه نوشته »

زمین محضر خداست

خوشا به سعادت آنان که خانه دوست را برای ملاقات برگزیدند ودر صفای معنوی اعتکاف بی پرده با خدای خویش عشق بازی کردند تا حداقل سه روز از روزهای خدا  از روزمرگی و … مبرا باشند وخدا کند که به جای سه روز . سی روز خدا .  و سال خدا  اعتکاف باشد که بقولی زمین محضر خداست .در محضر خدا …

ادامه نوشته »

رویا …

حسین فروزان: پک غلیظی به سیگارم می زنم . دودش را تا عمق ریه ام می فرستم . و بازدم آنرا با اداواطوار بیرون می فرستم .پایم را تا توان دارم به پدال گاز فشار میدهم . از ساعت سه صبح تا به حال تنها رانندگی می کنم . مسیری حدود نهصدکیلومتر . شب را نیز نخوابیده ام .همیشه شبهایی …

ادامه نوشته »

پیرامون اشک کویر

به تازگی ایمیلی از سوی مسئولین کانون فرهنگی باقرالعلوم مسجد جامع بافران برای من ارسال شده که در آن،یادداشت “پیرامون اشک کویر”نوشته ای “احساساتی”خوانده شده است.لذا یادآوری این نکته ضروری می نماید که هنگامی یک نوشته نام احساساتی می گیرد که در برابر ادعاهایش دلیلی نیاورده باشد،اما همان طور که می بینیم در این یادداشت در مورد همه ی بخشها …

ادامه نوشته »

خر اکبری ابوالقاسم

حسین فروزان: برای نوشتن کافی است بهانه ای داشته باشی . چه خوب است که خودمان بهانه به دست خود بدهیم . کاری ندارد .آسانتر از آب خوردن می توان بهانه جور کرد . اصلا بهانه ها خودشان می آیند .خصوصا برای کسی که بیخود وبی جهت دنبال آن است . مهم نیست که در نوشتنمان اصول وقواعد  ادبیات را …

ادامه نوشته »

نفرین به لودر زندوانی

حسین فروزان: مادر علفهای باغچه را وجین می کند .با باند ماستی  وکوزه آب از سر جوب کشوان میاره و به باغچه میده . باغچه  ای به مساحت حداکثر ۳ متر مربع  .وبقول ما این باغچه که به اندازه کف دسته اینکارا  را  نداره . مادر میگه: نمی خاد شما آب بیارید .خودم همه کا را را می کنم . …

ادامه نوشته »

گناه نکرده

حسین فروزان: هوا بدجوری گرمه .انگار اشعه های آفتاب با زاویه ۹۰ درجه به دارشکون می تابد . پدر خسته ومرده از گورآباد بر گشته از صبح تا حالا نوبت آبش بوده و آبیاری کرده .با بیل پهنش    وار   کرت ها را عوض کرده و یک بار علف سوار خرمون و هر چوری بوده خودش را به خونه رسانده .مدرسه …

ادامه نوشته »

مدرسه

طبق معمول شنبه ها مادر صدامون زد که پاشید .مدرستون دیر شد .ساعتمون آفتاب لب بوم بود که با افزایش آن و آمدن به طرف درب بالاخانه   مادر تشخیص میداد که چه وقتی از روز است . صورت راشسته نشسته .لباس به تن .سفره نان یک هفته ای و پنچ تومان هزینه خرجی یک هفته .به طرف دروازه . باد …

ادامه نوشته »

عشق از دیدگاه معلمین : دبیر زیست : عشق مرضی است که میکروب آن از راه چشم وارد بدن می شود دبیر شیمی :عشق تنها اسیدی است که در قلب اثر دارد دبیر دینی :عشق یک موهبت الهی است که خداوند به بندگانش عطا نموده است دبیر ریاضی :نسبت عشق به بدن مثل نسبت خون است به بدن دبیر فیزیک …

ادامه نوشته »

   شاعر نیم و شعر ندانم که چه باشد من مرثیه خوان دل دیوانه ……. اگر می نویسم .اگر می نگارم . عصاره و تراوش مرثیه ها ودردهایی است که در خلیج بر دل فرزند کویر مانده . اگر ترنم باران دارم .وهوس باران بر دیوارهای کاهگلی کوچه های دیارم .و بوی خوش کاه گل باران خورده اگر عاشق خوابیدن برپشت …

ادامه نوشته »

  این شعر نیز از فروغ  خواندن دارد اندوه کارون چو گیسوان پریشان دختریبر شانه های لخت زمین تاب می خوردخورشید رفته است و نفس های داغ شب بر سینه های پر تپش آب می خورددور از نگاه خیره من ساحل جنوب افتاد مست عشق در آغوش نور ماه شب با هزار چشم درخشان و پر زخون سر می کشد …

ادامه نوشته »

  عزیزانم در صورتیکه میلی از دکتر امامی دارید مرا نیز مطلع نمایید .طبق معمول کهولت سن و فراموشی و روزمرگی و… میلها را نیز گم می کنم  

ادامه نوشته »